تفسیر سوره یوسف آیات ۷۶ تا ۷۸ جلسه ۲۲ آیت الله سید علی محمد دستغیب

باید در مصادیق حق یا ظلم بودن مسأله دقت کرد و با اهل خبره مشورت نمود تا معلوم شود این کار از نظر شرعی صحیح است یا خیر، وگرنه نمی‌توان بی‌جهت به کسی تهمت زد و او را برای مقاصدی که شرع اجازه نداده، بازداشت کرد.

 

 بسم ﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یوسف آیات ۷۶ تا ۷۸

چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۰۴جلسه ۲۲

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 

 

 


دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

 

حکمت ۲۸۲ نهج‌البلاغه

«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ»

«بین شما و موعظه حجابی از غفلت است.»

«غرّه» هم به معنای غفلت است و هم به معنای غرور؛‌ یعنی غرور آدمی اجازه نمی‌دهد موعظه را قبول کند.

 

حکمت ۲۹۷ نهج‌البلاغه

«مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَار»

«عبرت‌ها چه بسیار و عبرت‌پذیران چه اندک‌اند!»

 

سورۀ یوسف آیات ۷۶ تا ۷۸

فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخيهِ كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ في‏ دينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذي عِلْمٍ عَليمٌ (۷۶)

آن‌گاه قبل از بارِ برادرش، شروع به بازرسی بارهای آنها کرد. سپس آن را از بار برادرش بیرون آورد. این‌گونه به یوسف چاره‌اندیشی آموختیم. او نمی‌توانست مطابق قانون پادشاه مصر برادرش را بگیرد، مگر اینکه خدا بخواهد. ما درجات هرکس را بخواهیم بالا می‌بریم و بالاتر از هم صاحب علمی، عالمی است.

 

قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ في‏ نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ (۷۷)

گفتند: اگر او دزدی می‌کند، برادرش نیز پیش از این دزدی کرده است. یوسف این حرف را پیش خود مخفی کرد و برای آنان آشکار نکرد. گفت: موقعیت شما بدتر است و خدا به آنچه توصیف می‌کنید، آگاه‌تر است.

 

قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ (۷۸)

گفتند: ای عزیز او پدری پیر و سالخورده دارد. یکی از ما را به‌جای او بگیر. ما تو را از نیکوکارن می‌بینیم.

 

«فَبَدَأَ» شروع کرد «بِأَوْعِيَتِهِمْ» به بازرسی بارهای آنان (برادران) «قَبْلَ وِعاءِ أَخيهِ» قبل از بارِ برادرش «ثُمَّ اسْتَخْرَجَها» سپس بیرون آورد آن را «مِنْ وِعاءِ أَخيهِ» از بارِ برادرش (بنیامین) «كَذلِكَ كِدْنا» این چنین چاره‌اندیشی کردیم «لِيُوسُفَ» برای یوسف «ما كانَ لِيَأْخُذَ» او نمی‌توانست بگیرد «أَخاه» برادرش را «في‏ دينِ الْمَلِكِ» با قانون پادشاه مصر «إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» مگر اینکه خدا بخواهد. «نَرْفَعُ» بالا می‌بریم «دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ» درجات هرکس را بخواهیم. «وَ فَوْقَ كُلِّ ذي عِلْمٍ» و بالاتر از هر صاحب علمی «عَليمٌ» عالمی هست.

«قالُوا» برادران گفتند «إِنْ يَسْرِقْ» اگر بنیامین دزدی کند «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ» برادرش نیز دزدی کرده «مِنْ قَبْلُ» قبلاً «فَأَسَرَّها يُوسُفُ» یوسف این حرف را مخفی کرد «في‏ نَفْسِهِ» پیش خود «وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ» و آن را برای آنان آشکار نکرد «قالَ» ولی گفت: «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً» شما منزلت و موقعیت بدتری دارید. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ» و خدا داناتر است «بِما تَصِفُونَ» به آنچه توصیف می‌کنید.

«قالُوا» گفتند «يا أَيُّهَا الْعَزيزُ» ای عزیز «إِنَّ لَهُ أَباً» او را پدری است «شَيْخاً كَبيراً» پیر و سالخورده «فَخُذْ أَحَدَنا» بگیر یکی از ما را «مَكانَهُ» به‌ جای او «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنين» ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.

فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخيه؛ «اوعیه» جمع «وعاء» به‌معنی بار و بنه و خورجین است. مأموران جناب یوسف شروع کردند به بازرسی بارها و گشتن خورجین‌های برادران یوسف؛ یعنی همان اول سراغ بار بنیامین نرفتند.

ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخيه؛ پس از مقداری جستجو، ظرف پادشاه را در بار بنیامین پیدا کردند.

كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ؛ «کدنا» یعنی ما این راه چاره را پیش پای یوسف گذاشتیم. جناب یوسف می‌خواست مقدمه‌ای فراهم کند که پدر و برادرانش را به مصر آورد، امّا با قوانین پادشاهی مصر نمی‌توانست بی‌دلیل این کار را انجام دهد، لذا خدای تعالی با الهام یا وحی این راه را به او آموخت.

کیدی که خداوند در اینجا می‌فرماید و انجام می‌دهد، قطعاً مطابق مصلحت است و هیچ خلافی در آن نیست؛ چراکه به اتفاقات خوبی در آینده منتهی می‌شود که خدای تعالی دوست می‌دارد، امّا نکته مهم این است که جناب یوسف با وحی الهی و به‌اذن‌اللّه این کار را کرد. در غیر این صورت هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من هم مجتهد هستم و طبق نظر خود شبیه این کار را انجام می‌دهم! حتی اگر بتواند از قرآن و روایات هم دلیل بیاورد -که نمی‌تواند- باز هم مجوز ندارد. این کار مخصوص زمانی است که خدای تعالی به بیامبرش وحی کند.

بله؛ آنجا که خداوند اذن داده، جایز است؛ مثلاً وقتی حیوان درنده‌ای حمله می‌کند یا ظالمی درصدد است به ناحق آسیبی به انسان برساند، می‌توان با حیله‌ای مثل تغییر چهره از دست او فرار کرد. همچنین وقتی بیم این می‌رود که بی‌گناهی در مهلکه‌ای بیفتد، جایز است برای نجاتش حیله‌ای اندیشید. برای دستگیری مجرمی هم که مال مردم را برده یا کسی را کشته، اگر راه دیگری وجود ندارد، می‌توان دست به حیله زد.

باید در مصادیق حق یا ظلم بودن مسأله دقت کرد و با اهل خبره مشورت نمود تا معلوم شود این کار از نظر شرعی صحیح است یا خیر، وگرنه نمی‌توان بی‌جهت به کسی تهمت زد و او را برای مقاصدی که شرع اجازه نداده، بازداشت کرد.

نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاء؛ خداوند درجات هرکس را بخواهد بالا می‌برد. علمی که او به پیامبران و امامان داده، علمِ تحصیلی نیست، علمی است که به‌خاطرِ مقام و منزلتشان نزد خدا، به آنان عطا شده. خدای تعالی ایشان را بالا برد و از صفات خوبِ خود که یکی علم است، با آنان بخشید.

منظور از «من نشاء» چیست و خدا برای چه کسی درجات عالی می‌خواهد؟ کسی که اولاً: خودش بخواهد و ثانیاً: زمینه داشته باشد.

وَ فَوْقَ كُلِّ ذي عِلْمٍ عَليم؛ ‌هرچه بشر بالا رود، باز بالاتر از او کسی هست، غیر از پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام که بالاتر یا حتی هم‌ردیف آنان وجود ندارد؛ نه از انبیاء گذشته و نه علمای آینده. هر بنده‌ای اگر علمی دارد، چه ظاهری و چه معنوی، از طریق ایشان است. خدا این‌طور خواسته. آنها زمینۀ کامل برای دریافت علم خدا را دارند.

ولی آیا خود ایشان هم به جایی رسیده‌اند که احتیاجی به خدا نداشته باشند؟ هرگز. خدای تعالی انتها ندارد؛ او ذاتش عین علم است، امّا دیگران این‌طور نیستند. آنچه این بزرگواران دارند، عنایت پروردگار و اثر عبودیتی است که در مقابل خداوند داشتند. آنان خدا نیستند، بشری فوق دیگران‌اند.

در روایت است که وقتی حضرت موسى‏ با حضرت خضر مشغول صحبت بود،  پرنده‏اى آمد و بر آب دريا نشسته با منقار خود مقدارى از آب دريا برگرفت. جناب خضر به موسى‏ گفت: اين پرنده و عمل آن را مشاهده كردى؟

گفت: آرى.

خضر فرمود: علم من و تو در مقابل علم محمّد و آل محمّد صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله به مقدار آبى است كه اين پرنده با منقار خود از دريا برگرفت. آيا آب دريا به‌خاطرِ آن مقدار كه اين پرنده به منقار گرفت، كم شد؟[1]

حضرت موسی و خضر هر دو پیامبر خدا هستند و خداوند عنایات فراوانی به آنان کرده؛ آن‌همه آیات و نشانه‌ها به جناب موسی داده، امّا پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام چیز دیگری هستند و تا قیامت هر کس هرچه دارد، از برکت ایشان است.

قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْل؛ برادران یوسف گفتند اگر بنیامین دزدی کرده، چندان جای تعجب ندارد؛ چراکه برادرش یوسف نیز قبلاً دزدی کرده بود.

تفسير عياشى از اسماعيل بن همام روايت كرده که امام رضا علیه‌السلام ذيل این آيه فرمود:

اسحاق پيغمبر كمربندى داشت كه انبياء و بزرگان يكى پس از ديگرى آن را به ارث مى‏بردند. در زمان يوسف اين كمربند نزد عمۀ او بود. يوسف مدتی نزد عمه‏اش به ‌سر مى‏برد و عمه‏اش او را دوست مى‏داشت. روزى يعقوب نزد خواهرش فرستاد كه يوسف را روانه كن، دوباره مى‏گويم نزد تو بيايد.

عمۀ يوسف به فرستادۀ يعقوب گفت فقط امشب مهلت دهيد من او را ببويم، فردا نزد شما روانه‏اش مى‏كنم. آن گاه براى اينكه يعقوب را قانع سازد که چشم از يوسف بپوشد، فرداى آن روز آن كمربند را از زير پيراهن يوسف به كمرش بست و پيراهنش را روى آن انداخت و او را نزد پدر روانه كرد.

مدتی بعد نزد یعقوب آمد و به او گفت: چندی پیش كمربند ارثى را گم كرده بودم و اکنون دانستم يوسف آن را زير پيراهنش بسته.

چون قانون مجازات دزد اين بود كه سارق بردۀ صاحب مال شود، به همين بهانه يوسف را نزد خود برد.[2]

همچنین روایتی از رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله نقل شده مبنی بر اینکه يوسف در كودكى بتى را كه از طلا و نقره ساخته شده بود و ازآنِ جد مادری‌اش بود، دزديد و شكست. برادران او را در اين عمل سرزنش كردند.[3]

فَأَسَرَّها يُوسُفُ في‏ نَفْسِه؛ جناب یوسف که حقیقت ماجرا را بهتر از هر کسی می‌دانست، سکوت اختیار کرد و هیچ نگفت. تنها چیزی که به زبان آورد این بود که «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُون» موقعیت و وضع شما بدتر است؛ چراکه اولاً: گفتید ما فرزندان یعقوب دزد نیستیم، امّا اکنون به برادر خود نسبت دزدی می‌دهید. ثانیاً: با این سخن حسد خود به برادرتان یوسف را ظاهر کردید. در هر حال خدا به آنچه می‌گویید، داناتر است.

قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبيراً؛ برادران یوسف گفتند: ای عزیز! پدر پیر و سالخوردۀ او از فراقش رنج بسیار می‌کشد. جای او یکی از ما را بگیر و او را رها کن تا نزد پدر رود. اگر چنین کنی، به ما احسان کرده‌ای و ما می‌دانیم تو از نیکوکارنی.

 

[1] ـ اثبات الوصية، ۶۲.

[2] ـ تفسیر عیاش، ۲، ۱۸۵.

[3] ـ المیزان، ۱۱، ۲۴۰.

 

برچسب ها: آیت الله دستغیب, یوسف


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید