تفسیر سوره یوسف آیات ۷۰ تا ۷۵ جلسه ۲۱ آیت الله سید علی محمد دستغیب

اگر در مجلسی بودید که افراد خاصی حضور دارند و می‌خواهید چیزهایی را که می‌دانید، بر زبان بیاورید، در حالی که می‌دانید این حرف‌ها دردسرساز است و هیچ نتیجه‌ای هم ندارد، نباید بگویید. فرقی هم نمی‌‌کند طلبه باشید یا مسجدی.

هر حرفی جای خود و زمان خود را دارد. این شجاعت نیست که انسان در جای نامناسب حرف‌های بی‌فایده‌ای بزند که وضع را بدتر می‌کند و فسادآور است.

 

 بسم ﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یوسف آیات ۷۰ تا ۷۵

یکشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۰۱جلسه ۲۱

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 

 

 


دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

 

حکمت ۲۵۸ نهج‌البلاغه

«إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ»

«هرگاه تهی‌دست شدید، با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.»

«أملَق» یعنی تهی‌دست. وقتی صدقه می‌دهید، خدای تعالی وسعت می‌دهد.

دربارۀ صدقه دادن آیات و روایات فراوانی رسیده است. صدقه دفع بلا و رفع احتیاجات می‌کند؛ تا حدودی مرض‌ها را شفا یا کاهش می‌دهد و پیشامدهای بد را عقب می‌اندازد.

اگر می‌توانید صدقه را با دست خود به نیازمندان بدهید. هر صبح یا هر شب، کم یا زیاد این کار را بکنید. مأموران نظافت محله‌ها که معمولاً افراد ضعیفی هستند، استحقاق دریافت صدقه را دارند، حتی می‌توانید در قالب نان یا غذا به آنها صدقه بدهید. همین کار بلا را رفع می‌کند و گرفتاری‌های انسان را تا حدی می‌کاهد.

این‌طور هم نیست که همیشه بلافاصله بعد از صدقه دادن، اثرش را ببینید، ممکن است مقداری طول بکشد. تا خدا چه خواهد.

 

حکمت ۲۶۷ نهج‌البلاغه

«يَا ابْنَ آدَمَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِي لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ الَّذِي قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِك‏»

«اى فرزند آدم! اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا؛ زيرا اگر روز نرسيده، از عمرت باشد، خدا روزى تو را خواهد رساند.»

گاه انسان غمی برای امروزش دارد و غم دیگری برای اینکه فردا چه کند و پس‌فردا و روزها و ماه‌های دیگر! می‌گوید امروز چیزی ندارم، گمان کنم فردا هم همین‌طور باشد. حضرت می‌‌فرماید: این کار را نکن و این‌طور نگو! اگر عمرت باقی باشد، رزق و روزی مختصری نصیبت می‌شود و خدای فردا هم کریم است.

مهم توجه به خداست. آدمی در همه حال؛ برای دنیا و آخرتش باید به خدا توجه کند و او را مؤثر بداند! در این صورت بسیاری از غصه‌ها و ناراحتی‌ها برطرف می‌شود.

خدای تعالی وعده کرده و قسم خورده که رزق بندگانش را می‌رساند و قطعاً می‌رساند؛

﴿وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ۞ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُون﴾[1]

«روزی شما و آنچه به شما وعده داده شده، در آسمان است ۞ به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این حق است همان‌طور که سخن می‌گویید.»

 

سوره یوسف آیات ۷۰ تا ۷۵

فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ في‏ رَحْلِ أَخيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ (۷۰)

هنگامی که بار آنها را آماده کرد، جام پادشاه را در بارِ برادرش گذاشت. سپس منادی ندا کرد: ای اهل قافله شما دزدید!

 

قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ (۷۱)

رو به آنها کردند و گفتند: چه گم کرده‌اید؟

 

قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعيمٌ (۷۲)

گفتند پیمانۀ سلطان را گم کرده‌ایم. هرکس آن را بیاورد یک بار شتر خواهد داشت و من آن را تضمین می‌کنم.

 

قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقينَ (۷۳)

گفتند: به خدا سوگند شما می‌دانید که ما نیامده‌ایم در این زمین فساد کنیم و ما دزد نبوده‌ایم.

 

قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبينَ (۷۴)

گفتند: کیفر آن چیست، اگر دروغ گفته باشید؟

 

قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمينَ (۷۵)

گفتند: کیفرش این است کسی که جام در بار او پیدا شود، کیفرش خود اوست (باید به بردگی گرفته شود) ما این‌گونه ستمکاران را جزا می‌دهیم.

 

«فَلَمَّا» هنگامی که «جَهَّزَهُمْ» آماده کرد «بِجَهازِهِمْ» بارشان را «جَعَلَ» قرار داد «السِّقايَةَ» جام، ظرف آب‌خوری را «في‏ رَحْلِ أَخيهِ» در بار برادرش (بنیامین) «ثُمَّ أَذَّنَ» سپس ندا داد «مُؤَذِّنٌ» منادی «أَيَّتُهَا الْعيرُ» ای اهل قافله «إِنَّكُمْ لَسارِقُون» شما دزدید.

«قالُوا» برادران گفتند «وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ» در حالی که رو به آنها کردند «ما ذا تَفْقِدُونَ» چه گم کرده‌اید؟

«قالُوا» مأموران گفتند «نَفْقِدُ» گم کرده‌ایم «صُواعَ الْمَلِكِ» پیمانۀ پادشاه را «وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ» و برای کسی که آن را بیاورد «حِمْلُ بَعيرٍ» یک بار شتر مژدگانی است «وَ أَنَا بِهِ زَعيمٌ» و من آن را تضمین می‌کنم.

«قالُوا تَاللَّهِ» برادران گفتند به خدا سوگند «لَقَدْ عَلِمْتُمْ» شما می‌دانید «ما جِئْنا» ما نیامده‌ایم «لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ» در این سرزمین فساد کنیم «وَ ما كُنَّا سارِقينَ» و ما هرگز دزد نبوده‌ایم.

«قالُوا» مأموران گفتند «فَما جَزاؤُه» (در قانون شما) کیفر دزد چیست؟ «إِنْ كُنْتُمْ كاذِبين» اگر دروغ گفته باشید؟

«قالُوا جَزاؤُه» برادران گفتند کیفر او «مَنْ وُجِدَ» کسی که جام پیدا شود «في‏ رَحْلِهِ» در بار و بنه‌اش «فَهُوَ جَزاؤُه» خود او کیفر آن است. «كَذلِكَ نَجْزِي» ما این چنین کیفر می‌کنیم «الظَّالِمين» ستمکاران را.

فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِم جَعَلَ السِّقايَةَ في‏ رَحْلِ أَخيهِ؛ وقتی مأموران بار و بنۀ برادران یوسف را آماده کردند، یکی از مأمورها مخفیانه پیمانه‌ای که گندم‌ها را با آن تقسیم می‌کردند، در بار جناب بنیامین قرار داد.

برخی می‌گویند این پیمانه در اصل جام زرّین پادشاه بوده که در آن آب می‌خورده، بعد با تغییر کاربری، پیمانۀ گندم شده بود.

ضمیر در «اخیه» به حضرت یوسف برمی‌گردد، ولی این به آن معنا نیست که خود او شخصاً این کار را کرده باشد، امّا روشن است که مأموران به دستور او این کار را کردند.

ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُون؛ سپس ندا دهنده‌ای ندا داد: ای کاروانیان شما دزد هستید.

وقتی در آن مهمانی جناب یوسف بنیامین را کنار خود نشاند و با هم قرار گذاشتند او را نزد خود نگه دارد، برخی مفسران می‌گویند همان جا حضرت یوسف نقشۀ خود را با برادر در میان گذاشت، بعضی دیگر معتقدند چیزی از جزئیات نگفت. به هر حال بنیامین می‌دانست این‌ها نقشه‌ای از پیش طراحی شده است و به همین دلیل دلش قرص بود.

وقتی برادران یوسف مشغول دریافت بار و بستن آن بودند، یکی از مأموران پنهانی آن ظرف را در بار بنیامین گذاشت. همین که قافله حرکت کرد، مأموران در پی آنها آمدند و گفتند شما دزدید.

بعید است این ندا کننده همان کسی باشد که ظرف را جاسازی کرده باشد. جناب یوسف هم نبوده، بلکه شخص دیگری بود.

قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُون؛ برادران یوسف که انتظار چنین سخنی را نداشتند، بازگشتند و گفتند: مگر چه گم کرده‌اید که ما را متهم به دزدیدن آن می‌کنید؟

قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِك؛ گفتند جام پادشاه را گم کرده‌ایم. «صُواع» یا «صاع» که «سقایه» هم گفته می‌شود، ظرفی است که در آن آب می‌خورند.

مأموران ابتدا برادران یوسف را سارق خطاب کردند، امّا آنها احترام کردند و با خشم و تندی جواب ندادند، بلکه به آرامی گفتند: مگر چه گم کرده‌اید. در پی این حرکت، مأموران نیز از درِ ادب و احترام وارد شدند و گفتند «نفقد». یعنی ما گم کردیم. اتهام سرقت را تکرار نکردند.

وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعير؛ بعد هم بیشتر احترام گذاشتند و وعده دادند هرکس آن را بیاورد، یک بارِ شتر گندم به‌عنوانِ مژدگانی تحویل می‌گیرد.

وَ أَنَا بِهِ زَعيم؛ کسی که این مژدگانی را داد، خودش نیز تضمین کرد حتماً این کار را می‌کند. معلوم می‌شود مقام عالی‌رتبه‌ای بوده، نه یک مأمور سادۀ دستِ چندم.

قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ؛ برادران یوسف گفتند: به خدا سوگند شما می‌دانید ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم. حتی آنچه را دفعۀ قبل در بارمان گذاشته بودید، بازگرداندیم و گفتیم شاید اشتباه کرده بودید. اگر قصد بدی داشتیم، آنها را نگه می‌‌داشتیم.

کسی که دزدی می‌کند و این کار را تکرار می‌کند، مفسد فی الارض است. لذا برادران یوسف ابتدا گفتند قصد ما فساد در این کشور نبوده، بعد گفتند ما دزد نیستیم «وَ ما كُنَّا سارِقين».

قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبين؛ مأموران، بنابر آنچه جناب یوسف تعلیمشان داده بود، گفتند: در آیین و قانون مملکت شما جزای سارق چیست که اگر دروغ گفته باشید و ما ظرف را در بارِ یکی از شما یافتیم، با او همان کار را کنیم؟

قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُه؛ آنها بی‌خبر از همه‌جا با کمال اطمینان گفتند: کیفرِ دزد خود اوست. یعنی اگر ظرف پادشاه را در بار هرکس یافتید، خود او را به‌عنوانِ برده نگه دارید.

در اینکه دزد برای همیشه برده شود یا تا مدت معیّنی، اختلاف نظر وجود دارد.

كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمين؛ قانون ما این است و ظالمان را این‌گونه جزا می‌دهیم.

 

چند روایت

تفسیر قمی ذیل این آیات از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده:

يوسف به بنیامین گفت: من برادر تو يوسف هستم. از هر چه پيش مى‏آيد، نگران مشو. من دوست دارم تو را نزد خود نگه دارم.

بنيامين گفت: برادرانم هرگز مرا نزد تو نمى‏گذارند؛ چون پدرمان از آنها پيمان محكمِ الهی گرفته كه مرا نزد او بازگردانند.

يوسف گفت: من حيله‏اى انديشيده‏ام كه تو را در جريان آن قرار مى‏دهم، ولى تو چيزى به آنها مگو. سپس به غلامان خود فرمان داد پيمانۀ مخصوص پادشاه را در بارِ بنيامين قرار دهند و آن پيمانه از جنس طلا بود.

کافی از ابو بصیر روایت کرده:

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ «التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِ اللَّهِ» قُلْتُ مِنْ دِينِ اللَّهِ قَالَ «إِي وَ اللَّهِ مِنْ دِينِ اللَّهِ‏ وَ لَقَدْ قَالَ يُوسُفُ ع- أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‏ وَ اللَّهِ مَا كَانُوا سَرَقُوا شَيْئا»[2]

ابو بصير گويد: امام صادق علیه‌السلام فرمود: تقيه از دين خداست. عرض كردم: از دين خداست؟ فرمود: آرى به خدا از دين خداست. يوسف فرمود: «اى اهل كاروان شما سارقيد» به خدا آنها چيزى ندزديده بودند (ولى براى مصلحتِ نگه داشتن برادرش چنين گفت).

تقیه یعنی اگر دشمنان اهل‌بیت شما را گرفتند و جانتان در خطر بود، به نحوی خود را نجات دهید، ولی هرچه آنها خواستند، اقرار نکنید.

حسن صيقل گويد:

به امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: براى ما از امام باقر علیه‌السلام روايت شده دربارۀ سخن يوسف كه فرمود: «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» (اى كاروانیان شما دزد هستيد). امام باقر علیه‌السلام فرموده است: به خدا سوگند دزدى نكردند و يوسف هم دروغ نگفت، و (همچنين دربارۀ آنچه) حضرت ابراهيم فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ‏ هذا فَسْئَلُوهُمْ‏ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ» (بلكه بزرگ آن بتان كرده است؛ از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند) امام باقر علیه‌السلام فرموده است: به خدا سوگند آنان نكرده بودند و ابراهيم نيز دروغ نگفت!

امام صادق علیه‌السلام چون اين كلام را شنيد، فرمود: اى صيقل رأی شما در اين باره چيست؟

عرض كردم: نزد ما جز تسليم چيزى نيست.

آن حضرت فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ اثْنَيْنِ وَ أَبْغَضَ اثْنَيْنِ أَحَبَّ الْخَطَرَ فِيمَا بَيْنَ الصَّفَّيْنِ‏ وَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الْإِصْلَاحِ وَ أَبْغَضَ الْخَطَرَ فِي الطُّرُقَاتِ وَ أَبْغَضَ الْكَذِبَ فِي غَيْرِ الْإِصْلَاحِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع إِنَّمَا قَالَ «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُم» هذا إِرَادَةَ الْإِصْلَاحِ‏ وَ دَلَالَةً عَلَى أَنَّهُمْ لَا يَفْعَلُونَ‏ وَ قَالَ يُوسُفُ إِرَادَةَ الْإِصْلَاح»[3]

«خداوند دو چيز را دوست دارد و دو چيز را دشمن دارد؛ دوست دارد با تبختر و تکبر راه رفتن را در ميان دو صف (از لشكر اسلام و كفر) و دوست دارد دروغ گفتن را برای اصلاح (بين مردم) و دشمن دارد متکبرانه راه رفتن در راه‌ها و دروغ گفتن در غير مقام اصلاح را. ابراهيم علیه‌السلام كه فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُم» (بلكه بزرگ ايشان اين كار را كرده) به‌خاطرِ اصلاح و راهنمایى آن جماعت بود به اينكه آن بتان نمى‌توانند كارى انجام دهند، و يوسف نيز به‌خاطرِ اصلاح چنین فرمود.»

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ «لَا كَذَبَ عَلَى مُصْلِحٍ ثُمَّ تَلَا أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‏ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ»[4]

رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله فرمود: «بر اصلاح‏كننده (و سازش دهنده) دروغى نيست، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ». سپس فرمود: به خدا سوگند دزدى نكردند و يوسف هم دروغ نگفت.»

ابوبصیر گوید:

من نزد امام باقر علیه‌السلام بودم كه به ايشان عرض شد: سالم بن ابى حفصه و يارانش دربارۀ شما می‌گویند كه آنچه می‌گویید، هفتاد توجيه دارد و از هر راهى مى‏توانىد خود را از مسئوليت رها سازید.

امام علیه‌السلام فرمود: سالم از من چه توقعى دارد؟ مى‏خواهد فرشته‏ها را مقابل او بیاورم؟ به خدا پيغمبران نيز چنين چيزى را نياوردند. ابراهيم علیه‌السلام فرمود: «إِنِّي سَقِيمٌ» (من بیمارم) در حالى كه بيمار نبود و دروغ هم نگفت. همچنين فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا» در حالى كه بزرگشان اين كار را نكرده بود و او هم دروغ نگفت. يوسف هم فرمود: «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» و به خدا سوگند نه ايشان سارق بودند و نه او دروغ گفته بود.[5]

آن شخص می‌خواست به امام نسبت دروغ بدهد، در حالی که امام اگر تقیه می‌کند، به حساب مصلحت و برای حفظ خود و شیعان است.

گاه انسان در میان جمعی می‌خواهد حرفی بزند که می‌داند باعث گرفتاری خود یا خانواده یا دوستانش می‌شود، در اینجا نباید بی‌جهت خود و دیگران را در سختی بیندازد و جایز نیست بگوید.

یکی از یاران مولا علی علیه‌السلام با یکی از دشمنان آن حضرت در مجلسی نشسته بودند که قنبر از وارد شد. آن شخص با مشاهده قنبر از جا برخاست و به احترام او سر پا ایستاد.

آن مرد بدخواه گفت: مگر قنبر کیست که تو این‌گونه او را احترام کردی؟

گفت: آیا به کسی که ملائکه بال خود را زیر پای او می‌گسترانند، احترام نگذارم.

شخص مخالف از روی عصبانیت قنبر را فراخواند و با ذکر بهانه‌ای، به وی دشنام داد و او را کتک زد.

از قضا ماری آن شخص را که به قنبر احترام کرده بود، گزید. حضرت علی علیه‌السلام برای عیادت او به منزلش رفت و دید آن مرد از شدت درد می‌نالد و به خود می‌پیچد. حضرت فرمود: آیا می‌دانی تو خود باعث این مصیبت شده‌ای؟

عرض کرد: چرا؟

حضرت فرمود: تو می‌دانستی فلانی دشمن و مخالف ماست، با این حال پیش او به قنبر احترام گذاشتی و حسادت او را برانگیختی و او را تحریک کردی به قنبر اهانت کند. به این ترتیب موجب آزار قنبر شدی و خداوند هم با این مار تو را کیفر نمود. اگر می‌خواهی خداوند تو را عافیت و سلامت عطا کند، عهد کن دیگر در برابر دشمنان‌ ما با ما و دوستانمان به‌گونه‌ای رفتار نکنی که بیم گزندی بر ما باشد.[6]

لازم نیست جایی که مؤمنان به زحمت می‌افتند، حرفی، ولو حق، بر زبان آورد یا کاری که هیچ نفعی ندارد، بلکه باعث ضرر هم می‌شود، انجام داد. باید خود و دیگران را حفظ کرد!

امر به معروف و نهی از منکر هم شرایط خود را دارد و برای افراد مختلف فرق می‌کند. وقتی کسی که جزء مراجع و بزرگواران است، مطلبی می‌گوید یا یکی از نمایندگان مردم یا مسؤلان به‌عنوانِ وظیفه خود چیزی می‌گویند، آن‌هم از روی ادب و با دلیل، این جای خود دارد، امّا نمی‌شود گفت چون فلانی این حرف‌ها را زده، ما هم می‌گوییم، آن هم وقتی موجب گرفتاری خود شخص یا دیگران می‌شود.

پس اگر در مجلسی بودید که افراد خاصی حضور دارند و می‌خواهید چیزهایی را که می‌دانید، بر زبان بیاورید، در حالی که می‌دانید این حرف‌ها دردسرساز است و هیچ نتیجه‌ای هم ندارد، نباید بگویید. فرقی هم نمی‌‌کند طلبه باشید یا مسجدی.

هر حرفی جای خود و زمان خود را دارد. این شجاعت نیست که انسان در جای نامناسب حرف‌های بی‌فایده‌ای بزند که وضع را بدتر می‌کند و فسادآور است.

اگر دیدید جوان یا نوجوانی نماز نمی‌خواند، نصیحتش کنید که رو به نماز بیاید. اگر نماز نخواندنش را به مسائل سیاسی و رفتار علما و طلاب ربط داد، بگویید کار هر کس به عهدۀ خود اوست. این‌ها دین نیستند. نباید شما به‌خاطرِ این‌ها از دین خدا دلسرد شوید.

خدایا به حق محمّد و آل محمّد کمک کن تکلیف خود را در هر موقعیتی بشناسیم و انجام دهیم تا دچار جبر نشویم. کمک کن اگر چیزی می‌گوییم و می‌نویسیم، برای تو باشد و آن‌طور که صلاح است، باشد.

 

 

[1] ـ ذاریات، ۲۲ و ۲۳.

[2] ـ کافی، ۲، ۲۱۷.

[3] ـ کافی، ۲، ۳۴۱.

[4] ـ کافی، ۲، ۳۴۳.

[5] ـ کافی، ۸، ۱۰۰.

[6] ـ مستدرک سفینة البحار، ۸، ۶۰۷.

 

برچسب ها: آیت الله دستغیب, یوسف


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید