تفسیر سوره یوسف آیه ۷ تا ۹ جلسه ۵ آیت الله سید علی محمد دستغیب

گاهی انسان گناه و خلافی انجام می‌دهد و بعد پشیمان می‌شود و توبه می‌کند، امّا گاهی قبل از انجام گناه متوجه زشتی آن می‌‌شود، ولی می‌گوید انجام می‌دهم و بعد توبه می‌کنم؛ این بد است. خداوند توبۀ کسی را که واقعاً از گناه پشیمان شده، می‌بخشد، ولی چنین کسی که نسبت به گناه بی‌باک است، کارش سخت است. به‌قول شهید آیت‌اللّه دستغیب می‌گویند بگذار در جوانی خوش باشیم، موقع پیری توبه می‌کنیم.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یوسف آیات ۷ تا ۹

یکشنبه ۱۳۹۸/۰۷/۱۴ جلسه ۵

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

 

 

حکمت ۴۰ نهج‌البلاغه:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏»

«زبان عاقل پشت قلب او و قلب نادان پشت زبانش است.»

عاقل یعنی بافهم و مؤمن. احمق یعنی نادان؛ کسی که ایمانش ضعیف است.

عاقل اول فکر می‌کند و همۀ جوانب را می‌سنجد که سخنش گناه و غیبت و تهمت و مسخره کردن و تحقیر دیگران نباشد و مفید باشد. اول به این چیزها فکر می‌کند، بعد حرف می‌زند؛ لذا بعد از حرف زدن پشیمان نمی‌شود. می‌گوید الهی شکر؛ خدایا تو توفیق دادی.

احمق یعنی آن‌که ایمان درستی ندارد و نادان است، این طور نیست. او اول حرف می‌زند و هرچه بر زبانش آمد، می‌گوید و بعد پشیمان می‌شود. می‌گوید چرا این حرف را زدم. کاش این را نگفته بودم!

در اعمال هم همین است؛ آدم عاقل اولِ هر کار فکر می‌کند و با ملاک‌های قرآن و روایات می‌سنجد و با افراد مؤمن و عاقل مشورت می‌کند تا پشیمان نشود، امّا نادانی که ایمان درستی هم ندارد، هر کاری شد، می‌کند و بعد پشیمان می‌شود.

 

تفسیر آیه ۷ تا ۹ سوره یوسف

لَقَدْ كانَ في‏ يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلينَ (۷)

بی‌تردید در داستان یوسف و برادرانش نشانه‌هایی برای سؤال کنندگان است.

 

إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ (۸)

هنگامی که گفتند یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدرمان از ما محبوب‌تر هستند، در حالی که ما گروهی نیرومندیم. پدر ما در گمراهی آشکاری است.

 

اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحينَ (۹)

یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دوری بفرستید تا توجه پدرتان فقط به شما باشد و بعد از آن مردمانی نیکوکار شوید.

 

«لَقَدْ» بی‌تردید، به یقین «كانَ» بوده است «في‏ يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ» در داستان یوسف و برادرانش «آياتٌ» نشانه‌هایی «لِلسَّائِلين» برای سؤال کنندگان.

«إِذْ قالُوا» هنگامی که (برادران به هم) گفتند «لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ» یوسف و برادرش «أَحَبُّ» محبوب‌تر هستند «إِلى‏ أَبينا» نزد پدرمان «مِنَّا» از ما «وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» در حالی که ما گروهی توانمند و کارآمد هستیم. «إِنَّ أَبانا» به درستی که پدر ما «لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» در گمراهی آشکاری است.

«اقْتُلُوا يُوسُفَ» یوسف را بکشید «أَوِ اطْرَحُوهُ» یا او را بفرستید «أَرْضاً» به سرزمینی دور و ناشناخته «يَخْلُ لَكُمْ» تا فقط مخصوص شما شود «وَجْهُ أَبيكُمْ» توجه پدرتان «وَ تَكُونُوا» و بشوید «مِنْ بَعْدِه» بعد از این کار «قَوْماً صالِحينَ» مردمانی صالح و نیکوکار.

لَقَدْ كانَ في‏ يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلين؛ آیات یعنی نشانه‌ها. وقتی خدای تعالی دربارۀ موضوعی صحبت می‌فرماید، مقصودش این نیست که صرفاً قصه‌ای تعریف کند. این‌ها نشانه‌های خداست و می‌خواهد از این حکایت‌ها او را بشناسیم. در واقع او ما را به توحید و یگانگی خود دلالت می‌کند؛ به اینکه مؤثر فقط اوست و زمام همۀ امور به دست اوست و آنچه بخواهد انجام می‌دهد.

این درست که بشر مختار است و هر کاری بخواهد، انجام می‌دهد، لکن گاهی مردم می‌خواهند کسی را پایین بیاورند، امّا خدای تعالی از همان راهی که می‌خواهند او را پایین بکشند، بلندش می‌کند. می‌خواهند آبروی کسی را بریزند، امّا خدا از همان راه بزرگش می‌کند و عزّتش می‌دهد. می‌خواهند کسی را نابود کنند، ولی از همان راه بود پیدا می‌کند.

تفسیر المیزان در این باره می‌نویسد:

«لَقَدْ كانَ في‏ يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلين» از اين جمله شروع به بيان داستان مى‏شود و در اين جمله مى‏فرمايد: در داستان يوسف و برادرانش آيات الهی‌اى است كه دلالت بر توحيد او مى‏كند، و دلالت مى‏كند بر اينكه خداى تعالى ولىّ بندگان مخلص و عهده‏دار امور آنان است تا به عرش عزّت بلندشان كرده، در اريكه كمال جلوسشان دهد. پس خدايى كه غالب بر امر خويش است، اسباب را هر طور بخواهد مى‏چيند، نه هر طور كه غير او بخواهند، و از به كار انداختن اسباب نتيجه‏اى كه خودش مى‏خواهد، مى‏گيرد، نه نتيجه‏اى كه بر حسب ظاهر نتيجه آن است.

برادران يوسف به وى حسد ورزيده، او را در قعر چاهى مى‏افكنند و سپس به عنوان برده‏اى او را به مكاريان مى‏فروشند و بر حسب ظاهر به سوى هلاكت سوقش مى‏دهند، ولى خداوند نتيجه‏اى بر خلاف اين ظاهر گرفت و او را به وسيله همين اسباب زنده كرد. آنها كوشيدند ذليلش كنند و از دامن عزّت يعقوب به ذلّت بردگى بكشانند، امّا خداوند با همين اسباب او را عزيز كرد. آنها خواستند زمينش بزنند و خداوند با همان اسباب بلندش كرد. آنها مى‏خواستند محبّت يعقوب را از او به خود برگردانند، لکن خداوند قضيه را برعكس كرد. آنها كارى كردند كه پدرشان نابينا شد و در اثر ديدن پيراهن خون‏آلود يوسف ديدگان را از دست داد. خداوند به‌وسیلۀ همان پيراهن چشم او را به او برگردانيد و به محض آنكه بشير پيراهن يوسف را آورد و به روى يعقوب انداخت، ديدگانش باز شد.

همچنين همواره هر كس مى‏خواست او را آزارى برساند، خداوند او را نجات مى‏داد و همان قصد سوء را وسيلۀ ظهور و بروز كرامت و جمال ذات او مى‏كرد. در هر راهى كه او را بردند كه بر حسب ظاهر منتهى به هلاكت و يا مصيبت وى مى‏شد، خداوند عيناً به‌وسیلۀ همان راه او را به سرانجامى خير و به فضيلتى شريف منتهى نمود.

به همين معناست اشاره يوسف كه در مقام معرفى خود براى برادرانش گفت: «أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» و نيز در برابر برادرانش به پدر بزرگوارش گفت: «يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي» آن‌گاه وقتى مجذوب جذبه الهى مى‏شود، با تمام وجود به سوى خدا متوجه و از غير او روى‏گردان شده، مى‏گويد: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ...»[1]

إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَة؛ «عُصبه» یعنی جمعیتی حدود ۱۰ تا۱۵ نفر که افرادی ورزیده و کاردان هستند. این لغت جمعی است که مفرد ندارد؛‌ مثل قوم.

برادران یوسف گفتند پدرمان یوسف و بنیامین را بیشتر از ما دوست می‌دارد و همواره آنان را در آغوش مهر خود قرار می‌دهد، در حالی که آنها کودکانی بیش نیستند و ماییم که همۀ کارهای او را انجام می‌دهیم و امور زندگی‌اش را می‌چرخانیم.

إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبين؛ اینکه گفتند پدر ما در گمراهی است، مقصودشان گمراهی دینی نبود؛‌ چراکه او را پیامبر خدا می‌دانستند و آخر کار هم گفتند ما کار بدی کردیم و از خدا برای ما استغفار کن.

بنابراین منظورشان این بود که ما با توانمندی و عقلی که داریم، کارهای پدر را انجام می‌دهیم؛ زراعت می‌کنیم؛ گاو و گوسفندها را می‌چرانیم و وسیلۀ رزق و روزی خانواده هستیم، نه این دو کودک. این‌ها که کاری از دستشان بر نمی‌آید، با این حال احترامی که پدر به آنها می‌گذارد، بیش از ماست؛‌ پس او آداب زندگی را نمی‌‌داند و از این جهت در ضلال مبین است.

آنها می‌‌دانستند هر پدر و مادری نسبت به فرزندان کوچک خود مهربانی و محبّت بیشتری دارد. این به‌خاطرِ کوچکی و ترحم به اوست، امّا علاوه بر این ملتفت بودند احترام خاص یعقوب به یوسف، غیر از این است. آنها می‌دانستند معنویت خاصی در یوسف وجود دارد؛‌ لذا حسدش را بردند و برایش نقشه کشیدند.

برادران یوسف کافر نبودند. آنها دین داشتند و حضرت یعقوب را پیامبر خدا می‌دانستد، امّا وقتی حسد در دل انسان وارد می‌شود، چشم و گوشش را تاریک می‌کند و فهم خدایی ‌او را می‌گیرد تا آنجا که حتی برای برادر خود تله می‌گذارد و آزارش می‌دهد.

اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً؛ گاهی انسان تصمیمات غلطی می‌گیرد، در حالی که فکر می‌کند کار خوبی انجام می‌دهد. حسادت باعث شد برادران یوسف که همگی فرزندان پیامبر بودند، تصمیم بگیرند برادر خود را بکشند یا او را به سرزمین دوری بفرستند.

وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحين؛ جالب اینکه گفتند این کار را می‌کنیم و بعد توبه می‌کنیم و آدم‌های صالحی می‌شویم.

گاهی انسان گناه و خلافی انجام می‌دهد و بعد پشیمان می‌شود و توبه می‌کند، امّا گاهی قبل از انجام گناه متوجه زشتی آن می‌‌شود، ولی می‌گوید انجام می‌دهم و بعد توبه می‌کنم؛ این بد است. خداوند توبۀ کسی را که واقعاً از گناه پشیمان شده، می‌بخشد، ولی چنین کسی که نسبت به گناه بی‌باک است، کارش سخت است. به‌قول شهید آیت‌اللّه دستغیب می‌گویند بگذار در جوانی خوش باشیم، موقع پیری توبه می‌کنیم.

همیشه توفیق توبه پیدا نمی‌‌شود. نه اینکه خدا نمی‌بخشد، امّا غروری در انسان ایجاد می‌شود که خیلی بد است.

 

[1] ـ ترجمه تفسیر المیزان، ۱۱، ۱۱۸.

برچسب ها: آیت الله دستغیب, یوسف


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید