تفسير سوره انفال آيات ۶۱ و ۶۲ چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۳ جلسه ۴۲ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

بهترين حالت دلخوشى انسان، هنگامى است كه دلش با خدا باشد و از نعمت دوستان خوب بهره‌مند باشد؛ در اين صورت خوش است؛ زيرا مى‌بيند كه دل همه به يك جا وصل است، نه به يك شخص خاص. امّا كسى كه من‌من مى‌كند، درونش به خدا وصل نيست، اگر اسم خدا را هم بياورد، ظاهرى است و گاه مردم به خاطر پول يا مقامش دورش جمع مى‌شوند. كسى كه دل به خدابسته و متوجّه اوست، فريب دغلكاران را نمى‌خورد.

وقتى براى مريضى دعا مى‌خوانيم، بايد متوجّه باشيم كه خدا اجابت مى‌كند و شفا مى‌دهد. اگر دلت با خدا باشد، خوشا به حالت! اگر نبود، امتحان مى‌شوى؛ اگر مغرور شدى، باسر زمين مى‌خورى و به آنچه مى‌خواهى، نمى‌رسى. هر كس به حساب خودش.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسير سوره انفال آيات ۶۱  و ۶۲

چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۳ جلسه  ۴۲

 حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

 

 

 

وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ(۶۱)

و اگر به صلح مايل شدند، تو نيز بدان متمايل شو و بر خدا توكّل كن كه او شنوا و داناست.

وَ اِنْ يُريدُوا أنْ يَخْدَعُوكَ فَإنَّ حَسْبَكَ اللهُ هُوَ الَّذي أيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُوْمِنينَ(۶۲)

و اگر بخواهند با تو نيرنگ كنند، خدا تو را كفايت مى‌كند؛ او كسى است كه تو را با يارى خود و به وسيله مؤمنان كمك كرد.

وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها؛ «جَنَحَ» از جنوح به معناى ميل كردن و تمايل يافتن به سويى است. «جُناح» به بال پرنده گفته مى‌شود؛ زيرا دو طرف آن قرار دارد و به وسيله آن خود را در آسمان نگه مى‌دارد و پرواز مى‌كند. دو طرف هر چيزى را دو جناح آن مى‌گويند. «سلم» هم به معناى تسليم شدن است و هم به معناى صلح و ترك مخاصمه.

آيات قبل درباره جنگ و لزوم حفظ آمادگى دفاعى بود. همان طور كه گفته شد بناى اسلام بر جنگ و كشتار نيست، بلكه بنا بر دعوت به سوى خدا و پذيرش اختيارى است.

آيين اسلام و رفتار پيامبر، ائمه اطهار عليهم السلام و مؤمنان واقعى به گونه‌اى است كه هر كس ايشان را ببيند، به اين دين مايل مى‌شود. آداب و اخلاق خوب اسلامى به حساب خداى تعالى است نه به حساب رياكارى .

هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام، جامعه‌ى اسلامى را در مدينه بنيان گذاشت، افراد زيادى؛ مثل مشركان و يهوديان منافع و موقعيت خود را در خطر ديدند؛ زيرا اگر مى‌خواستند مسلمان شوند، رياستشان از دست مى‌رفت و با ديگر مسلمانان برابر مى‌شدند؛ لذا نمى‌توانستند قيد كبريائيت خود را بزنند؛ به همين دليل از در مخالفت با اسلام و جامعه اسلامى برآمده، شروع به مخالفت كردند و بناى جنگ و نزاع گذاشتند.

اراده خداى تعالى اين بود مسلمانانى كه جامعه دينى، مبتنى بر احكام الهى و رضاى خدا بنا نهاده‌اند، بايد دست مزاحمان را كوتاه و شرّ دشمنان را كم كنند؛ لذا فرمان آمادگى دفاعى و در صورت لزوم، روياروى نظامى صادر فرمود.

حال اگر همين دشمنان به خاطر شكست‌هايى كه از مسلمانان خوردند يا به هر دليل ديگر، حاضر به صلح و سازش شدند، شما هم به صلح تن دهيد، امّا مراقب باشيد! ممكن است در همين برنامه‌ى سازش هم توطئه‌اى در كار باشد و بخواهند ضربه‌اى بزنند؛ در اينجا بايد بر خدا توكّل كنيد.

بناى اسلام بر صلح و دوستى است تا مردم خوبى‌هاى اين دين را ببينند و با ميل خود آن را بپذيرند. صلح و سازش با كفّار و اهل كتاب، اين فرصت را به وجود مى‌آورد كه عده‌اى از آنها به تدريج با اين دين آشنا شده، بدان علاقه پيدا كنند و در نهايت آن را بپذيرند؛ گرچه ممكن است در اين ميان خيانت‌ها و توطئه‌هايى صورت گيرد كه بايد بر خدا توكّل كرد.

وَ تَوَكَّلْ عَلَى الله؛ «توكّل» يعنى حفظ آمادگى دائمى، در كنار توجّه به اينكه تا خدا نخواهد، كارى از اسباب ساخته نيست. همه وظيفه دارند دنبال كسب و كار و تحصيل بروند، امّا تا خدا نخواهد، كار رواج پيدا نمى‌كند و كسب، رونق نمى‌گيرد. فراموش نكنيم كه اثر سيركنندگى و رفع عطش را خدا در نان و آب قرار داده است. او همه كاره و در همه جا حاضر و ناظر است و همه‌ى اسباب به دست اوست. مبادا كسى از خدا غافل شود و بگويد «خودم همه كاره هستم؛ همه‌ى اسباب را آماده كرده‌ام و حتماً به نتيجه مى‌رسم».

اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليم؛ او شنوا و داناست. شنوايى هر شنونده و علم هر عالمى از اوست. او جلّ جلاله علم به شنوايى دارد؛ عين علم است و علمش به هر چيزى كه شنيده و ديده شود، احاطه دارد.

خداى تعالى از دل پيامبر و مسلمانان آگاه است؛ مى‌داند آيا دل مسلمين به اسباب محكم است يا به خداى تعالى، و آيا اطاعت خدا مى‌كنند يا خير؟

 

باطن آيه

از امام صادق عليه السلام پرسيدند: معناى «سلم» چيست؟

فرمود: يعنى دخول در امامت ما (ولايت اهل بيت)[1]

 

يعنى اگر دشمنان، به سوى امام ـ به عنوان رئيس مؤمنان ـ ميل كرده، از در صلح درآمدند و حاضر شدند تابع ايشان شوند، بايد از آنها بپذيرد و آداب ديندارى را به آنان بياموزد.

در خانواده، اگر زن و مرد با هم دعوا كردند و مدّتى با هم قهر بودند، هر كدام پشيمان شد و اقدم به آشتى كرد، ديگرى بايد قبول كند. همچنين فرزندان نسبت به پدر و مادر

مؤمنانى كه با هم دوست هستند و سپس به خاطر اينكه يكى از آنها، شرعيات را رعايت نمى‌كرد يا به هر دليل ديگر، از هم جدا شدند، اگر آن شخص خواست آشتى كند و به احكام شرع مقيدّ شد، خوب است ديگرى قبول كند، امّا بايد بر خدا توكّل كند؛ چراكه دوستش مدّتى در گناه بود و نمى‌شود گفت از هر نظر خوب شده است.

وَ اِنْ يُريدُوا أنْ يَخْدَعُوك؛ اگر كسانى كه دم از صلح مى‌زنند، خواستند خدعه كنند، اولاً: بدان كه تو خدايى دارى كه ياريت مى‌كند. ثانياً: مؤمنان كمك‌كار تو هستند.

يكى از معانى خدعه با پيامبر و مسلمانان اين است كه از يك طرف با آنها صلح كنند و از طرف ديگر بخواهند آنان را به سمت خود بكشند و در دين خود سست كنند.

فَإنَّ حَسْبَكَ الله؛ در مصاف با حيله‌هاى شيطان و نفس، قبل از هر چيز بايد از خدا كمك گرفت و هرگز نبايد از لطف و عنايت او غافل شد؛ يقيناً او بنده‌ى خويش را كفايت مى‌كند و كسى را كه دل به او بسته، در مواقع حساس يارى مى‌دهد.

 

مخالفت عابد بنى‌اسرائيل با نفس

حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله فرمودند :

در بنى‌اسرائيل عابدى زيبا و خوش سيما بود و زندگى خود را با درست كردن زنبيل از برگ خرما مى‌گذراند. روزى از درِ خانه‌ى پادشاه مى‌گذشت و كنيز زن پادشاه او را ديد. كنيز وارد قصر شد و حكايت زيبايى و جمال عابد را براى خانم قصر تعريف كرد.

بانوى قصر به كنيزش گفت: با وسيله‌اى او را داخل قصر كن! وقتى عابد وارد قصر شد و چشم همسر سلطان به او افتاد، از حسن جمالش در شگفت شد و از او درخواست نزديكى كرد.

عابد امتناع ورزيد و خواست از آنجا برود، امّا زن دستور داد درهاى قصر را ببندند و به او گفت غير ممكن است كه بگذارم بروى. بايد از تو كام بگيرم و تو نيز از من بهره ببرى!

عابد چون راه چاره را مسدود ديد، پرسيد: بالاى قصر شما محلى نيست كه در آنجا وضو بگيرم؟

زن به كنيز گفت: ظرف آبى بالاى قصر ببر تا هر چه مى‌خواهد انجام دهد.

عابد بر فراز قصر شد و در آنجا با خود گفت؛ اى نفس! چندين سال عبادت را كه روز و شب مشغول بودى، به يك عمل ناچيز مى‌خواهى تباه كنى؟ اكنون خود را از اين بام به زير انداز چون بميرى بهتر از آن است كه اين كار را انجام دهى.

عابد براى فرار از گناه، نزديك بام رفت و پايين را نگاه كرد و ديد قصر مرتفعى است و هيچ دستاويزى نيست تا خود را به آن بياوزيد و به زمين برسد، امّا از ترس گرفتار شدن به گناه، از بالاى قصر به پايين پريد.

خداوند به جبرئيل امر فرمود به زمين برو و بنده‌ى ما را كه از ترس معصيت، مى‌خواهد خود را به كشتن دهد، درياب تا آزرده نشود.

جبرئيل، عابد را در راه چون پدرى مهربان گرفت و بر زمين گذاشت.

عابد به سلامت از قصر فرود آمد و به منزل برگشت، امّا زنبيل‌هايش در همان خانه ماند. همسرش از او پرسيد پول زنبيل‌ها را چه كردى؟ گفت امروز چيزى عايدم نشد.

همسرش گفت: امشب با چه افطار كنيم؟

عابد جواب داد: بايد به گرسنگى صبر كنيم، ولى تو تنور را بيفروز تا همسايگان متوجه نشوند ما نان تهيه نكرده‌ايم؛ زيرا ايشان به فكر ما خواهند افتاد.

زن، تنور را روشن كرد و با مرد شروع به صحبت نمود. در اين بين يكى از زنان همسايه براى بردن آتش وارد شد و همسر عابد به او گفت از تنور آتش بردار. آن زن به مقدار لازم آتش برداشت و در موقع رفتن، گفت: شما گرم صحبت نشسته‌ايد و الآن است كه نان‌هايتان در تنور بسوزد!

زن نزديك تنور آمد و ديد نان‌هاى بسيار خوب و مرغوبى بر اطراف تنور است. نان‌ها را جدا كرد و پيش شوهر آورد. به او گفت تو در پيش خدا منزلتى دارى كه برايت نان آماده مى‌شود. از خداوند بخواه بقيه‌ى عمر، ما را از بدبختى و ذلّت نجات دهد.

عابد گفت: صبر بر همين زندگانى بهتر است.[2]

 

اين شخص خودش را به خدا سپرد و خدا از هر جهت كفايتش كرد. در شدائد معنوى نيز به محض آنكه انسان متوجّه خدا شد، خدا نجاتش مى‌دهد. شدائد معنوى براى هر كسى به نوعى پيش مى‌آيد و همه بايد خود را به خدا بسپارند.

اگر هم كسى اسبابى فراهم كرد، باز بايد اعتمادش به خدا باشد، نه به اسباب؛ چون او به اسباب، سببيت مى‌دهد كه مى‌توانند كار كنند.

 

بخت النصر و دانيال نبى عليه السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: بخت النصر در خواب ديد سرش از جنس آهن و دو پايش از جنس مس و سينه‌اش از طلاست.

منجّمان را فرا خواند و خواب خود را تعريف كرد، امّا آنها از تعبير آن عاجز ماندند. بخت النصر گفت: من به شما حقوق و روزى مى‌دهم كه خواب مرا تعبير كنيد، پس دستور داد همه‌ى آنها را به قتل برسانند.

بعضى از اطرافيانش گفتند: اگر كسى باشد كه تعبير اين خواب را بداند، فقط دانيال عليه السلام است.

بخت النصر دستور داد دانيال را نزد او بياورند و سپس از او پرسيد: من در خواب چه ديده‌ام؟

دانيال خواب او را به درستى تعريف كرد. سپس بخت النصر تعبير خواب را از او پرسيد. دانيال فرمود: يعنى حكومت تو زائل شده است و خودت تا سه روز ديگر به وسيله مردى از نژاد فارس به قتل مى‌رسى.

بخت النصر گفت: من هفت شهر در اختيار دارم كه بر در هر يك، نگهبانان گمارده‌ام و به علاوه مرغابى‌هاى مسى بر دروازه نصب كرده‌ام كه هر كس وارد شهر شود به صدا در مى‌آيند، چگونه چنين چيزى ممكن است؟

دانيال عليه السلام گفت: امر همان است كه گفتم.

پس پادشاه سپاهيان خود را گسيل داشت و به آنها فرمان داد هر كس را مشاهده كردند، به قتل برسانند و به دانيال عليه السلام گفت : تو تا سه روز نزد من باش، اگر سه روز گذشت و اتّفاقى رخ نداد، تو را خواهم كشت.

وقتى عصر روز سوم فرا رسيد، بخت النصر بسيار غمگين بود. با پسر بچّه‌اى كه او را به فرزندى گرفته بود مواجه شد ـ و آن پسر از اهالى فارس بود، ولى بخت النصر نمى‌دانست ـ شمشير خود را به او داد و گفت: پسرم هر جنبنده‌اى را در اينجا مشاهده كردى، او را به قتل برسان، حتّى اگر من باشم، و اين جمله را براى تأكيد فرمان خود ادا كرد، امّا پسر كه متوجّه منظور او نشده بود، شمشير را گرفت و با آن ضربه‌اى به بخت النصر زد و او در اثر همان ضربه جان سپرد.[3]

 

وقتى خدا اراده كند، نزديك‌ترين افراد، بلاى جان و قاتل انسان مى‌شوند، هرچند خود را در برج‌هاى بلند مخفى كند؛ لذا نبايد خدا را فراموش كرد، هر چقدر هم كسى بخواهد خود را حفظ كند تا خدا نخواهد، نمى‌شود.

هُوَ الَّذي أيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُوْمِنين؛ اين خداست كه دوستان خود را به نصرت خود و به وسيله مؤمنان كمك مى‌كند و با اسباب ظاهرى و معنوى، نيرومند مى‌سازد. گاه مثل جنگ بدر ملائكه را مى‌فرستد و قلب مؤمنان را با آنها محكم مى‌كند (اسباب معنوى) گاهى هم به اذن الله افراد مؤمن و متقى به كمك و حمايت برمى‌خيزند (اسباب ظاهرى).

در روايت است كه اين آيه در شأن امير المؤمنين عليه السلام نازل شد و منظور از «بالمؤمنين» ايشان است.

 

محكم شدن دل به خدا

بهترين حالت دلخوشى انسان، هنگامى است كه دلش با خدا باشد و از نعمت دوستان خوب بهره‌مند باشد؛ در اين صورت خوش است؛ زيرا مى‌بيند كه دل همه به يك جا وصل است، نه به يك شخص خاص. امّا كسى كه من‌من مى‌كند، درونش به خدا وصل نيست، اگر اسم خدا را هم بياورد، ظاهرى است و گاه مردم به خاطر پول يا مقامش دورش جمع مى‌شوند. كسى كه دل به خدابسته و متوجّه اوست، فريب دغلكاران را نمى‌خورد.

دل به خدا بستن، براى مثل بنده يعنى اينكه نبايد بگويم «من سن و سالم زياد شده و ديگر فريب نمى‌خورم». اين طور نيست. سن و تجربه را كنار بگذار؛ بايد متوجّه خدا شد! آن كه كمك مى‌كند، خداست. اگر قرار باشد كسى را بشناسى، خدا مى‌شناساند، اگر هم خدا نخواهد، دائم اشتباه مى‌كنى. پس اين نيست كه كسى ادعا كند من با يك نگاه، طرف را مى‌شناسم.

وقتى براى مريضى دعا مى‌خوانيم، بايد متوجّه باشيم كه خدا اجابت مى‌كند و شفا مى‌دهد. اگر دلت با خدا باشد، خوشا به حالت! اگر نبود، امتحان مى‌شوى؛ اگر مغرور شدى، باسر زمين مى‌خورى و به آنچه مى‌خواهى، نمى‌رسى. هر كس به حساب خودش.

«هُوَ الَّذي أيَّدَكَ بِنَصْرِه» تا به حال چه كسى تو را به نماز، دعا و عبادت موفق كرده است؟ غير خدا چه كسى باعث شد دل به خدا بدهى و با صفا و يكرنگى بالا بيايى؟ اين نصرت خداست.

«وَ بِالْمُوْمِنين» او با دوستان خوب و صادق، درونت را به سوى خود متمايل كرد؛ پس شكر كن. وقتى شكر مى‌كنى، نعمت‌ها را فراموش نكن! ممكن است نقايصى هم باشد، امّا نبايد نعمت‌ها را فراموش كرد. از جمله بزرگ‌ترين نعمت ها نعمت ايمان، عمل صالح و رفيق خوب است.

 

[1] ـ كافى، 1، 415.

[2] ـ انوار نعمانيه، 117.

[3] ـ قصص الأنبياء (قصص قرآن)، 602.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید