تفسير سوره انفال، آيات 22 تا 23

اين آيه براى همهى ما نيز هشدار است؛ يعنى حتّى مؤمنان هم بايد در حد خود مراقب نعمتها و توفيقهاى معنوى پروردگار باشند؛ آنها را قدر بداننند و از شرّ شيطان وسوسهگر و نفس پليد دائم به خدا پناه ببرند. كسى كه به خدا پناهنده شود، خدا پناهش مىدهد و اين يعنى توفيق الهى. از رهگذر اين توفيق، مىفهمد شيطان و نفس دشمن او هستند و پيوسته او را به سوى بدى و هلاكت مىكشانند. بىشك كسى كه به خدا پناهنده مىشود، خداوند يارىاش مىكند. بناى او بر دستگيرى و نجات بندگانش است؛ انبياء و ائمه براى همين كمك كردن و دستگيرى آمدهاند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسير سوره انفال، آيات 22 تا 23،  جلسه  14، یکشنبه   1394/12/09

آیت الله سید علی محمد دستغیب

اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (22)

بدترين جنبندگان نزد خدا كر و لالهايى هستند كه تعقل نمىكنند.

وَ لَوْ عَلِمَ اللهُ فيهِمْ خَيْرآ لاَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ(23)

و اگر خدا در آنان خيرى مىديد شنوايشان مىكرد و اگر شنوايشان هم كند بطور قطع پشت مىكنند و رو مىگردانند.

اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ؛ فطرت انسانها بر توحيد خداى تعالى است و او همه را خوب خلق كرده.

(فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفآ فِطْرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها)[1]

«روى خود را به سوى دين حق قرار ده، همان فطرتى كه خداوند مردم را بر آن سرشته است.»

عبارت «الناس» شامل همهى انسانها مىشود و مخصوص مؤمنان نيست. خداى تعالى دين را فطرت همه قرار داده است؛ يعنى همهى انسانها فطرتآ مىدانند خالقى دانا و توانا دارند، لكن بشر به مقتضاى مختار بودنش گاه به راه بد مىرود؛ خوى حيوانى را برمىگزيند و از حيوانات بدتر مىشود؛ چراكه حيوانات كمال انسانى ندارند؛ اقتضاى خلقتشان شهوترانى، درندگى، شكمبارگى و مكّارى است و راه ديگرى جز اين ندارند، امّا انسان اين گونه خلق نشده است؛ اگر صفات حيوانى دارد، صفات روحانى هم دارد و مىفهمد كه راه نجات و كمالش در چيست؛ پس اگر حيوانيت را برگزيد، چون خلاف فهم و علم خود عمل كرده، از حيوانات پستتر مىشود.

بنابراين كسى كه تمام فكر و ذكرش خوردن است و از اين كار لذّت مىبرد، از گاو و الاغ بدتر است؛ آن كه دائم مشغول شهوترانى يا افكار شهوى است و اوج لذّت خود را در اين كار مىبيند، مثل خوك يا خرس و بدتر از آنهاست. اين افراد حتّى وقتى پير مىشوند و اعضا و آلاتشان از كار مىافتد، از راه ديگرى شهوترانى مىكنند.

اگر با حيوانات درباره لذّت نماز و عبادت يا حقّانيّت معاد و مرگ يا واقعياتى مثل توحيد پروردگار صحبت كنى، هيچ نمىفهمند و مثل اينكه گوشى براى شنيدن يا زبانى براى اقرار كردن ندارند، انسانهايى هم كه راه حيوانيت پيش گرفتند، مثل حيوانات درباره واقعيات عالم، حقايق پيش رو و لذّات معنوى هيچ نمىفهمند؛ گويى در برابر حق، كر و لالند.

حيوانات، عقلى كه بتواند فوق عالم ماده و ماوراى طبيعت را بفهمد، ندارند، امّا همانها هم به عنوان آيهاى از آيات و موجودى از مخلوقات پروردگار بدون آنكه خود متوجّه شوند، با تمام وجود خدا را نشان مىدهند، امّا براى كسانى كه چشم خدابين دارند.

(وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ )[2]

«هيچ چيز نيست، مگر اين كه در حال ستايش، تسبيح او مىگويد، ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد.»

فقط كسانى قادر به فهميدن اين تسبيح هستند كه از ماديات بالاتر رفته، كمى وارد عالم روح شدهاند.

وَ لَوْ عَلِمَ اللهُ فيهِمْ خَيْرآ لاَسْمَعَهُمْ؛ خداى تعالى مىداند كه وقتى كسى به فطرت خود پشت پا زد و حيوانيت را انتخاب كرد؛ يعنى به جاى كمال انسانى، دلخوش به لذّات حيوانى شد و خواست حيوان باشد، ديگر خيرى در او نيست؛ يعنى حرف حق در گوشش فرو نمىرود.

«خير» عبارت است از خوبىهايى كه بندگان خوب خدا انتخاب مىكنند؛ يعنى ايمان، تقوا، توحيد، معرفت پروردگار، اعتقادات صحيح، انسانيت و... برخى بنا ندارند صاحب خير شوند؛ لذا همهى عمر بر فطرت خود پا مىگذارند و به حيوان بودن خود راضى مىشوند. اين افراد، شايد اگر ناگهان صورت برزخى خود را ببينند، وحشتزده شوند، امّا همان صفات و خصوصيات را دارند.

تا وقتى كه نفس مهذّب نشده هر روز به شكل حيوانى درمىآيد و وقتى مهذّب شد، هميشه انسان مىماند، حتّى نفس مؤمنان هم همين طور است. براى تهذيب نفس بايد واجبات را كاملا انجام داد؛ محرمات را ترك كرد و راه خلاف نفس در پيش گرفت.

خداى تعالى مىفرمايد: «لاَسْمَعَهُمْ» يعنى اگر خيرى در آنها بود، شنوايشان مىكرد. البته همان طور كه گفته شد آنها از ابتدا چنين نبودند؛ مىتوانستند خوب شوند و شنوا و بينا باشند؛ چراكه خداى تعالى زمينهى خير را در آنان قرار داده بود، ولى آنان خود نخواستند از اين نعمت الهى بهرهمند شوند و به حيوانيت تن دادند.

افراد معتاد وقتى دور هم مىنشينند و مشغول استعمال مواد مخدر مىشوند، چنان لذّتى مىبرند كه از همهى دنيا فارغ مىشوند. هر كس وضع آنان را ببيند، به بيچارگىشان رقّت مىكند، امّا خود آنها در دل به مردم مىگويند شما نمىدانيد چه لذّتى در اين كار است. براى بسيارى از اين افراد راه بازگشتى وجود ندارد؛ چراكه نمىخواهند بازگردند.

وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ؛ خداى تعالى قادر است آنان را به زور شنواى حق كند، ولى اگر به اجبار شنوا شوند فايدهاى ندارد و كمالى محسوب نمىشود؛ مثل وقتى شمشير بالاى سر مردم مىگيرند تا دين حق را بپذيرند، قطعآ اين ديندارى مطلوب خداى تعالى نيست.

اگر اختيار آنها سلب نشود و خداوند به طرق مختلف حق را به گوش آنان برساند، باز اعراض و حتّى لجبازى مىكنند.

اين آيه براى همهى ما نيز هشدار است؛ يعنى حتّى مؤمنان هم بايد در حد خود مراقب نعمتها و توفيقهاى معنوى پروردگار باشند؛ آنها را قدر بداننند و از شرّ شيطان وسوسهگر و نفس پليد دائم به خدا پناه ببرند. كسى كه به خدا پناهنده شود، خدا پناهش مىدهد و اين يعنى توفيق الهى. از رهگذر اين توفيق، مىفهمد شيطان و نفس دشمن او هستند و پيوسته او را به سوى بدى و هلاكت مىكشانند. بىشك كسى كه به خدا پناهنده مىشود، خداوند يارىاش مىكند. بناى او بر دستگيرى و نجات بندگانش است؛ انبياء و ائمه براى همين كمك كردن و دستگيرى آمدهاند.


[1]ـ روم، 30.

[2]ـ اسراء، 44.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید