تفسير سوره انفال، آیات 21 و 22

در بسيارى از جوامع امروزى، آزادى به معناى بى‌بند و بارى تعبير مى‌شود و هيچ منعى در شهوترانى مردم وجود ندارد؛ درست مثل حيوانات. منظور ما از آزادى اين نيست. ما آزادى را انتقاد آزادانه و آزادى بيان در برابر مشكلات اجتماعى و سياسى مى‌دانيم. در امر به معروف و نهى از منكر بايد كسانى اقدام كنند كه خود مرتكب منكرى كه از آن نهى مى‌كنند، نشوند و عادل باشند. كسى كه خودش پر از عيب است و مى‌خواهد ديگرى را امر به معروف و نهى از منكر كند، سخنش پذيرفته نمى‌شود.

 تفسير سوره انفال، جلسه 13، آيات21,22،  چهارشنبه  1394/12/05

آیت الله سید علی محمد دستغیب

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ(21)

و مانند كسانى نباشد كه گفتند: شنيديم، د رحالى كه نمى‌شنيدند.

 

اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ(22)

بدترين جنبندگان نزد خدا كر و لال‌هايى هستند كه تعقل نمى‌كنند.

 

وَ لَوْ عَلِمَ اللهُ فيهِمْ خَيْرآ لاَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ(23)

و اگر خدا در آنان خيرى مى‌ديد شنوايشان مى‌كردو اگر شنوايشان هم كند بطور قطع پشت مى‌كنند و رو مى‌گردانند.

 

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ؛ اين آيه در ادامه آيه قبل، خطاب به مؤمنان است كه به آنها فرمود: «از خدا و رسولش اطاعت كنيد و در حالى كه مى‌شنويد، از آنان رو نگردانيد!» در اينجا مى‌فرمايد: «مانند كسانى كه مى‌گويند شنيديم، امّا نمى‌شنوند، نباشيد!»

 

اين ويژگى مسخره كنندگان است كه چون حرف حقّى به آنان گفته مى‌شود، مى‌شنوند امّا بدان اعتنا نمى‌كنند يا مى‌گويند: «گوش ما از اين حرف‌ها پر است.» در همين سوره، خداوند كسانى را ياد مى‌كند كه وقتى آيات قرآن را مى‌شنيدند، مى‌گفتند: «بله شنيديم و اگر مى‌خواستيم مثل اين را مى‌آورديم» در حالى كه هيچ كس نتوانسته و نمى‌تواند كلامى شبيه قرآن بياورد.

 

مسلمانان نيز اگر قرآن بخوانند، امّا در عمل به آن مسامحه كنند، مانند همين افراد مسخره كننده مى‌شوند؛ به عنوان مثال قرآن كريم پيوسته سفارش به تقوا، اطاعت از خدا و رسول، اقامه نماز، انجام واجبات و ترك محرمات مى‌كند. حال اگر كسى قرآن بخواند و خود را مؤمن بداند، امّا سفارش‌هاى قرآن را انجام ندهد، مانند كسانى مى‌شود كه مى‌گويند شنيديم، امّا نمى‌شنوند.

 

 

اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ؛ بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه از شنيدن حق، كر و از گفتن آن، لالند. «صُم» يعنى ناشنوا و «بُكْم» يعنى گنگ . «دوّاب» يعنى موجود زنده.

در همين سوره مى‌فرمايد :

 

(اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُوْمِنُونَ )[1]

«بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه كافر شدند و ايمان نمى‌آورند.»

 

منظور از صُم و بُكم در اينجا، كسى است كه ظاهرآ مى‌شنود و سخن مى‌گويد، امّا از شنيدن و گفتن حق خوددارى مى‌كند؛ گويى اصلا آن را نمى‌شنود و قادر به گفتن آن نيست. همچنان كه «لا يَعقِلون» يعنى عقل دارند، ولى از آن براى فهم حق استفاده نمى‌كنند، بلكه دانسته آن را پايمال مى‌كنند؛ مثل كسانى كه عمدآ دروغ مى‌گويند و وقتى به آنها اعتراض مى‌كنى، مى‌گويند: «مگر فقط من دروغ مى‌گويم؟ همه دروغ مى‌گويند.» يا نماز نمى‌خوانند و مى‌گويند: «مگر چه نفعى در نماز است؟» يا به دين و اعتقادات هيچ اعتنايى نمى‌كنند و بلكه به خدا، قرآن، پيامبر و ائمه اطهار

عليهم السلام بی اعتناءهستند. اين‌ها همه در حالى است كه اين اشخاص در ظاهر مسلمانند و در فطرت خود حقّانيّت اين امور را درك مى‌كنند.

 

خداوند درون همه‌ى انسان‌ها فطرت توحيدى قرار داده است پس اگر كسى آن رانپذيرد و رو بگرداند، بدتر از حيوانات مى‌شود؛ چراكه حيوانات امكان فهميدن و پذيرفتن حق را ندارند، ولى انسان داراى چنين امكانى است و از او چنين توقعى وجود دارد.

 

اگر بعضی حيوانات موذی هستند، اقتضاى طبيتعشان اين است و بسيارى از آنها، تا كسى مزاحمشان نشود، آزار نمی دهند، امّا كسى كه با زبانش ديگران را نيش مى‌زند، از مار بدتر است؛ چراكه انسان است و اقتضاى طبيعتش اين نيست. انسان‌ها وقتى به معنويات بى‌اعتنا مى‌شوند، بى‌جهت ديگران را اذيت مى‌كنند و از ظلم كردن لذّت مى‌برند. مثل حجاج بن يوسف كه از شنيدن صداى ضجّه و ناله‌ى زندانيان لذّت مى‌برد و به آنها مى‌گفت «اخسؤوا» (دور شو اى سگ!)

خدا هيچ كس را بد خلق نكرده است، حتّى جنايتكارترين افراد هم با فطرت توحيدى خلق شده‌اند، ولى بعضى به اختيار خود به راه ظلم رفته، از حيوانات هم وحشى‌تر مى‌شوند.

 

خداى تعالى هيچ صفت بدى در انسان قرار نداده است، لكن انسان‌ها خود از صفاتشان بد استفاده مى‌كنند؛ به عنوان مثال «غضب» صفتى است كه بايد هنگام جنگ با دشمن يا گاهى اوقات در برخورد با منكر، آن را ظاهر كرد. «بخل» اگر نباشد، موجب حيف و ميل كردن اموال مى‌شود و صحيح نيست؛ «كينه» از دشمنان خدا، جزء دين است و به لسان شرع «بغض» ناميده مى‌شود. هيچ مؤمنى نمى‌تواند از قاتلان ائمه اطهار عليهم السلام بغض نداشته باشد، امّا هر كس اين صفات را در جاى خود به كار نيندازد تبديل به «شرّ» مى‌شود. «مجاهده با نفس» يعنى جلوگيرى از ظهور صفات بد در جايى كه خدا راضى نيست.

 

صم و بكم كسى است كه حق را مى‌شنود، امّا با عقل و قلب خود آن را نمى‌پذيرد، گويى در برابر آن ناشنواست. هچنين به جاى آنكه حق بگويد، از گفتن آن طفره مى‌رود و بيهوده‌گويى مى‌كند.

علت اين امر؛ لقمه‌ى حرام، معاشرت با نااهلان و تن دادن به گناه است. امام حسين عليه السلام يكى از علت‌هاى شقاوت كوفيان را «انباشته شدن شكم‌هايشان از لقمه حرام» معرفى فرمود.

برخى از سپاهيان عمر سعد، على الخصوص شمر لعين، وقتى كلام حقّ امام حسين عليه السلام و ياران ايشان را مى‌شنيدند، سخنان بيهوده و مسخره بر زبان مى‌آوردند و سوت و كف مى‌زدند.

 

الَّذينَ لا يَعْقِلُون؛ خصوصيت بارز اين افراد، تكيه بر هواى نفس به جاى تعقل است.

 

در بسيارى از جوامع امروزى، آزادى به معناى بى‌بند و بارى تعبير مى‌شود و هيچ منعى در شهوترانى مردم وجود ندارد؛ درست مثل حيوانات. منظور ما از آزادى اين نيست. ما آزادى را انتقاد آزادانه و آزادى بيان در برابر مشكلات اجتماعى و سياسى مى‌دانيم. در امر به معروف و نهى از منكر بايد كسانى اقدام كنند كه خود مرتكب منكرى كه از آن نهى مى‌كنند، نشوند و عادل باشند. كسى كه خودش پر از عيب است و مى‌خواهد ديگرى را امر به معروف و نهى از منكر كند، سخنش پذيرفته نمى‌شود.

 

بهترين و بدترين مردمان در كلام اميرمؤمنان

«خَيْرُ النَّاسِ مَنْ اِنْ غَضِبَ حَلُمَ وَ اِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ اِنْ اُسِيءَ اِلَيْهِ أحْسَنَ»[2]

«بهترينِ مردم كسى است كه اگر به خشم آيد، بردبارى كند و اگر ظلم شود، ببخشد و اگر بدى به او كردند، نيكى كند.»

 

اگر انسان نخواهد خشم خود را كنترل كند و متخلّق شود، به گرفتارى‌هاى بسيارى مبتلا مى‌شود.

 

«خَيْرُ النَّاسِ أوْرَعُهُمْ وَ شَرُّهُمْ أفْجَرُهُمْ»[3]

«بهترينِ مردم، پرهيزكارترينِ ايشان است و بدترينِ آنها، گنهكارترينشان.»

 

«خَيْرُ النَّاسِ مَنْ اِذَا اُعْطِيَ شَكَرَ وَ اِذَا ابْتُلِيَ صَبَرَ وَ اِذَا ظُلِمَ غَفَرَ»[4]

«بهترين مردم كسى است كه هرگاه به او عطا شود، شكر كند و هرگاه گرفتار بلا شود، صبر كند و هرگاه ستم بيند، ببخشايد.»

بخشيدن ظالم بايد در جاى خود باشد؛ پس اگر كسى به كسى تهمت زد يا يك سيلى به صورت او زد، او حق دارد از خود دفاع كند، امّا بخشيدن بهتر است. امّا گاهى بخشيدن جايز نيست مثل ظلم‌هايى كه ابعاداجتماعى دارند يا آنجا كه ظالم جرى‌تر مى‌شود.

رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله درباره بهترين مردم مى‌فرمايد : «خَيْرُ النَّاسِ أنْفَعُهُمْ لِلنَّاس»[5]

«بهترين مردم كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد.»

شايد سؤال شود هر كدام از اين روايت‌ها، خصوصيت متفاوتى براى «خير الناس» بيان كرده‌اند؛ با اين توصيف بهترين مردم كيست؟

پاسخ اين است كه اين‌ها همه نسبى هستند؛ يعنى همه‌ى اين‌ها در زمره بهترين صفاتند، امّا كمال آنها در جمع شدن همه‌ى آنهاست؛ پس كسى كه شاكر و صبور است، امّا تقوا ندارد يا نفعى به ديگران نمى‌رساند، بهترين مردم نيست، يا اگر كسى همه‌ى صفات خوب را داشت، امّا ايمان به خدا يا پيامبر خاتم نداشته باشد، سودى برايش ندارد؛ لذا نمى‌توان همين چند روايت را گرفت و قرآن و روايات صحيح ديگر را رها كرد.

 

در روايت است اگر كسى دو ركعت نماز مقبول بخواند، بهشت بر او واجب مى‌شود، ولى اگر همين شخص پس از مدّتى نماز را عمدآ ترك كند، طبق روايات ديگر، باطنآ كافر مى‌شود. بنابراين اگر كسى اهل تقوا و اخلاص باشد و اعمال صالحى انجام دهد، اميد است بهره‌مند از ثواب آنها شود.


 

 

[1] ـ انفال، 55.

[2] ـ غُرر الحكم و دُرر الكلم، 357.

[3] ـ غُرر الحكم و دُرر الكلم، 358.

[4] ـ همان.

[5] ـ نهج الفصاحة، 469.

برچسب ها: سوره انفال, آیت الله دستغیب


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید