هشتم رمضان المبارک ۱۴۳۹ - ۱۳۹۷ پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۳/۰۳ مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

از قطعِ رحم بپرهیزید! نزاع کردن، تهمت زدن، غیبت کردن و استهزاء کارهای ناپسندی است. وقتی یکی از فامیل مجلسی گرفته و شامی‌داده، بسیار زشت است عده‌ای دور هم جمع شوند و مسخره کنند و عیب بگذارند و چیزهایی بگویند که اگر به گوشِ طرف برسد، ناراحت می‌‌شود، حتی اگر نماز هم نمی‌‌خواند، نباید عیبش را فاش کرد. از خدا بخواهیم اگر چنین تقصیرهایی به اقوامِ خود کرده‌ایم، ما را ببخشد و بیامرزد. گاهی بناست خدای تعالی نعمت‌هایی نصیب انسان کند، امّا چون به بعضی اقوامش بدی کرده، جلوی نعمت گرفته می‌‌شود. لذا اول از خدا عذرخواهی کنیم و بعد هم اگر میّسر باشد، از آنها. اگر هم از دنیا رفته‌اند، برایشان استغفار کنیم؛ از خدا بخواهیم گناهانشان را ببخشد و ثواب‌هاشان را زیاد کند. با این کار هم خودِ انسان آرامش پیدا می‌‌کند و هم زندگی‌اش تاحدودی از بن‌بست بیرون می‌‌آید.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

هشتم رمضان المبارک ۱۴۳۹ - ۱۳۹۷

پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۳/۰۳ 

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

 

 

روایت اول

معاويه بن وهب گوید شنيدم امام صادق علیه‌السلام مى‏فرمود:

«إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ‏ فَسَتَرَ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ يَسْتُرُ عَلَيْهِ قَالَ يُنْسِي مَلَكَيْهِ مَا كَتَبَا عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ يُوحِي إِلَى جَوَارِحِهِ اكْتُمِي عَلَيْهِ ذُنُوبَهُ وَ يُوحِي إِلَى بِقَاعِ الْأَرْضِ اكْتُمِي مَا كَانَ يَعْمَلُ عَلَيْكِ مِنَ الذُّنُوبِ فَيَلْقَى اللَّهَ حِينَ يَلْقَاهُ وَ لَيْسَ شَي‏ءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَي‏ءٍ مِنَ الذُّنُوب»[1]

«چون بنده توبۀ نصوح كند، خدا او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده‌پوشى كند. پرسیدم: چگونه بر او پرده‌پوشى كند؟ فرمود: دو فرشتۀ موكّلش هرچه گناه بر او نوشته‏اند، از يادشان ببرد و به اعضاء و جوارحش وحى كند گناهان او را پنهان کنند و به هر مکانِ زمين وحى كند آنچه گناه بر روى كرده، نهان ساز و هنگام ملاقاتِ او با خدا هيچ گواهى بر گناهانش اقامه نشود.»

خدای تعالی دربارۀ دو فرشتۀ موکلِ انسان می‌‌فرماید:

﴿ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ﴾[2]

«هیچ کلامی بر زبان نمی‌‌آورد مگر اینکه مراقبی آماده کنار اوست.»

در سوره‌های نور و یس تصریح شده که در قیامت اعضاء و جوارحِ انسان علیه او شهادت می‌‌دهند. همچنین از شاهدانِ آن روز زمان و مکان است. وقتی انسان توبۀ نصوح می‌‌کند، به همۀ این شاهدان خطاب می‌‌شود آنچه را دیده‌اند مخفی کنند. توبۀ نصوح یعنی توبه‌ای که بازگشتی در آن نیست.

 

روایت دوم

عبیدۀ حزاء از امام باقر علیه‌السلام روایت کند:

«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَهَا»[3]

«به‌راستی خدای تعالی به توبۀ بنده‌اش خوشحال‌تر است از مردی که شتر و توشه‌اش را در شبِ تار گم کرده و آن را می‌‌یابد. خدای تعالی از توبۀ بنده‌اش بیشتر خوشحال می‌‌شود از این مرد به‌خاطرِ پیدا شدن شترش.»

خدای تعالی محلِ عوارض قرار نمی‌‌گیرد‌. او ذاتی است که شادی و ناراحتی برایش معنا ندارد. منظور در مبادی پایین‌تر از خدای تعالی است؛ یعنی پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام که ایشان ظهور غضب و فرح خدای تعالی هستند.

 

توبه

قرآن راجع‌به توبه آیات متعدد دارد. خدای تعالی ۱۴ مرتبه خود را با صفتِ «توّاب» معرفی کرده که بیشتر آنها با صفتِ «رحیم» همراه است. توّاب یعنی توبه‌پذیر؛ یعنی اگر کسی توبه کند، خدا به او رجوع می‌‌کند و قبولش می‌‌کند. این صفت مالِ خداست؛ او بندگانش را دوست می‌‌دارد و نمی‌‌خواهد آنها را عذاب کند.

در تفاسیر آمده است که خداوند وعدۀ نعمت و وعیدِ عذاب داده است. در وعده‌های بهشت و نعمت‌های ابدی، هیچ تخلفی ندارد، ولی در وعید یعنی ترساندن از جهنّم و آتش ممکن است تخلف کند؛ یعنی لازم نیست حتماً به وعیدهایش عمل کند، شاید هم عفو کرد و این کار خُلفِ‌وعده نیست. حضرت آیت‌اللّه‌العظمی نجابت هم قائل به این مسأله بودند.

هرزمان گناه یا کراهت یا غفلتی از شما سرزد یا زیاد حرف زدید و متوجه شدید، همان وقت فوراً استغفار کنید؛ بگویید خدایا توبه می‌کنم و تو هم کمک کن توبه‌ام را نشکنم.

﴿قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ﴾[4]

«بگو ای بندگانِ من که در حقِّ خود اسراف کردید، از رحمتِ خدا ناامید نشوید که خداوند همۀ گناهان را می‌‌آمرزد! به‌ٰراستی او بخشنده و مهربان است.»

رو به درگاه خدا بیاورید؛ از خلاف‌هایی که کردید توبه کنید؛ سعی در جبران گذشته نمایید؛ نمازهایی که نخوانده‌اید، قضا کنید؛ روزه‌هایی که نگرفته‌اید، بگیرید؛ اگر حق‌الناس برعهده دارید، بپردازید و [تا فرصت دارید] شرایطِ توبه را فراهم کنید، یقیناً این کار سخت نیست. البته از کسانی که مقاماتِ بالاتری دارند، انتظارات بیشتر است. اگر جوان و نوجوانی گناهی کند، خدا زود می‌‌بخشد، ولی کسی‌که عمری را در دیانت و ایمان گذرانده، اگر گناهی کند، آثاری بدی در انتظارش است. به همین نحو کسانی که خود را ملبس به لباس روحانیت کرده‌اند، گناهشان سخت‌تر است. طبقِ روایت هفتاد گناه از غیر عالم بخشیده می‌‌شود که یکی از آنها هم از عالم بخشیده نمی‌‌شود. البته محاسن و امتیازاتی هم دارد؛ ازجمله:

«عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِد»[5]

«عالمی که از علمش بهره گیرند، از عبادتِ هفتادهزار عابد برتر است.»

کسی‌که خود را به‌عنوان عالمِ دین معرفی کرده، اگر به علمش عمل نکند، اهل جهنّم از بوی گندِ او به‌ستوه می‌‌آیند. علم؛ یعنی قرآن و سنّت که باید به آن عمل کرد. عالمی که به قرآن و سنّت آگاه است و به آن عمل نمی‌‌کند، درواقع پا بر آنها گذاشته و مسخره کرده است. لذا در عین حال که آموختنِ علمِ قرآن و فقه و طلبگی این همه ثواب دارد و در اصول کافی ابوابِ مختلفی بدان اختصاص یافته، سزاوار است جوان‌ها استقبال کنند، اگر کسی هم عالمِ بی‌عمل باشد، تنبیه می‌‌شود و چوب می‌‌خورد؛ آن‌هم چوبِ خدا که دوا ندارد و موجبِ زحمتِ زیاد در دنیا و آخرت می‌شود!

 

شرح خطبه ۱۱۰

وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ؛ صلۀ رحم کنید که موجب زيادی مال و طول عمر می‌‌شود؛ یعنی اگر اجل حتمی نباشد، به‌تأخیر می‌‌افتد.

هرکسی در بدو تولد، زمانِ مرگش معلوم است و اجلی دارد که اجلِ حتمی نامیده می‌‌شود.

﴿فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ‏﴾[6]

«پس چون اجلشان فرارسد، نه ساعتی به‌تأخیر می‌‌اندازند و نه جلو می‌‌افتند.»

امّا یک اجلِ معلق هم هست که به‌خاطرِ بعضی گناهان ممکن است مرگ جلو بیفتد؛ یکی از آنها قطع رحم است که عمر را کوتاه می‌‌کند.

 

چند روایت و حکایت

در روایات متعدد است که هر پجشنبه و دوشنبه نامۀ اعمالِ شیعیان به‌دست امام زمان می‌‌رسد؛ پس اگر کارهای خوب کرده باشند، حضرت خوشحال می‌شود و برایشان دعا می‌‌کند. اگر هم گناه کرده باشند، از خدا برایشان آمرزش می‌‌خواهد. البته امام معصوم احاطۀ علمی به همۀ عالم دارد و هرزمان اراده کند چیزی بداند، می‌‌داند، حتی از عالم برزخ و از آینده‌های دور هیچ‌چیز از ایشان پوشیده نیست. این علمِ خدا و در طول علمِ اوست که به حضرات معصومین علهیم‌السلام عنایت فرموده است.

داوود رِقّى گويد: در خدمت امام صادق علیه‌السلام بودم، حضرت بدون مقدمه فرمود: اى داوود! روز پنجشنبه اعمالِ شما بر من عرضه شد و در اعمالت ديدم بر فلان پسرعمويت صله دادى و اين كارت مرا مسرور کرد. من دانستم صلۀ تو مرگِ او را سرعت بخشیده است.

داوود گويد: من‏ پسرعمویى داشتم كه دشمن اهل‌بيت علیهم‌السلام و خبيث بود و از او و خانواده‏اش بدى به من رسيده بود. قبل‌از آمدنم به مكه چیزی براى نفقه و خرجش دادم. چون به مدينه رسيدم و خدمت امام شرفياب شدم، امام صادق علیه‌السلام مرا به آن خبر داد.[7]

یکی دیگر از رواتِ حدیث شخصی بود به‌نام میّسر. وی گوید: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: ميسر خدا عمرت را افزايش داد، چكار می‌‌كنى؟ گفتم: بچه که بودم کارگری می‌‌کردم و روزى پنج درهم مزدِ خود را به دایی‌ام می‌دادم.[8]

شعيب عقرقوفى گفت: حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام قبل‌از اينكه چيزى بگويم، فرمود: فردا یک نفر از اهالى مغرب تو را خواهد ديد و از من می‌‌پرسد. به او بگو به‌خدا قسم موسى بن جعفر امامى است كه حضرت صادق علیه‌السلام تعيين نموده. وقتى از مسائل حلال و حرام پرسيد، از طرف من جواب بده. عرض كردم: آقا چه نشانه‏اى دارد؟

فرمود: مردى سفيد قد و فربه است به‌نام يعقوب. وقتى تو را ديد، هرچه پرسيد، جوابش بده. او بزرگِ فاميلِ خود حساب مى‏شود. اگر علاقه داشت مرا ببيند، او را بياور.

شعيب گفت: من مشغول طواف بودم كه مردى بلند قد و فربه گفت: می‌‌خواهم از تو سؤالى دربارۀ امامت بكنم. پرسيدم اسم تو چيست؟ گفت: يعقوب. گفتم: اهل كجا هستى؟ گفت: مردى از اهالى مغربم. پرسيدم از كجا مرا شناختى؟ گفت: در خواب به من گفتند شعيب را ملاقات كن و هر چه مايلى از او بپرس. پيوسته جوياى تو بودم تا نشانت دادند. گفتم: همين جا بنشين تا طوافم تمام شود پس‏‌از طواف آمدم با او صحبت كردم. مردى فهميده بود.

گفت: مرا خدمت موسى بن جعفر ببر. دستش را گرفته، از امام اجازه خواستم، اجازه فرمود: همين كه چشمش به او افتاد، فرمود: يعقوب ديروز وارد شدى. بين تو و برادرت در فلان محل اختلاف شد طورى‌كه به يكديگر ناسزا گفتيد، ولى بدان اين روش من و پدران ارجمندم نيست و هرگز كسى را به چنين كارى دستور نمی‌دهم. از خداى يكتا بترس بين شما با مرگ جدایى نيفتد. برادرت در همين سفر قبل‌از اينكه به وطن برسد، خواهد مرد. تو نيز از كارى كه كردى پشيمان خواهى شد. به‌خاطرِ اين قطعِ خويشاوندى كه كرديد، خدا عمر شما را كوتاه كرد.

يعقوب عرض كرد: آقا مرگ من چه وقت است؟

فرمود: اجل تو نيز فرا رسيده بود، ولى محبّتی كه در فلان محل به عمه‏ات کردی، بيست سال بر عمرت افزود.

يعقوب بعدها مرا ديد و گفت: برادرم در همان سفر به خانواده خود نرسيد و در بين راه مرد و او را دفن كرديم.[9]

شخصی نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت برادرزاده‌ها و پسرعموهایم مرا اذیت می‌‌کنند. خانه‌ای داشتیم و آنها همۀ اتاق‌ها را برای خود برداشتند و یک اتاق کوچک به من دادند. وضعِ زندگی‌ام مختل شده است. من می‌‌توانم از آنها شکایت کنم و حقّم را بگیرم، آیا این کار را بکنم؟

امام فرمود صبر کن؛ علیه آنها شکایت نکن؛ زیرا خویشانِ تو هستند.

چیزی نگذشت که وبا آمد و همگی از دنیا رفتند. نزد امام صادق رفتم، حضرت فرمود دوست ‌داشتی آنها زنده باشند و در همان سختی می‌‌بودی؟ عرض کردم بله.

خدای تعالی در سوره‌های بقره آیۀ ۲۷، رعد آیۀ ۲۵ و محمّد صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله آیۀ ۲۲ قاطعِ رحم را لعن کرده است.

گاهی برادران و خواهران گرامی می‌‌گویند وضعمان بد شده، زندگیمان به‌هم ریخته، چکار کنیم؛ چه ذکری بخوانیم؟ بنده می‌‌گویم به مفاتیح رجوع کنید؛ آنجا ذکرهایی گفته شده است. حال عرض می‌‌کنیم به‌حساب این آیات و روایات، کسی‌که وضعِ زندگی‌اش مختل شده، یکی از چیزهایی که امید است آن را سامان دهد، صلۀرحم است. هرطور می‌‌توانید صلۀرحم کنید، ولو با یک سلام. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌‌فرماید: «صِلُوا أَرْحَامَكُمْ‏ وَ لَوْ بِالتَّسْلِيم‏»[10] کسانی که دستشان باز است و می‌‌توانند، برای خویشانِ نزدیکشان مثل برادر، خواهر، عمو، عمه، دایی، خاله و مخصوصاً پدر و مادر و فرزند هدیه بگیرند و کمکِ مالی کنند و احترام زیاد بگذارند. این کار هم باعثِ گشایش در کارها می‌‌شود، هم مال را زیاد می‌‌کند و هم مرگ را به‌تأخیر می‌‌اندازد. این کار را دستِ‌کم نگیرید.

از قطعِ رحم بپرهیزید! نزاع کردن، تهمت زدن، غیبت کردن و استهزاء کارهای ناپسندی است. وقتی یکی از فامیل مجلسی گرفته و شامی‌داده، بسیار زشت است عده‌ای دور هم جمع شوند و مسخره کنند و عیب بگذارند و چیزهایی بگویند که اگر به گوشِ طرف برسد، ناراحت می‌‌شود، حتی اگر نماز هم نمی‌‌خواند، نباید عیبش را فاش کرد. از خدا بخواهیم اگر چنین تقصیرهایی به اقوامِ خود کرده‌ایم، ما را ببخشد و بیامرزد. گاهی بناست خدای تعالی نعمت‌هایی نصیب انسان کند، امّا چون به بعضی اقوامش بدی کرده، جلوی نعمت گرفته می‌‌شود. لذا اول از خدا عذرخواهی کنیم و بعد هم اگر میّسر باشد، از آنها. اگر هم از دنیا رفته‌اند، برایشان استغفار کنیم؛ از خدا بخواهیم گناهانشان را ببخشد و ثواب‌هاشان را زیاد کند. با این کار هم خودِ انسان آرامش پیدا می‌‌کند و هم زندگی‌اش تاحدودی از بن‌بست بیرون می‌‌آید.

 

مختصری از احوال امام باقر علیه‌السلام

امام محمّد بن علی بن حسین علیهم‌السلام ملقب به باقر، در سال ۵۷ هجری متولد شد. مادر ایشان، فاطمه دخترِ امام حسن مجتبی علیه‌السلام بود؛ یعنی از جهت پدر و مادر، علوی و فاطمی بودند. در کربلا سه‌سال داشتند. مدت امامتشان ۲۰ سال بود و در سال ۱۱۴ در سن ۵۷ سالگی به‌دست هشام بن عبدالملک به شهادت رسیدند.

کنیۀ ‌ایشان اباجعفر و لقبشان باقر بود که پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله این لقب را بر ایشان گذاشتند و طبقِ حدیثی به جابر بن عبداللّه فرمودند:

«إنّكَ ستُدرِكُ رجُلاً مِنّي، اسمُه اسْمِي و شَمائلُهُ شَمائلي يَبْقَرُ العِلْمَ بَقْرا»[11]

«تو به‌زودی مردی از فرزندان مرا درک می‌‌کنی که نامش نام من و شمایلش مانند من است و دانش را تا ژرفايش مى‌شكافد.»

یکی از اصحاب امام باقر علیه‌السلام جابر بن یزید جعفی است. او از جهت فقهی و معنوی فوق‌العاده بود و امام باقر علیه‌السلام علوم بسیاری به او عنایت کردند. وقتی خدمت امام رسید، جوان بود. گفت می‌‌خواهم طلبۀ شما شوم. امام فرمود اهل کجایی؟ ‌گفت کوفه. فرمود چون می‌‌خواهی در مدینه بمانی، هرکس از وطنت پرسید، بگو اهل مدینه هستم. گفت آیا این دروغ نیست؟ فرمود چون قصدِ ماندن داری، اینجا وطنِ دومت حساب می‌‌شود.

جابر استقامتِ زیادی به‌خرج داد و امام نیز عنایات زیادی به او کردند؛ ازجمله دو کتابِ مهم و محرمانه دستش سپردند که حاوی روایات زیادی بود. گاه سخنانی به او می‌‌گفتند و سفارش می‌‌کردند به کسی نگوید. خودش می‌‌گوید ۷۰ هزار روایت از بر دارم که به دستور امام باقر علیه‌السلام آنها را به کسی نگفته‌ام و جایی ننوشته‌ام. گاهی اوقات به امام می‌‌گفت این علوم در سینه‌ام سنگینی می‌‌کند. حضرت می‌‌فرمود به بیابان برو، گودالی بکن، سر در آن کن و بگو قال الباقر فلان. روایت‌ها را بخوان تا از سنگینی آنها کاسته شود. از ثقاتِ محترم بود و روایات زیادی در باب احکام از وی روایت شده است.

چون روایات و معجزات از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌‌کرد، پس‌از مدتی نامش بر سر زبان‌ها افتاد.

نعمان بن بشير گويد: با جابر بن يزيد جعفى هم‌كجاوه بودم. چون به مدينه رسيديم، جابر خدمت امام باقر علیه‌السلام رسيد و از او خداحافظى كرد و شادمان از نزدش بيرون شد تا روز جمعه به چاه «اخيرجه» رسيديم. آنجا نخستين منزلی است كه به‌سوى مدينه برمی‌گردد.

چون نماز ظهر را گزارديم و شترمان حركت كرد، مرد بلند قامتِ گندم‌گونى پيدا شد كه نامه‌اى داشت و آن را به جابر داد. جابر نامه را گرفت و بوسيد و بر ديده گذاشت. در آن نوشته بود: از جانب محمّد بن على به جابر بن يزيد، و بر آن نامه مهرِ سياهی بود که هنوز خشک نشده بود.

جابر گفت: كى نزد آقايم بودى؟ گفت: هم‌اكنون، جابر گفت: پيش از نماز يا بعد از نماز؟ گفت: بعد از نماز.

جابر مهر را برداشت و شروع به خواندن كرد و چهره‏اش را درهم می‌‌كشيد تا به آخر نامه رسيد. سپس نامه را نگه داشت و تا كوفه او را خندان و شادان نديدم.

شبانگاه به كوفه رسيديم. من خوابيدم، چون صبح شد، به‌خاطر احترام و بزرگداشتِ او نزدش رفتم. ديدم از خانه بيرون شده، به‌سوی من مى‏آيد، امّا چیزهایی به گردنش آويخته و بر چوبی سوار شده و می‌‌گوید: «أجد منصور بن جمهور أميراً غير مأمور (منصور بن جمهور را فرماندهى می‌‌بينم كه فرمانبر نيست) و اشعارى از اين قبيل می‌‌خواند.

او به من نگريست و من به او. نه او چيزى به من گفت و نه من به او. از وضعى كه ديدم، به گریه افتادم. كودكان و مردم گرد ما جمع شدند و او با كودكان می‌‌چرخيد مردم می‌‌گفتند: جابر بن يزيد ديوانه شد.

به‌خدا سوگند چند روز بيش نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملک نامه‏اى به والی کوفه رسيد كه جابر بن يزيد جعفى را پيدا كن و گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست.

والى متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن يزيد جعفى كيست؟

گفتند: مردى دانشمند و فاضل و محدث بود كه حج گزارد و ديوانه شد و اكنون در رحبه بر نى سوار مى‏شود و با كودكان بازى می‌‌كند.

والى آمد و از بلندى نگريست، او را ديد بر نى سوار است و با بچه‏ها بازى مى‏كند. گفت: خدا را شكر كه مرا از كشتن او بركنار داشت. روزگارى نگذشت كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و آنچه جابر می‌‌گفت عملى شد.[12]

امام باقر علیه‌السلام در سن ۵۷ سالگی به دستور هشام بن عبدالملک به شهادت رسید و در قبرستان بقیع دفن شد. قبرِ ایشان در میان قبورِ مطهرِ امام مجتبی، امام سجاد و امام صادق علیهم‌السلام است. هرکدام از این بزرگواران سنگی بر قبرشان است. مدفنِ این بزرگواران منظره‌ای محزون کننده دارد و جز ساعاتی از روز درهای قبرستان را باز نمی‌‌کنند. از دور کنار دیوار می‌‌ایستی و آرام زیارت‌نامه می‌‌خوانی.

 

السلام علیک یا محمّد بن علی ایها الباقر یابن رسول اللّه.

 

[1] ـ کافی، ۲، ۴۳۰.

[2] ـ ق، ۱۸.

[3] ـ کافی، ۲، ۴۳۵.

[4] ـ زمر، ۵۳.

[5] ـ بحارالأنوار، ۲، ۱۹.

[6] ـ نحل، ۶۱.

[7] ـ وسائل‌الشیعه، ۱۶، ۱۱۱.

[8] ـ بحارالأنوار، ۴۷، ۷۸.

[9] ـ بحارالأنوار، ۴۸، ۳۶.

[10] ـ کافی، ۳، ۳۹۸.

[11] ـ بحارالأنوار، ۴۶، ۲۲۵.

[12] ـ کافی، ۱، ۳۹۶.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید