شب نهم محرم  1435 ، سه شنبه 1392/08/21

 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

شرح دعاى عرفه

أنْتَ الَّذِي أشْرَقْتَ الأنْوَارَ فِي قُلُوبِ أوْلِيَائِكَ حَتَّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ وَ أنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الأغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلَى غَيْرِك

تويى كه به انوار تجلّى بر دل اوليا و خاصانت ظاهر شدى تا به مقام معرفت نايل شدند و تو را به يكتايى شناختند. تويى كه از دل دوستان و مشتاقانت توجّه بيگانگان را محو كردى تا غير تو را دوست نداشته باشند و جز درگاهت، به جايى پناه نبرند.

 

سؤالى درباره قمه زنى پرسيده بودند. در پاسخ عرض مى‌كنيم: سفارش و روش حضرات معصومين عليهم السلام درباره عزادارى حضرت سيد الشهدا، گريه كردن، گرياندن و به حال گريه درآمدن است. (بكى او ابكى او تباكى). نزديك به چهل روايت در اين باره وارد شده است. البتّه اگر كسى در اثر شنيدن مصائب آن حضرت، از حال عادى خارج و بى‌اختيار شود و به خود لطمه بزند، اشكالى ندارد و اين مطلبى جداگانه است؛ مانند آنچه از حضرت زينب كبرى سلام الله عليها نقل شده كه در هنگام مشاهده‌ى سر مبارك حضرت ابا عبدالله عليه السلام سر خود را به كجاوه زدند. حتّى جان دادن از شدت ناراحتى در اين مصيبت، جاى دارد؛ مانند حضرت رقيه خاتون عليها السلام.

امّا درباره قمه زنى، بنده نمى‌گويم حرام است، امّا هيچ اشاره‌اى از حضرات معصومين به آن نشده و روش ايشان نبوده است. سينه زنى هم اگر با ادب و احترام و متانت باشد، خوب است، ولى اگر چيزهايى از خود به آن اضافه كنيم، باز بنده نمى‌گويم جايز نيست، امّا روش ائمه اطهار عليهم السلام نبوده است. آنچه مورد نظر ايشان است، عزادارى است و سينه زنى متين، منافاتى با عزادارى ندارد.

أنْتَ الَّذِي أشْرَقْتَ الأنْوَارَ فِي قُلُوبِ أوْلِيَائِكَ حَتَّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ؛ انوارى كه خداى تعالى براى مؤمنين قرار داده، بر دو قسم است: نور عمل و نور اسما و صفات پروردگار.

نور عمل : هر كار خوبى، نورى دارد؛ واجبات، مستحبات و عبادت هر كدام نورى جداگانه دارند كه در قبر و در عالم برزخ و قيامت، اين انوار ظاهر مى‌شوند.

نور اسما و صفات حق تعالى : قسم ديگر نور، نورى است كه خداى تعالى به بندگان مجاهد خود و كسانى كه در راه مبازه با نفس و براى حفظ دين خود تلاش مى‌كنند، عطا مى‌فرمايد. اين نور عبارت است از انوار اسما و صفات خداى تعالى كه هر كدام خاصيت و درخشش جداگانه‌اى دارند؛ نور علم، نور قدرت، نور حيات، نور عشق، نور حلم، نور كرم، نور عفو و نور صفات نيكويى كه از رهگذر تهذيب نفس و زدودن صفات ناپسند، در مؤمن ظاهر مى‌شود، كه نتيجه‌ى آن، معرفت خداى تعالى و توحيد او است، به نحوى كه هيچ شركى در انسان باقى نمى‌ماند؛ «حَتَّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ» نور عمل در مقابل اين نور، مانند نور چراغ در مقابل خورشيد است.

خداى تعالى نور صفات حسناى خويش را به هر كس، متناسب باتلاشى كه براى آن كرده، عطا مى‌كند، لكن پيامبران، به ويژه رسول گرامى اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام صاحب تمام صفات و اسماى خداى تعالى هستند و خداوند نور آن را به نحو اتمّ و اكمل به ايشان عنايت كرده است. اين عنايت به خاطر زمينه‌اى است كه خود خدا در ايشان قرار داده و حتّى ممكن است ايشان در كودكى از آن بهره‌مند شوند. از همين روى علم خداى تعالى در وجود ايشان ظاهر بود و هيچ چيز از آنها مخفى نبود؛ از علوم قرآن و سنّت و علومى كه براى شهادت دادن به اعمال بشر لازم است، بهره‌مند بودند و قدرتشان بر همه چيز فائق بود و معجزات بى‌شمارى به عنوان دليل امامتشان از ايشان ظاهر و ثبت شد و در اين مطلب تفاوتى ميان امام هادى كه در سن نه سالگى يا امام زمان كه در چهار سالگى به امامت رسيدند، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام نبود؛

(اللهُ أعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ)[1]

«خدا بهتر مى‌داند كه رسالتش (نبوت و وصايت) را در كجا قرار دهد.»

از بركت ائمه اطهار عليهم السلام، در هر زمان، بعضى از بزرگانى كه با عنايت خداى تعالى زحماتى كشيدند و تقواى الهى را رعايت كردند و محبّت خدا را به اوج رساندند، به طور خاص مشمول عنايت و اشراق انوار خداوند قرار مى‌گيرند كه اين نيز دست خود آنها نيست و فقط عنايت خاص پروردگار است. البتّه اين عنايت مانند عنايتى كه به ائمه اطهار عليهم السلام شد، نيست. هيچ كس نمى‌تواند مانند ايشان شود، بلكه هر ظهور نور و اشراق انوارى كه به هر ولىّ خدايى مى‌شود، به واسطيت ايشان است.

وَ أنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الأغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ؛ وقتى اين نور به قلب مؤمن مى‌تابد، محبّت غير خدا از دلش پاك مى‌شود و فقط خدا و محبّين او، محبوبش مى‌شوند. حبّ محبوب خدا حبّ خداست.

ماوقتى مى‌توانيم ادعا كنيم نماز و روزه و عباداتمان مقبول درگاه الهى قرار گرفته كه با پيروى از رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و اهل بيت ايشان عليهم السلام باشد.

(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أطاعَ اللهَ)[2]

«هر كس از پيامبر اطات كند، از خدا اطاعت كرده است.»

ائمه اطهار عليهم السلام هم مانند رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله هرگز چيزى از خود نمى‌گفتند و هر چه مى‌فرمودند، فرمان خداى تعالى بود. قلب شريف ايشان متّصل به قلب مقدس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله بود و حرف و عملشان هرگز خلاف سنّت پيامبر و كتاب خدا نبود.

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: بُنِيَ الإسْلامُ عَلَى خَمْسَةِ أشْيَاءَ عَلَى الصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلايَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أفْضَلُ فَقَالَ الْوَلايَةُ أفْضَلُ لأنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَ»[3]

امام باقر عليه السلام فرمود: بناى اسلام بر پنج چيز است. نماز و زكات و حج و روزه و ولايت. زراره گويد: به حضرت عرض كردم: كدام يك از اين‌ها برترند؟ فرمود: ولايت برتر است. زيرا ولايت كليد آنها است و شخص والى، دليل و راهنماى آنها است (ائمه عليهم السّلام راهنماى نماز و زكاة و حج و روزه هستند و اين اعمال بدون راهنمايى آنها درست نيست).

در زمان غيبت امام معصوم، علما و فقها به عنوان نواب عام امام بايد داراى خصوصياتى باشند كه توسط امام مشخص شده و به وسيله‌ى خود مردم تشخيص داده مى‌شود. قلب مؤمن چنان از نور عمل منور است كه مى‌تواند فقيه جامع الشرايطى را كه مورد نظر حضرت صاحب الزمان است، تشخيص دهد. اگر فقيه عادل مرتكب گناهى شود و توبه نكند، ولايتش از ميان مى‌رود و ديگر صلاحيت تقليد ندارد.

هر يك از ائمه اطهار عليهم السلام در زمان خود محل رجوع مردم در امور دنيا و آخرت بودند و نه تنها در مسائل فقهى، بلكه در همه مورد معيار و ميزان و پيشوا بودند، هر چند كه دستشان از حكومت كوتاه بود.

در زمان غيبت كبرى، مؤمنين در تمام امور دنيا و آخرتى خود به فقهاى عادل و خداترس رجوع مى‌كنند و مرجعيت ايشان محدود به فروعات دين نمى‌شود و در تمام امور و شوؤن زندگى مادى و اخروى، مرجع مردم هستند، لكن فقط در يك برهه از زمان فرصتى پيش آمد كه يك فقيه صاحب تمام اختيارات باشد، امّا اگر چنين حكومتى هم نباشد و اختيارات حكومتى از فقها سلب شود، باز ايشان جانشينان امامند و اختيارات ايشان را دارند.

جاى بسى شكر و شادى است كه قلوب مؤمنين متّصل به حضرات معصومين است. تقليد از فقيه عادل در حقيقت اطاعت از امام زمان عجّل الله‌تعالى فرجه است؛ چراكه آنچه فقها مى‌گويند، همه از قرآن و سنّت است. هيچ فقيهى حق ندارد چيزى جز احكام قرآن و سنّت به مردم ابلاغ كند. حتّى احكام ثانويه هم بايد مبتنى بر دلايل قرآن و سنّت باشند. بنابراين واسطيت فقيه چنان نيست كه مردم را به خود مشغول كند و هر كس به قلب خود رجوع كند مى‌فهمد كه تابع ائمه اطهار عليهم السلام است و دلش متوجّه ايشان است. معيار زندگى دنيا و آخرت و ستون خيمه‌ى بندگى خدا، ايشانند.

واسطه‌ى ميان خدا و مردم، امام زمان است و وقتى مؤمنين با تفحّص كامل، از فقيه عادل تقليد مى‌كنند، نماز و عباداتشان توسط حضرت صاحب پذيرفته و پسنديده مى‌شود.

اين را نيز بايد يادآور شد كه در دوران غيبت، فقها نواب عام امام زمان هستند و باب نيابت خاصّه در پايان غيبت صغرى بسته شد و از آن پس امام زمان هرگز فقيهى را به طور خاص، تعيين نفرمودند. اگر كسى چنين ادعايى كند، از سر نادانى كرده و اگر كسى اين ادعا را بپذيرد، از سر نادانى پذيرفته است.

اين كه مؤمنين دور هم مى‌نشينند و مصائب حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام را ياد مى‌كنند و از شدت ناراحتى قلبشان مى‌سوزد، نشانه‌ى محبتشان به خداى تعالى و حسين بن على عليهماالسلام و ساير ائمه اطهار عليهم السلام است.

اگر كسى فقيه راستين باشد، بايد دلش را از امام زمان جدا نكند و خود را خاك پاى ايشان بداند، بلكه خود را خاك پاى شهداى كربلا بداند. اگر فقيهى به مقامات عالى معنوى برسد و در زمره‌ى اولياء الله قرار گيرد، شايد به مقام شهداى كربلا برسد. به راستى شهداى كربلا امتحان بزرگى پس دادند.

اين كه حسين بن على عليهماالسلام نام آنان را صدا مى‌زد و يارى از آنان مى‌طلبيد، به خاطر اين بود كه آنان از بركت حضرت ابا عبدالله، نور خدا را دارند، وگرنه آن حضرت نيازى به كسى جز خدا ندارد. آنان خود را فداى مولايى كردند كه متّصل به خداى تعالى بود و محبوب او شدند. همه چيز خود را دادند و هيچ تعلقى به خانه و فرزند و همسر و رياست خود نداشتند.

اگر خدا آن مقام بلند را به اباالفضل العباس عليه السلام بخشيد، به خاطر اين بود كه ايشان خود را خاك پاى امام حسين عليه السلام مى‌دانست و همواره خود را غلام آن حضرت و مادرش را كنيز مادر ايشان معرفى مى‌كرد و تا آخر هم همين طور بود. لذا به قول بعضى فقط در لحظه‌ى آخر ايشان را به عنوان برادر خطاب كرد. همين ادب و تواضع بود كه ايشان را «باب الحسين» و «باب الحوائج» ساخت، به گونه‌اى كه ائمه اطهار عليهم السلام در مقابل قبرش مى‌ايستادند و مى‌فرمودند: «پدر و مادرم فداى تو باد».

عنايت خداى تعاى به حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام آن گونه است كه وقتى مؤمنى مصائب ايشان را ياد مى‌كند و اشك مى‌ريزد، قلبش همچون جواهر مى‌شود. اگر حسين عليه السلام قيام نمى‌كرد، اثرى از دين خدا باقى نمى‌ماند. از بركت آن حضرت بود كه امام آمد و جمهورى اسلامى تشكيل داد. نبايد هدف قيام حسين بن على عليهماالسلام، كه برپايى دين خدا و حفظ احكام دين و اقامه‌ى نماز و امر به معروف و نهى از منكر بود، فراموش شود. اگر اين هدف شناخته شود، جمهورى اسلامى باقى خواهد ماند و اگر نفهميم، جز اسمى از آن نخواهد ماند.

 



[1] انعام، 124.

[2] ـ نسا، 80.

[3] ـ كافى، 2، 18.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید