شب هشتم محرم  1435 ، دوشنبه 1392/08/20

دانلود فایل صوتی 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

شرح دعاى عرفه

بِكَ أنْتَصِرُ فَانْصُرْنِي وَ عَلَيْكَ أتَوَكَّلُ فَلاَ تَكِلْنِي وَ اِيَّاكَ أسْأَلُ فَلاَ تُخَيِّبْنِي

از تو يارى مى‌طلبم، مرا يارى فرما و بر تو توكل مى‌كنم، پس مرا وا مگذار و از تو درخواست مى‌كنم، نااميدم مگردان!

 

بِكَ أنْتَصِرُ فَانْصُرْنِي؛ قرآن كريم در آيات مختلف از زبان مؤمنين و پيامبران طلب يارى از درگاه خداوند كرده است، مخصوصآ در جنگ‌ها و هنگام رويارويى با كافران و دشمنان دين خدا. هر كس در هر شأن و موقعيتى باشد، به ناچار بايد از خداوند طلب يارى كند؛ اگر دنيا را مى‌خواهد؛ اگر موفقيت در تحصيل و كسب و كار را مى‌خواهد؛ اگر دچار گرفتارى و بلايى شده يا مرضى گريبانش را گرفته؛ اگر مورد آزار و اذيت ديگران است، از خداوند درخواست كمك مى‌كند. اين بسيار خوب است كه انسان در امور مربوط به دنيا و دين خود دست نياز به درگاه پروردگار دراز كند و از او يارى بجويد. يكى از خصوصيات بارز مؤمنين واقعى همين است. شخص مؤمن فقط خدا را كمك‌كار خود مى‌داند و به راستى خداوند بهترين كمك رسان است.

در امور مربوط به آخرت هم همين طور است؛ يعنى بايد از خدا بخواهيم كه بتوانيم واجبات را انجام دهيم؛ نمازمان را سر وقت بخوانيم؛ از حرام پرهيز كنيم و عمر و جوانى خود را بيهوده تلف نكنيم.

حضرات معصومين نيز در همه‌ى كارهاى خود از خداوند استمداد مى‌جستند، با اين تفاوت كه ايشان تمام نظرشان به خداى تعالى بود و جز او يارى‌گرى نمى‌شناختند؛ لذا اگر به كسى هم رو مى‌كردند و از كسى درخواستى مى‌نمودند، متوجّه خداى تعالى بودند، بر عكس ديگران كه اسير شركند، یعنی شرک خفی و بعضا غير خدا را مؤثر مى‌دانند.

وَ عَلَيْكَ أتَوَكَّلُ فَلاَ تَكِلْنِي؛ قرآن كريم در هفت آيه مى‌فرمايد :

(وَ عَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ)

«مؤمنان بايد فقط بر خدا توكل كنند.»

مؤمنين همواره بر خداند توكل مى‌كنند و او را وكيل خود قرار مى‌دهند. خدا نيز متوكلين را دوست مى‌دارد؛ (اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ)[1]

(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)[2]

«هر كس بر خدا توكل كند، او كفايتش مى‌كند.»

توكل يعنى اين كه انسان مقدمات كار خويش را فراهم آورد و باقى كار را به خدا بسپارد؛ ...با توكل زانوى اشتر ببند.

وقتى جناب يوسف در زندان بود، دو نفر از زندانيان، هر كدام خوابى ديدند و تعبيرش را از يوسف پرسيدند. اولى خواب ديد طبقى بر سرش گذاشته و پرندگان از آن مى‌خورند. دومى خواب ديد براى پادشاه انگور مى‌فشارد. جناب يوسف به اولى گفت كه به دار آويخته مى‌شود و به دومى خبر آزادى داد و گفت كه از نزديكان پادشاه خواهد شد. پس از مدّتى همين اتفاق افتاد. وقتى كه دومى را از زندان بيرون مى‌بردند، يوسف به او گفت: نزد پادشاه مرا هم ياد كن و از حال من او را آگاه ساز! در اين وقت جبرئيل نازل شد و گفت :

اى يوسف! چه كسى تو را از قعر چاه نجات داد؟ چه كسى نزد زليخا محبوبت كرد؟ چه كسى از دست او نجاتت داد؟ چه كسى طفل شير خوار را به سخن آورد تا به نفع تو شهادت دهد؟ چه كسى تو را از نظر سوء زنان مصر نگه داشت؟ اكنون چه كسى مى‌تواند تو را از اين زندان نجات دهد، غير از خدا؟ آيا متوسّل به بنده‌اى كوچك شده‌اى؟ به همين دليل بايد چند سالى بيشتر در زندان بمانى تا توجّه يابى.

البتّه جناب يوسف مقام نبوت داشت و مقرّب پروردگار بود، لكن بايد متوجّه مطالب دقيق‌ترى مى‌شد و به همين دليل چند سال ديگر در زندان ماند.

يكى از معانى توكل بر خدا رو نينداختن به ظالمين و دشمنان خدا است، ولى درخواست از مؤمنين و قرض گرفتن و رو انداختن به آنها هيچ اشكالى ندارد و منافى توكل بر خدا نيست.

حضرات معصومين به دليل شأن عالى خود و توجّه كامل به پروردگار، توكلى بسيار قوى‌تر از ديگران دارند؛ زيرا مى‌دانند كه هيچ موجودى، وجود و صفتى از خود ندارد و هر كس هر چه دارد از خدا است و همه در مقابل او كوچك و هيچند؛ لذا به سادگى رو به كسى نمى‌كنند و همواره متوجّه‌اند كه كار به دست خدا است.

ايشان با آن كه از همه بالاترند، متوجّه‌اند كه هر چه دارند از خدا است. هر كس بيشتر خود را در مقابل خدا كوچك دانست و بيشتر از دين خدا، بى هيچ منّتى، دفاع كرد، خداوند بزرگش مى‌كند و نعمت‌هاى بى‌شمار عطايش مى‌كند. هر كس بيشتر بنده‌ى خدا باشد و خضوع بيشترى براى او داشته باشد و به حقيقت بفهمد كه هيچ ندارد، به او نزديك‌تر مى‌شود، تا آنجا كه امين خدا مى‌گردد و در حرم او قدمى مى‌گذارد و به معناى واقعى، عالم و عارف مى‌شود.

حضرت ابا عبدالله عليه السلام در عين حال كه نور خدا را در همه جا مى‌بيند و متوجّه دست قدرت خداى تعالى است، اشتباه نمى‌كند و به «تشخّص» التفات دارد؛ يعنى مى‌داند كه هر كس چه خصوصياتى دارد و چه مى‌كند و اثر اين كارش چيست. اين مقام «جمع الجمع» نام دارد؛ يعنى با آن كه همه‌ى موجودات حامل نور وجود خداى تعالى هستند، يكى با اختيار خود مى‌شود يزيد پليد كه جز كثافت و تاريكى هيچ ندارد و يكى ديگر، باز با اختيار خود مى‌شود سلمان فارسى.

سؤال: چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا مى‌فرمود: «هل من ناصرٍ يَنصُرُنى هَل مِن مُعينٍ يُعينُنى هَل مِن مُغيثٍ يُغيثُنى هَل مِن ذَابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ الرسول»؟

پاسخ:

استغاثه ايشان از مردم كوفه و سپاه عمر سعد براى اين است كه بفهماند تنها كسى كه صلاحيت امامت و رهبرى جامعه را دارد و مى‌تواند دنيا و آخرت مردم را به بهترين شكل تأمين كند و راه خدا را به آنان بنمايد و به آن هدايت نمايد، فقط امام معصوم است.

ايشان با استغاثه خود به مردم، تا روز قيامت فهماند كه كسانى كه آب را بر مسلمانى مى‌بندند و حتّى كودكان بى‌گناه را از آن محروم مى‌كنند، صلاحيت رهبرى جامعه را ندارند و اصلا انسان نيستند.

علاوه بر اين هيچ بعيد نبود كه اين نداى يارى‌طلبى، بعضى را متذكّر سازد، همچنان كه حرّ بن يزيد رياحى در روز عاشورا متنبّه شد و به سوى امام آمد. در شب عاشورا هم نزديك به سى نفر از سپاه دشمن به امام پيوستند. حتّى اگر در اثر اين نداى مظلومانه كسى از آيندگان هم به يارى حسين عليه السلام بر خيزد خوب است. به همين جهت بود كه پس از مدّت كوتاهى قيام توابين رخ داد و بعضى از حاضران در كربلا و بى‌وفايان كوفى عليه يزيد قيام كردند.

اثر ديگراين استغاثه اين است كه بر ايمان و محبّت مؤمنين و دوستان اهل بيت افزوده مى‌شود و بر شقاوت و گمراهى دشمنان ايشان نيز اضافه مى‌شود.

(اِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا اِثْمآ)[3]

«مهلتشان مى‌دهيم تا بر گناه خود بيفزايند.»

وقتى كسى خود را در آتش مى‌بيند و آتش بيشتر براى خود مى‌طلبد، خدا هم در اين كار يارى‌اش مى‌كند. خداوند وسايل نجات و هدايت همه را فراهم آورده است، امّا وقتى كسى خود طالب گمراهى است، خدا مانعش نمى‌شود.

وَ اِيَّاكَ أسْأَلُ فَلاَ تُخَيِّبْنِي؛ به همه‌ى دوستان عزيز سفارش مى‌كنيم كه دعا و درخواست از پروردگار را رها نكنند. نبايد گمان كرد اتفاقات، چون با قلم تقدير نوشته شده، تغييرپذير نيست. دعا اگر هيچ تغييرى هم ايجاد نكند، موجب بالا رفتن درجه انسان مى‌شود. گاه انسان تا چيزى از خدا نخواهد، عنايتى نصيبش نمى‌شود. خداى تعالى به حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام فرمود: حتّى نمك طعامت را هم از ما بخواه! قرآن كريم مى‌فرمايد :

(وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ)[4]

«پروردگار شما فرموده: مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم. آنان كه از عبادت من كبر مى‌ورزند با خوارى به دوزخ مى‌افتند.»

در اين آيه، دعا به عنوان عبادت معرفى و عقوبت جهنّم براى تكبّر از اين عبادت ذكر شده است. نبايد از دعا نااميد شد. اين را هم بايد توجّه داشت كه بعضى دعاها بايد در زمان خود مستجاب شوند و اجابت فورى آن براى انسان خوب نيست.

بعضى افراد مستجاب الدعوه هستند، امّا خود را از مردم پنهان مى‌كنند.

از سعيد بن مسيّب روايت شده كه گفت: قحطى عمومى مردم را فرا گرفت. من چشم خود را گشودم، غلام سياهى را بالاى تپه‌اى تنها ديدم. به طرف او روان شدم، ديدم لب‌هاى خود را حركت مى‌دهد. هنوز دعاى او تمام نشده بود كه ابرى آمد، چون آن ابر را ديد خوش‌حال شد و برگشت. به قدرى باران آمد كه ما گمان كرديم غرق خواهيم شد. من به دنبال آن غلام رفتم تا اين كه ديدم داخل خانه على بن الحسين عليهما السلام شد. من نيز در خانه على بن الحسين داخل شدم، عرض كردم :

اى آقاى من! آيا در خانه شما غلام سياهى است كه او را به من بفروشى و مرا ممنون نمايى؟ فرمود: اى سعيد چرا آن غلام به تو بخشيده نشود؟ به سرپرست غلامان خود دستور داد تا كليه غلام‌هايى را كه در خانه بودند به من عرضه كرد، ولى من آن غلام سياه را در بين آنان نديدم. گفتم: من آن غلام سياه را نديدم. سرپرست غلامان گفت: غير از فلان غلام كه نگهبان است كسى نيست. گفتم: او را بياور! چون او را آورد ديدم همان غلام سياهى است كه من مى‌خواستم.

به على بن الحسين عرض كردم: اين همان غلام سياهى است كه من مى‌خواهم. فرمود: اى غلام! سعيد مالك تو شد، با او برو! غلام سياه به من گفت: چه باعث شد كه بين من و مولاى من جدايى انداختى؟ گفتم: آن معجزه‌اى كه من بالاى تپه از تو ديدم. ناگاه آن غلام دست خود را با تضرع و زارى به طرف آسمان بلند كرد و گفت: اى خدا! اگر ما بين من و تو رازى بوده كه آن را فاش كردى الآن مرا قبض روح كن. على بن الحسين عليهما السلام گريه كرد و اشخاصى كه در حضور آن حضرت بودند نيز گريه كردند، من هم با چشم اشكبار خارج شدم. همين كه به منزل خود رسيدم، قاصد زين العابدين آمد كه اگر ميخواهى از آن غلام سياه تشييع جنازه نمايى، فعلا موقعيت دارد. من با آن قاصد حركت كردم و آن غلام را مرده ديدم.

 

يارى خدا به حسين بن على عليهماالسلام

ممكن است سؤال شود كه يارى خداى تعالى درباره حسين بن على عليهماالسلام در روز عاشورا چگونه بود؟

براى پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد ببينيم كه امام حسين عليه السلام با چه هدفى پاى در كربلا گذاشت و از خدا چه مى‌خواست؟

مى‌دانيم كه ايشان هدف خود را امر به معروف و نهى از منكر اعلام كردند و قصد اصلاح دين جدّشان رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله را داشتند.

ايشان مى‌خواستند به مردم بفهمانند كه رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله وجهه‌اى كاملا الهى داشت و از طرف خدا مبعوث شد تا دنيا و آخرت مردم را اصلاح كند. امامان معصوم بعد از ايشان هم همين طور بودند و همين هدف را داشتند.

در حقيقت دنيا از آخرت و دين از سياست جدا نيست و اگر رهبرى الهى جلودار انسان‌ها شود، آنان را از مسير دنيا به آخرت مى‌رساند و هر دو را آباد مى‌كند، در حالى كه امثال يزيد و معاويه و ديگر خلفاى غاصب هيچ بهره‌اى از معنويات نداشتند و دنيا و آخرت را از هم جدا كردند و مردم را از هر دو باز داشتند.

با توجّه با اين مطلب، حضرت حسين بن على عليهماالسلام به خواست خود رسيد و خداوند در اين هدف ايشان را يارى فرمود. بسيارى از مردم، هم در آن روز و هم بعد از آن، تا روز قيامت اين حقيقت را دريافتند.

كسانى كه براى حضرت ابا عبدالله دلشكسته مى‌شوند، قلبشان با آن حضرت يكى مى‌شود و فهمشان بالا مى‌رود و متوجّه حقايق بسيارى مى‌شوند.

همچنين ايشان به همه‌ى مردم تا روز قيامت نشان داد كه چون اويى، با آن مقام و مرتبت عالى، بايد خود را فدا كند تا دين خود و احكام خدا باقى بماند. تنها كسانى شايسته‌ى رهبرى مردم هستند كه معصوم يا كاملا تابع معصوم باشند و دين خدا را مانند جان خود حفظ كنند و از بذل جان براى آن ابايى نداشته باشند.

 

 



[1] ـ آل عمران، 159.

[2] ـ طلاق، 3.

[3] ـ آل عمران، 178.

[4] ـ غافر، 60.

 

 

 

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید