شب ششم محرم  1435 ، شنبه 1392/08/18

دانلود فایل صوتی 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 امانت

قرآن كريم در شش مورد سخن از امانت و امانتدارى به ميان آورده است؛ از جمله در سوره نسا مى‌فرمايد :

(اِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ أنْ تُودُّوا الاْماناتِ اِلى أهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ اِنَّ اللهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللهَ كانَ سَميعآ بَصيرآ)[1]

«خدا به شما فرمان مى‌دهد كه امانت‌ها را به صاحبانش برگردانيد و چون ميان مردم داورى كرديد، به عدالت داورى كنيد. خداوند پند نيكو به شما مى‌دهد. خدا شنوا و بينا است.»

در اواخر سوره احزاب مى‌فرمايد :

(اِنّا عَرَضْنَا الاْمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الاْرْضِ وَ الْجِبالِ فَأبَيْنَ أنْ يَحْمِلْنَها وَ أشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْنْسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلُومآ جَهُولا)[2]

«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم، همه از برداشتن آن سربرتافتند و از آن ترسيدند ولى انسان آن را پذيرفت. به راستى او ستمكارى نادان بود.»

در سوره بقره مى‌فرمايد :

(فَإنْ أمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضآ فَلْيُودِّ الَّذِي اوْتُمِنَ أمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللهَ رَبَّهُ)[3]

«و اگر بعضى از شما بعضى ديگر را امين شمرد، آن كه امين دانسته شده، امانت را باز گرداند و از خدايى كه پروردگار او است پروا كند.»

در سوره مؤمنون، در بيان ويژگى‌هاى اهل ايمان مى‌فرمايد :

(وَ الَّذينَ هُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)[4]

«و آنان كه امانت‌ها و پيمان‌هاى خود را رعايت مى‌كنند.»

روايات فراوانى در كتب روايى و اخلاقى ما درباره حفظ امانت، از حضرات معصومين عليهم السلام وارد شده است. در وسائل الشيعه، كتاب العشرة، روايات مفصلى درباره روش پسنديده‌ى زندگى و آداب اسلامى نقل شده كه در آنجا به اداى امانت سفارش فراوان گرديده است.

ابى اسامه، زيد شحّام گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: به آنان كه از من اطاعت و به سخنانم عمل مى‌كنند سلام برسان و به آنها بگو: شما را به تقواى خداى عزّ و جل و پرهيزكارى در دين و كوشش در راه خدا و راستى در گفتار و برگرداندن امانت به صاحبانش و سجده طولانى و خوش‌رفتارى با همسايگان سفارش مى‌كنم؛ زيرا محمد صلّى الله‌عليه وآله به همين منظور مبعوث شده است. به كسانى كه به شما اعتماد مى‌كنند، نيكوكار باشند يا بدكار، امانت را برگردانيد؛ زيرا رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله حتّى به بازگرداندن سوزن و نخ آن هم فرمان داده است. با خويشان خود پيوند داشته باشيد و در تشييع جنازه آنها شركت كنيد و به عيادت بيمارانشان برويد و حقوقشان را بپردازيد؛ زيرا به كسى از شما مى‌توان جعفرى مذهب گفت كه در دينش پرهيزكار و درست گفتار و امانتدار و با مردم خوش‌خو باشد. چنين شخصى با اين كارهايش مرا مسرور مى‌سازد و اين است روش و آيين جعفرى. اگر شيعه ما داراى اين صفات نباشد برايم مايه اندوه و ننگ است و مردم مى‌گويند: اين است آيين جعفر صادق عليه السلام.

به خدا سوگند پدرم به من فرمود: كسى از شيعيان على عليه السلام در قبيله‌اى بود و زينت آن قبيله به شمار مى‌رفت. از همه‌ى آنها در اداى امانت بهتر و در برآوردن حقوق و راستگويى بهتر بود. اهل قبيله وصيت‌ها و سپرده‌هاى خود را به او مى‌سپردند و اگر درباره او سوال مى‌شد، مى‌گفتند: كيست مانند فلانى؟ او از همه‌ى ما در امانتدارى و راستگويى بهتر است.[5]

عبد الرحمن بن سبايه گويد: وقتى كه پدرم از دنيا رفت، يكى از دوستانش به در منزل ما آمد و مرا تسليت داد و گفت: آيا پدرت چيزى برايت باقى گذاشته است؟ گفتم: خير. او هميانى محتوى هزار درهم به من داد و گفت: اصل اين پول را حفظ كن و از سود آن استفاده نما. من خوشحال شدم و نزد مادرم رفتم و او را از اين اتفاق باخبر ساختم. با آن پول كار كردم و خداوند خير فراوانى در آن قرار داد، تا موسم حج فرا رسيد. به قلبم افتاد كه به حج روم. ماجرا را به مادرم گفتم. او گفت: ابتدا درهم‌هاى فلانى را به او برگردان. من نيز همين كار را كردم. پس از اتمام مراسم حج، به مدينه رفتم و به خانه‌ى امام صادق عليه السلام وارد شدم در حالى كه همه اجازه ورود داشتند.

من در عقب مجلس نشستم و سؤالى از ايشان داشتم. مردم سؤال‌هايشان را مى‌پرسيدند و جواب مى‌گرفتند. وقتى مجلس خلوت شد، حضرت به من اشاره فرمود و من جلو رفتم. گفت : آيا درخواستى از من دارى؟ گفتم: فدايت شوم! من عبد الرحمن بن سيابه هستم. فرمود: پدرت چه مى‌كند؟ گفتم: مرد. حضرت برايش طلب آمرزش كرد و سپس فرمود: آيا چيزى برايت باقى گذاشت؟ گفتم: نه. فرمود: پس چگونه حج كردى؟ من قصه‌ى آن هزار درهم امانت را برايش گفتم. پرسيد: با آن پول‌ها چه كردى؟ گفتم: آن را به صاحبش باز گرداندم. به من آفرين گفت و فرمود: تو را نصيحتى كنم؟ گفتم: بله. فدايت شوم!

فرمود: بر تو باد به راستگويى و ردّ امانت، كه اگر چنين باشى با مردم در اموالشان سهيم خواهى بود، اين گونه، سپس انگشتانشان را به هم چسباندند. من نصيحت ايشان را آويزه‌ى گوش ساختم و اكنون سيصد هزار درهم زكات مى‌دهم.[6]

 

مصاديق امانت

يكى از مصاديق امانت، مربوط به امور مالى مى‌شود، اعم از قرض و وديعه، يا قراردادهاى مالى مثل جعاله يا مضاربه يا شراكت. وديعه چيزى است كه به رسم امانت به كسى مى‌سپارند و او حقّ تصرف در آن را ندارد و بايد در جايى بگذارد تا هر گاه صاحبش آن را طلب كرد، به او باز گرداند.

قراردادهاى مالى هم هر كدام بايد طبق موازين شرع و توافق طرفين انجام شوند و طرفين در آن خيانت نكنند.

مصداق ديگر امانت سخنى است كه كسى درباره خود يا نزديكانش يا وضع زندگى‌اش به ديگرى بگويد و راضى نباشد اين سخن پراكنده شود. برملا كردن اين سخنان، خيانت در امانت است.

يكى ديگر از مصاديق امانت، نواميس مردم هستند كه گاه به خاطر مقتضياتى به دست انسان سپرده مى‌شوند. نگاه حرام يا فكر حرام يا عمل حرام نسبت به آنها، خيانت در امانت محسوب مى‌شود. علاوه بر اين كه هر نوع دست‌درازى به ناموس ديگران موجب تعزير و حد و در بعضى موارد قتل مى‌شود.

مصداق ديگر امانت، «حق نفس» است. بدن و روح و نفس هر كس، امانت خداوند در دست او است و بايد درباره آنها رسم امانتدارى را به جا آورد. از اين روى آسيب رساندن به بدن و انجام فعاليت‌هاى جسمانى خطرناك، يا بعضى ورزش‌هايى كه ممكن است خطر جدى براى انسان داشته باشد از نظر بنده جايز نيست.

همچنين خودكشى، حرمت قطعى دارد و از گناهان نابخشودنى محسوب مى‌شود؛ زيرا فرصت توبه در آن نيست.

(وَ مَنْ يَقْتُلْ مُوْمِنآ مُتَعَمِّدآ فَجَزاوُهُ جَهَنَّمُ خالِدآ فيها وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أعَدَّ لَهُ عَذابآ عَظيمآ)[7]

«و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد سزايش جهنّم است كه جاودان در آن خواهد ماند و خدا بر او خشم مى‌گيرد و لعنت مى‌فرستد و عذاب بزرگى برايش آماده كرده است.»

در كشتن مؤمن، فرقى ميان خود يا ديگرى نيست.

نفس و روح انسان نيز امانت خداوند هستند كه بايد آنها را از آلودگى‌ها و تاريكى‌هاى گناه و نافرمانى دور نگه داشت. درست است كه انسان مختار است، ولى اين اختيار به معناى اين نيست كه مالك روح و نفس و اعضا و جوارح خويش است و هر كارى مى تواند با آنها بكند. اين‌ها همه امانت‌هاى خداوند هستند كه بايد درباره چگونگى استفاده از آنها در پيشگاه پروردگار پاسخگو باشد و نسبت به آنها امانتدار باشد.

يكى ديگر از مصاديق امانت، «حق الله» است. مهم‌ترين امانت الهى، كه در آيات ابتدايى بحث نيز بدان اشاره شد و آسمان و زمين و كوه‌ها از آن سر باز زدند، توحيد پروردگار و معرفت او است. سعى كنيد به هر اندازه مى‌توانيد در وادى معرفت خدا وارد شويد و از راهى كه خداى تعالى و حضرات معصومين فرموده‌اند، در اين مسير پيشرفت كنيد و به علم برسيد؛ (فَاعْلَمْ أنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اللهُ)[8]

امانت ديگرى كه به عنوان حق الله مطرح است، ولايت ائمه اطهار عليهم السلام است. وظيفه‌ى دوستان اهل بيت اين است كه علاوه بر پذيرش ولايت ايشان و اطاعت كامل از فرامينشان، با رفتار خوب و روش پسنديده خويش ديگران را نيز به اين مكتب و مذهب تشويق كنند. كسى كه ادعاى ايمان و دوستى اهل بيت دارد، اگر كارهاى خلاف بكند يا مرتكب ظلم و گناه شود، وجهه‌ى ايمان خدشه دار مى‌شود و آبروى حضرات معصومين به خطر مى‌افتد، همچنان كه در روايت پيشين بدان اشاره شد.

همه‌ى ما خود را پيرو امام زمان عجّل الله‌تعالى فرجه مى‌دانيم. كشور ما يك كشور شيعى است و اكثر قريب به اتفاق مردم از دوستان اهل بيت هستند. نبايد ما با هم دشمن شويم و به يكديگر تهمت بزنيم و ناسزا بگوييم. در اين مطلب اول از همه مراجع و علما مسؤلند و بعد طلاب و مؤمنين و بعد از آن ساير مردم. متأسفانه كم و بيش از گوشه و كنار شنيده مى‌شود كه بعضى از جوانان از دين و از ائمه اطهار و از امام خمينى دلسرد شده‌اند. مقصر اين كار بايد شناخته شود. وقتى كه ما ناروا به يكديگر تهمت مى‌زنيم؛ به كسانى كه محبّت امام حسين عليه السلام در دل دارند و در عزاى ايشان شركت مى‌كنند، توهين مى‌كنيم و آنها را مرتد و منافق مى‌خوانيم، چگونه مى‌توانيم در ميان اهل تسنّن براى شيعه تبليغ كنيم و آنها را به مذهب خود جذب نماييم؟

علماى اسلام و مراجع تقليد و طلاب علوم دينى نيز امانتدار احكام اسلام هستند و تا ظهور مهدى عجّل الله‌تعالى فرجه بايد اين امانت را حفظ كنند و اجازه ندهند احكام و آداب شرع بر زمين بماند. علما وظيفه دارند به آنچه خوانده‌اند عمل كنند تا مورد مؤاخذه قرار نگيرند.

مجالس عزاى امام حسين عليه السلام، ديگر امانت بزرگى است كه از حضرات معصومين عليهم السلام به دست ما سپرده شده است. آن بزرگواران خود بر اقامه‌ى عزا و نوحه سرايى براى امام شهيد اهتمام داشتند و به اين كار توصيه مى‌كردند. اين همه فضيلت‌ها كه درباره شركت در مجالس عزا و گريستن و گرياندن و تباكى بر جناب سيد الشهدا وارد شده، دلايل مختلفى دارد كه يكى از آنها ازدياد محبّت در قلوب دوستان و شيعيان آنان است، به شرط آن كه اين عزادارى‌ها، خالص و مؤدبانه باشد، نه براى ريا و تظاهر و تجمّل و تكبّر.

مصاديق ديگرى نيز مى‌توان براى امانت و امانتدارى پيدا كرد. به دوستان عزيز توصيه مى‌كنيم پيرامون اين موضوع فكر كنند و آنچه به ذهنشان مى‌رسد در جايى براى خود يادداشت نمايند.

 

امانتدارى حسين بن على عليهماالسلام

حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام نيز اماناتى در دستشان بود، از جمله دو يادگار برادرشان، امام مجتبى عليه السلام. ايشان بهترين امانتدارى را درباره اين دو آقازاده انجام دادند. تربيت ناب حسينى بر قاسم ابن الحسن، نوجوان سيزده ساله، چنان بود كه وقتى در شب عاشورا حضرت بيعت را از ياران خود برداشت و پس از آن براى باقى ماندگان وقايع فردا را بازگو كرد و به شهادت در راه خدا بشارتشان داد، از آن ميان جناب قاسم عليه السلام پرسيد : اى عمو جان! آيا من هم در ميان شهدا خواهم بود؟ حضرت فرمود: اى نور ديده! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: شيرين‌تر از عسل. پس حضرت فرمود: آرى تو نيز فردا كشته خواهى شد، امّا بعد از تحمل بلايى بزرگ.

 



[1] ـ نسا، 58.

[2] ـ احزاب، 72.

[3] ـ بقره، 283.

[4] ـ مؤمنون، 8.

[5] ـ كافى ، 2، 636.

[6] ـ كافى، 5، 135.

[7] ـ نسا، 93.

[8] ـ محمّد صلّى الله‌عليه وآله، 19.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید