شب پنجم محرم  1435 ، جمعه 1392/08/17

دانلود فایل صوتی 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

  شرح دعاى عرفه

 

اِلَهِي عَلِّمْنِي مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ صُنِّي بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ اِلَهِي حَقِّقْنِي بِحَقَائِقِ أهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ أهْلِ الْجَذْبِ

اى خدا مرا از علم مخزون خود بياموز و در سرا پرده خود محفوظ دار. اى خدا روانم را به حقايق مقربان درگاهت بياراى و به مسلك و طريقه مجذوبان رهسپار ساز.

 

اِلَهِي عَلِّمْنِي مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ؛ علم، بنا بر تقسيمى بر دو نوع است: علمى كه با زحمت و رياضت و كم‌خوابى و كم‌خوراكى و كم‌گويى به دست مى‌آيد، و علمى كه بدون عنایت خاص خداوند میسّر نیست.

علمی که از ناحیه نفس ظاهر می شود بر دو نوع است، نوع اول آن بر دو قسم می شود؛ قسم اول آن است که شخص، ولو کافر باشد، در اثر ریاضات غیر شرعی به آن علم دست می یابد که اثر آن اطلاع از خیالات و بعضی کارهای خارق العاده است و حتی ممکن است از گذشته و آینده هم خبر دهد، مانند مرتاضان هندی. این زحمت ها فقط اثر دنیوی دارد و برای آخرتشان فایده ای ندارد.

قسم دوم آن است که مومنین با رعایت احکام شرع و انجام ریاضات شرعی، صاحب کرامات شوند و اثر این آن است که از خیال خبر می دهند و گذشته و آینده را اطلاع دارند و می توانند با دعا، بیماران را شفا دهند. این زحمات و اثر آن هم برای دنیا و هم برای آخرت مفید است، همانند آیت الله نخودکی که بهره فراوانی از این علم داشت.

اين نوع علم، مانند همه‌ى صفات حسنا، از آن پروردگار است و رياضت، وسيله و سببى است كه رسيدن به آن را ممكن مى‌سازد؛ مثل سببيت نان براى سيرى. معمولا اين سبب به اذن الله با آن اثر ملازم است و جز در موارد خاصى كه خدا اراده فرمايد، فاصله‌اى ميان سبب و اثر نيست.

امّا نوع دوم كه مخصوص مؤمنين خاص است، به دو شاخه‌ى «علم اليقين» و «عين اليقين» منشعب مى‌شود. علم اليقين را به «علم» تعبير مى‌كنند و عين اليقين را به «معرفت» يا «وجد».

 

علم الیقین

معناى علم اليقين اين است كه مؤثريت پروردگار را به علم دريابد و كاملا معلومش شود كه جز او مؤثر و مدبّر و محیى و مميتى نيست. اين علم، به تعبير معراج السعاده مانند ديدن دود و پى بردن به وجود آتش است؛ يعنى از ديدن آيات پروردگار، علم به وجود و يكتايى او مى‌يابد.

براى تحصيل علم اليقين بايد كاملا به شرعيات و احكام فقه مسلط و مقيد بود و از همراهى و يارى كسانى كه بدين علم نائل شدند، بهره جست.

اثر علم اليقين كراماتى از قبيل استجابت دعا است كه از اولياى خدا ظاهر مى‌شود. كسانى چون شهيد آيت الله دستغيب در زمره‌ى اين اوليا بودند.

عين اليقين : عين اليقين يا معرفت يا وجد، مشاهده‌ى پروردگار با چشم دل و با حقيقت ايمان است، كه شب‌هاى گذشته توضيح آن داده شد. ظاهرآ منظور حضرت ابا عبدالله از «اِلَهِي عَلِّمْنِي مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ» همين علم است.

عين اليقين تحصيلى نيست؛ يعنى با زحمت و رياضت نمى‌توان بدان رسيد و تنها راه نائل شدن به آن، عنايت خاص پروردگار است، هرجند مقدمات آن با مخالفت جدی با نفس همراه است. اين مرتبه طبق تشبيه معراج السعاده، مانند ديدن خود آتش است.

اثر عين اليقين، شناخت خصوصيات نفس است. كسى كه به اين مرتبه مى‌رسد، مى‌فهمد كه هر كس چه ميزان آماده‌ى حركت به سوى خداى تعالى است. به همين دليل مى‌تواند مربّى راه معرفت باشد. حضرت آيت الله قاضى، آيت الله انصارى و آيت الله العظمى نجابت از معدود كسانى بودند كه با عنايت خداى تعالى صاحب اين مقام گشتند.

اين را هم در پرانتز عرض مى‌كنيم كه بنده اين مطالب را آموخته‌ام و خود اهل آن نيستم.

كسى كه به توفيق الهى صاحب مقام معرفت مى‌شود، هيچ ادعايى ندارد و هرگز دم از من نمى‌زند، كه اگر چنين كند، بسيار بيشتر از ديگران تنبيه مى‌شود و شايد بتوان آن را از جهتى شبيه ترك اولاى پيامبران دانست. از همين روى در روايت است كه هفتاد گناه از جاهل بخشيده مى‌شود كه يكى از آنها از عالم بخشيده نمى‌شود.

وَ صُنِّي بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ؛ كسى كه به عين اليقين مى‌رسد و مقام معرفت و وجد را درك مى‌كند، بايد بسيار مراقب باشد كه اين سرّ الهى از دست سارقان محفوظ بماند و گنجى كه به دست آورده، هويدا نشود. لذا ايشان با آن كه در ميان مردمند، خود را از مردم مى‌پوشانند و رفتارشان چنان عادى است كه كسى متوجّه آنچه دارند نمى‌شود، مگر طالبان حقيقى پروردگار و كسانى كه به راستى در پى يافتن مربّى و طى كردن مسير معرفتند. اين براى آن است كه مبادا مردم عادى به خاطر كوچكى خود، ايشان را بسيار بزرگ و بزرگ‌تر از آنچه هستند تصور كنند و نسبت‌هاى اغراق‌آميز به آنها بدهند يا آن كه آلوده‌ى غفلتشان سازند يا مانع حركت و پيشرفتشان شوند.

وقتى كه على عليه السلام پيروزمندانه از خيبر به حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شرفياب شد، پيامبر فرمود: اگر ترس آن نبود كه گروهى از امّتم آنچه را كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو بگويند، هر آينه در عظمت مقام تو چيزى مى‌گفتم كه هر گاه بر جمعى از آنها بگذرى خاك قدم‌هايت را به رسم تبرك توتياى چشم كنند و از قطره‌هاى آب وضوى تو خويش را مداوا نمايند!

البتّه ايشان نه تنها صاحب اين مقامند، بلكه آن را به اذن الله به طالبان آن و كسانى كه خدا اراده فرموده، عطا مى‌كنند.

اِلَهِي حَقِّقْنِي بِحَقَائِقِ أهْلِ الْقُرْبِ؛ اهل قرب، مقرّبين درگاه پروردگارند؛ كسانى كه حجاب‌هاى ميان خود و خدا را برداشتند. حجاب، اخلاق ناپسند و صفات نكوهيده و حبّ نفس و حبّ دنيا و محبّت‌هاى جزئى است كه هر كس به هر ميزان داشته باشد، به همان اندازه از خداى تعالى دور مى‌شود.

(أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ)[1]

«آنان را از جايى دور ندا مى‌دهند.»

مقرّبين، واقعياتى را كه در مرتبه‌ى عالى‌تر از اين عالم قرار دارد و نيز حقايق اشيا را متوجّه‌اند؛ به عنوان مثال رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله مى‌فرمايد :

«الدُنيا جِيفَةٌ وَ طَالِبُها كِلابٌ»[2]

«دنيا مردار است و طالب آن سگانند.»

قرآن كريم نيز مى‌فرمايد :

(وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا اِلّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ اْلآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ)[3]

«و اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازى نيست و زندگانى واقعى سراى آخرت است، اگر مى‌دانستند.»

مؤمنين عادى اين حقايق را مى‌شنوند و قبول دارند، ولى اهل قرب از روى علم، حقّانيت آن را درك كرده‌اند.

معصيت بوى گند مى‌دهد و تاريكى مى‌آورد، مقرّبين بوى گند گناه و تاريكى آن را مى‌فهمند و مى‌بينند. هر صفت زشتى اثرى در نفس انسان بر جا مى‌گذارد؛ مثلا اثر غضب، سگى است. تكبّر صورت پلنگ دارد و كينه به شكل مار است. از آن طرف، صفات خوب، بوى عطر مى‌دهند؛ عمل خوب نورانيت دارد؛ اخلاق خوب آثار ملكوتى در پى دارند و هر خُلق خوبى، مَلَك زيبايى است. اين‌ها حقايقى هستند ك مقرّبين از آن آگاهند و آثار آن را مى‌بينند و مى‌فهمند.

در رأس مقرّبين، حضرات معصومين عليهم السلام هستند كه البتّه آنچه را از بدى‌هاى مردم مى‌ديدند به رويشان نمى‌آوردند و كسى را مفتضح نمى‌ساختند، مگر در موارد معدودى، آن هم از روى مصلحتى.

وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ أهْلِ الْجَذْبِ؛ جذب به معناى كشش است. جذب بايد از ناحيه‌ى پروردگار باشد. پس كسى كه با سخن خوب و رفتار پسنديده، ديگران را به خداى تعالى فرا مى‌خواند، كارى جز دعوت انجام نمى‌دهد، جذب خدا شدن بايد با عنايت خود او باشد. كسى كه از خدا مى‌گويد، ولى به خود دعوت مى‌كند يا به گناه فرا مى‌خواند، هرگز نمى‌تواند كسى را به خدا جذب كند.

اهل جذب، رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه خود جذب خدا بودند و مردم را به اذن الله به سوى او مى‌كشاندند و افراد خاصى را نيز به طور خاص جذب خداوند كردند.

حضرت آيت الله قاضى در شب تاسوعا، پس از چهل سال تلاش و مجاهده، از بركت حضرت ابا الفضل العباس عليه السلام جذب خداى تعالى شد و درها به رويش باز شد. البتّه چون ايشان آمادگى كامل داشت، نور جذبه‌ى الهى برايش ضررى نداشت و ديوانه نشد و به منيّت نيفتاد.

 

زهير بن قين

حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام به همه‌ى ياران خود نظر عنايت داشت. اين جذبه‌ى امام بود كه آنها را در روز عاشورا، چنين مستقيم قرار داد و همگى تا آخر ايستادند. مقدّمه و علّت اين جذب، طلب خود آنان و امتحاناتى بود كه هر كدام در طول عمر خود از سر گذراندند. يكى از اين افراد زهير بن قين بود.

زهير عثمانى مذهب بود و اميرالمؤمنين را خليفه‌ى چهارم مى‌دانست و  هرگز در صف شيعيان ايشان نبود، لكن شخص خوب و درست‌كردارى بود و به راستى روح تشنه‌اش تقاضاى هدايت و جذب داشت.

گروهى از قبيله فزاره و بجيلة گويند: ما به همراه زهير بن قين بجلى بوديم آن گاه كه از مكه بيرون آمديم و با قافله حسين عليه السلام همسفر بوديم و همچنان كه او با همراهانش به سوى كوفه مى‌رفت ما نيز جداگانه به همراه زهير مى‌رفتيم و از آنجا كه از بنى‌اميه انديشه داشتيم نمى‌خواستيم با او هم منزل شويم و چيزى نزد ما ناخوش‌تر از اين نبود كه در جايى با او هم منزل شويم، تا آن كه حسين عليه السلام رفت و در جايى فرود آمد كه ما نيز جز اين چاره نداشتيم كه در آنجا فرود آئيم، پس حسين عليه السلام در يك سو فرود آمد و ما نيز در سوى ديگر فرود شديم، در اين ميان كه ما نشسته بوديم و مشغول خوردن غذايى بوديم ناگاه مردى از طرف حسين عليه السلام نزد ما آمده سلام كرد سپس بر ما در آمده گفت: اى زهير بن قين همانا اباعبدالله الحسين عليه السلام مرا به سوى تو فرستاده است كه بگويم به نزد او بروى. پس هر كه با ما نشسته بود آنچه در دست داشت انداخت و خموش نشستيم مانند اين كه پرنده بر سر ماست و هيچ جنبش نمى‌كرديم. زن زهير به او گفت: سبحان الله! آيا پسر پيغمبر خدا به سوى تو مى‌فرستد و تو به سوى او نمى‌روى؟ چه مى‌شود كه نزدش بروى و سخنش را بشنوى سپس باز گردى؟ زهير بن قين نزد آن حضرت رفت و چيزى نگذشت كه خوشحال برگشت بدانسان كه صورتش مى‌درخشيد، و دستور داد خيمه‌هاى او را بكنند و بارها و اسباب سفر او را به سوى حسين علیه السلام ببرند، آن گاه به زنش گفت: تو را طلاق دادم و آزادى. پيش كسان خود برو، زيرا من دوست ندارم به سبب من گرفتار شوى، سپس به همراهان خود گفت: هر كس از شما مى‌خواهد پيروى من كند، و گرنه اينجا آخرين ديدار ما است.[4]

 



[1] ـ فصّلت  44.

[2] ـ مصباح الشريع، 138.

[3] ـ عنكبوت، 64.

[4] ـ ارشاد، ترجمه رسولى محلاتى، 2، 73.

 

 

 

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید