شب سوم محرم  1435 ، چهارشنبه 1392/08/15

دانلود فایل صوتی 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 شرح دعاى عرفه

 اِلَهِي أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الآثَارِ فَأرْجِعْنِي اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوَارِ وَ هِدَايَةِ الاِسْتِبْصَارِ حَتَّى أرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْهَا كَمَا دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيهَا وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمَادِ عَلَيْهَا اِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

اى خدا! تو امر كردى كه خلق براى شناسائيت رجوع به آثار كنند، امّا مرا رجوع ده به تجلّيات انوار و به رهنمايى مشاهده و استبصار تا بى‌توجه به آثار، به شهود حضرتت نائل گردم كه چون به مقام معرفت وارد شوم سرّ درونم توجه به آثار نكرده و همّتم بلندتر از نظر به آنها باشد، كه فقط تو بر هر چيز توانايى.»

 

اِلَهِي أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الآثَارِ؛ خداى تعالى همواره بشر را به تدبّر در آيات و آثار خلقت خويش دعوت مى‌فرمايد؛

(أ فَلا يَنْظُرُونَ اِلَى الاْبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَ اِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَ اِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَ اِلَى الاْرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ)[1]

«آيا به شتر نمى‌نگرند كه چگونه آفريده شده * و به آسمان كه چگونه بر افراشته شده * و به كوه كه چگونه قرار يافته * و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟»

توجّه به آيات آفاقى و انفسى و نيز نعمت‌هاى خداى تعالى، با تذكّر به اين حقيقت كه اين‌ها همه مخلوقات پروردگارند و وجود و قدرت و علم و نظم و همه چيز خود را از او دارند، انسان را متوجّه توحيد خالق و قدرت و علم و حكمت و ساير صفات حسناى او مى‌كند و به فقر و ناتوانى خود و ساير موجودات واقف مى‌سازد؛ مى‌فهمد كه هر كجا هر اثر و هر صفت خوبى است، در خود يا ديگر موجودات، همه از خداوند است.

اگر اين نگرش توحيدى در انسان مستقر شود، به تدريج ريشه‌ى جدايى و فاصله از خداى تعالى از درونش كنده مى‌شود. ريشه‌ى جدايى از خداوند؛ منيّت، خودبينى و شرك ـ با تمام اقسام آن ـ است. منيّت، اصل بسيارى از صفات ناپسند و رذائل اخلاقى است. حسد، كينه، كبر، سوءظنّ و... همگى از جوشش منيّت سرچشمه مى‌گيرند. اگر آن اصل اصلاح شود، فروعات نيز اصلاح مى‌شوند.

وقتى فاصله‌ها كم شد و ريشه‌ى حجاب‌ها خشكيد، معناى «انّا لله» در وجود آدمى قرار مى‌گيرد و بعد از آن نوبت به «انّا اليه راجعون» مى‌رسد؛ يعنى بازگشت به سوى خداى تعالى. اين سير را، كه سير «من الخلق الى الحق» خوانده مى‌شود، بايد خود خداى تعالى فراهم كند.

ديگران مى‌ميرند و سال‌ها در عالم برزخ منتظر مى‌مانند و قيامت را درك مى‌كنند و تازه به تدريج متوجّه مى‌شوند كه از كجا آمده‌اند و به كجا مى‌روند، لكن ما مى‌خواهيم در همين عالم، مبدأ و مرجع خويش را بشناسيم و بفهميم. پس مرا به سوى خود باز گردان؛ «فارجعنى اليك»

فَأرْجِعْنِي اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوَارِ وَ هِدَايَةِ الاِسْتِبْصَارِ؛ وسيله و سبب اين رجوع، انوارى است كه در آثار پروردگار ظاهر است. تدبّر در آيات پروردگار و شناختن صفات خالق از اوصاف مخلوق و منعزل دانستن خويش و ديگر مخلوقات از هر اثرى، نورانيتى براى انسان به ارمغان مى‌آورد كه چون با نور عبادات و انجام واجبات و مستحبات و ترك محرّمات و مكروهات درمى‌آميزد، در پرتو آن راه شناخت مرجع فرا روى انسان روشن مى‌گردد و آنچه ديگران میليون‌ها و میلياردها سال بعد از مرگ مى‌فهمند، او در همين دنيا مى‌فهمد و مى‌بيند.

نوافل، كمك شايانى در اين راه به انسان مى‌كنند. در روايت است كه نافله‌ى شب چهره‌ى انسان را منور مى‌سازد و تاريكى قبر را از بين مى‌برد. كسى كه نماز شب را ترك كند، تهديد شده به اين كه در قيامت گدا محشور مى‌شود. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: افضل اعمال چيست؟ فرمود: بعد از معرفت چيزى بهتر از نماز نمى‌شناسم.

علم، مقدّمه و معرفت، ورود در حرم امن الهى و از جهتى مقدّمه‌ى اسرار الهى است.

حماد بن بشير گويد: شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرمود: خداى عزّ و جلّ فرمايد: هر كس به دوستى از دوستان من اهانت كند، براى جنگ با من كمين كرده است، و هيچ بنده‌اى به چيزى به من تقرب نجويد كه نزد من محبوب‌تر از آنچه بر او واجب كرده‌ام باشد. او به وسيله نافله به من نزديك شود تا آنجا كه من او را دوست بدارم و وقتى كه او را دوست بدارم، گوش او شوم كه با آن مى‌شنود و چشم او گردم كه با آن ببيند و زبانش شوم كه با آن سخن گويد و دست او گردم كه با آن بگيرد، اگر مرا بخواند، اجابتش كنم و اگر از من خواهشى كند به او بدهم و من هرگز در كارى ترديد نداشته‌ام، مگر در مرگ مومن؛ زيرا او مرگ را خوش ندارد، و من ناخوش كردن او را.[2]

اين يعنى حق شدن چشم، گوش، زبان، دست و ساير اعضاو جوارح. كسى كه چنين شود، هرگز در پى باطل نمى‌رود؛ كسى كه زبانش حق مى‌شود، به تعبير آيت الله العظمى نجابت «لسان الغيب» مى‌شود و سخنش ديگر باطل نخواهد بود. اين اثر نگه داشتن زبان از حرام و لغويات است. كسى كه چشمش را از حرام و از موارد شبهه‌ناك فرو مى‌بندد، قدرت ديدن و تشخيص حق را پيدا مى‌كند؛ «حق‌بين» مى‌شود. حق شدن دست در گروى باز داشتن كامل آن از ظلم است. اگر قاضى است مراقب است مبادا حقّ كسی را ناحق شود يا مظلومى زير دست و پا له گردد. چنين كسى دعايش در درگاه پروردگار رد نمى‌شود، ولى او هرگز دعاى بى‌جا نمى‌كند و مى‌داند چه بخواهد و چه نخواهد. حتّى اگر دعايش هم مستجاب نشود، مطيع و تسليم پروردگار است و جز رضا از خود ظاهر نمى‌كند.

اثر اين معرفت، اولا: ورود در حرم خدا و ثانيآ: شناخت ائمه اطهار عليهم السلام به عنوان «مطهرون» است كه جز آنان بر باطن قرآن دسترسى ندارند.

(لا يَمَسُّهُ اِلّا الْمُطَهَّرُونَ)[3]

حَتَّى أرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْهَا كَمَا دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيهَا؛ «مصون السرّ» يعنى محفوظ ماندن از غير خدا؛ يعنى اسير مخلوقات نمى‌شود و با وجود همراهى با ديگران و بودن در ميان آنان، چنان از غير خدا بريده و متوجّه ربّ خويش گرديده كه هيچ تعلقى به غير او ندارد و هر سر و سرّى دارد فقط با او است. همه‌ى گفتگوها و رفت و آمدها و نشست و برخواست‌هايش با مخلوق، به اعتبار خالق و مؤثريت او است.

وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمَادِ عَلَيْهَا؛ به اسباب رجوع مى‌كند؛ وقت بيمارى نزد پزشك مى‌رود؛ وقت گرسنگى غذا مى‌خورد؛ آب مى‌خورد؛ به اندازه كافى مى‌خوابد، ولى همه‌ى اعتمادش به خداى يكتا است و تنها او را مؤثر مى‌داند، نه اسباب را. وقتى قرار است به سوى خالق رجوع كنيم، بايد خود را از هر شركى و از هر تعلّقى به اسباب پاك كنيم و كاملا صاف و خالص، آماده‌ى رجوع به خداى خويش شويم. كسى كه اندكى بالا مى‌رود و با ديدن يك حور العين، يا بدتر از آن با يك جمال ظاهرى يا جلوه‌ى مادّى، متوقف مى‌شود، مصون السرّ نيست و معلوم مى‌شود سرّش هنوز متمايل به صورت است و هنوز نفهميده كه همه‌ى زيبايى‌ها از حضرت حق جلّ شأنه است.

 

توجّه به آيات اعظم پروردگار

بزرگ‌ترين نعمت‌هاى خدا و مصداق كامل آيه‌ى عظيم پروردگار، وجود مقدس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و اهل بيت پاك و معصوم ايشان است. وقتى در دعاى سحر عرض مى‌كنيم: اللّهُمَّ اِنِّى أسئلُكَ مِن عِلمِكَ بِأنْفَذِهِ... مِنْ أسْمَائكَ بِأكبَرِهَا... مِنْ نُورِكَ بِأنوَرِهِ...، خداى تعالى را به نافذترين علم و بزرگ‌ترين اسم و درخشنده‌ترين نورش مى‌خوانيم كه مصداق آن، حضرات معصومين عليهم السلام هستند.

شرط ورود به حرم امن الهى، عبور از باب آن است؛

(وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أبْوابِها)[4]

«نيكى آن است كه پرهيزكار باشيد و از در به خانه درآييد.»

وقتى به ايشان به عنوان ابواب پروردگار رو مى‌كنيم، در واقع رو به خدا آورده‌ايم. اين چهارده نور پاك جملگى نور واحد هستند؛

«اولنا محمّد اوسطنا محمّد آخرنا محمّد»

تبعيت از ايشان، تبعيت از خداى تعالى و عمل كردن به قرآن است. براى كنده شدن از مادّيات و ريشه‌كن كردن هواها و مصون السر و مرفوع الهمّه گشتن، بايد از اين در عبور كرد و غير از اين راهى نيست. خاصيت ايشان اين است كه ريشه‌ى محبّت غير خدا را مى‌خشكانند. اگر كسى با وجود اظهار محبّت به ايشان، هنوز اسير ماديات است، بايد در محبّت خود و يا در تبعيت از ايشان ترديد و تأمل كند. پس بايد از خودشان بخواهد تا صادق و خالصش گردانند و البتّه اين بزرگواران دستگير همه‌اند.

شيخ شوشترى در خصائص الحسينيه روايتى آورده كه خلاصه‌ى آن چنين است :

روزى رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله به خانه‌ى فاطمه زهرا سلام الله عليها وارد شد و فرمود : الان خداى تعالى تجلّى يافت و فرمود: يا محمّد! آيا حسين عليه السلام را دوست مى‌دارى؟ گفتم: آرى. حق تعالى دست بر سر او گذاشت و فرمود: مبارك باد بر تو اين طفل كه او به زودى در زمره شهدا قرار مى‌گيرد و من او را مرجع و پناه مردم مى‌گردانم. هر كس به او روى آورد نااميدش نمى‌كنم.

نه تنها امام حسين عليه السلام، كه اولاد و اصحاب ايشان هم شافعند و هر كسى به ايشان دست توسّل زند، نااميد و دست خالى باز نمى‌گردد. ايشان به تعبير اميرالمؤمنين، عشّاق حسين عليه السلام هستند.

 

مسلم بن عقيل

جناب مسلم محبوب امام حسين عليه السلام بود و به عنوان نماينده تامّ الاختيار ايشان به كوفه رفت تا اوضاع آنجا را بررسى كند و از وضعيت مردم، ايشان را آگاه سازد. وقتى وارد شهر شد، هجده هزار نفر با او بيعت كردند و او نيز نامه‌اى مبنى بر آمادگى آنان به حضرت ابا عبدالله عليه السلام نوشت. امّا وقتى عليه ابن زياد به پا خواست، همه تنهايش گذاشتند و با آن كه صبح هزاران تن در ركابش بودند، چون نماز شام گذارد، حتّى يك نفر هم با او نماند. شب تنها و آواره در كوچه‌ها مى‌گشت. كنار خانه‌ى طوعه، تشنه و خسته نشست. زن كه منتظر فرزندش بود، او را ديد و نشناخت. گفت: اى مرد به خانه‌ات برو كه شهر ناامن است. فرمود: كجا رود كسى كه خانه و پناهگاهى ندارد. پرسيد: تو كیستى؟ فرمود: من مسلم بن عقيلم. طوعه او را پناه داد. آب و غذايش داد. جناب مسلم در خواب، اميرالمؤمنين را ديد كه به بهشت بشارتش داد. فردا سپاهيان ابن زياد او را يافتند و ناجوانمرادنه دستگيرش كردند و به دارالاماره‌اش بردند. به دستور ابن زياد بر بالاى دارالاماره سر از بدن شريفش جدا كردند و تنش را در كوچه‌ها به ريسمان كشيدند.

 



[1] ـ غاشيه، 17 تا 20.

[2] ـ كافى، 2، 352.

[3] ـ واقعه، 79.

[4] ـ بقره، 189.

 

 

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید