شب دوم محرم  1435 ، سه شنبه 1392/08/14

دانلود فایل صوتی


 بسم الله الرحمن الرحیم

 

«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً»

«كور باد چشمى كه تو را نبيند با آنكه هميشه تو مراقب و همنشين او هستى، و در زيان باد بنده‌اى كه نصيبى از عشق و محبّتت نيافته است.»

عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً؛ خداى تعالى جسم نيست و خاصيت جسمانى ندارد و شكل نمى‌گيرد. او نه انسان، نه حيوان، نه جماد و نه حتّى ملك است، بلكه خالق جسم و شكل و انسان و ملك و هر مخلوق ديگرى است و هيچ شبيه و نظيرى ندارد. او مكان خلق مى‌كند و در هيچ مكانى نمى‌گنجد؛ خالق زمان است و محصور زمان نمى‌شود.

امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از دانشمندان بزرگ يهود خدمت اميرالمومنين عليه السلام آمد و عرض كرد: يا اميرالمومنين از كى پروردگارت بوده است؟ در پاسخش فرمود : مادرت بر تو بگريد، از كى نبوده است تا توان گفت از كى بوده؟ پروردگارم پيش از پيش بوده تا آنجا كه پيش تصور ندارد و پس از پس خواهد بود تا آنجا كه پس تصور نشود، نه انجامى است و نه نهايتى براى انجامش، در آستان او انجام‌ها از هم گسيخته، او است نهايت هر انجامى.[1]

با اين حال چرا امام حسين عليه السلام مى‌فرمايد: «كور باد چشمى كه تو را نبيند!؟» بالاتر از اين، كلام خدا است كه مى‌فرمايد :

(هُوَ الاْوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ)[2]

«او اول و آخر و ظاهر و باطن است.»

همچنين در سوره‌ى نور مى‌فرمايد :

(اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الاْرْضِ)[3]

«خداوند نور آسمان‌ها و زمين است.»

اميرالمؤمنين نيز در دعاى كميل به پروردگار عرض مى‌كند :

«وَ بِنُورِ وِجْهِكَ الذِّى أضَاءَ لَهُ كُلُّ شَىء»

«و به نور وجه تو كه همه‌ى عالم را روشن كرده است.»

ظاهر معناى آيه و سخن اميرالمؤمنين اين است كه اگر خدا نباشد، هيچ چيز پيدا نيست؛ چون در پرتو نور است كه همه چيز پيدا مى‌شود، ولى حقيقت اين است كه اگر او نباشد اصلا چيزى نيست و نخواهد بود.

پاسخ اين است كه خداى تعالى واجب الوجود است؛ يعنى وجود، ذات او است و از او جدا شدنى نيست. خداى تعالى يعنى وجود. او عین وجود است؛ پس علم و قدرت و حيات و ديگر صفات حسنايش نيز عين ذات او است؛ زيرا او اجزا ندارد و صفاتش جدا از ذاتش نيستند، به همين خاطر مى‌گوييم: «الله جلّ جلاله علمٌ كلُّه حياتٌ كلُّه و قدرتٌ كلُّه».

حال سؤال اين است كه آيا مى‌توان وجود را با چشم ديد؟ به طور قطع، خير. اين چشم فقط مى‌تواند مادّيات را ببيند و غير از موجودات مادّى را نمى‌بيند به همين دليل روح را نمى‌بيند و قادر به ديدن علم نيست. آنچه به قلم مى‌آيد، اثر علم است، نه خود آن. علم با ذات انسان يكى است. وقتى ديدن وجود انسان ممكن نیست، به طريق اولى ديدن واجب الوجود محال است.

براى ديدن خداى تعالى «چشم وجود بين» لازم است. اين چشم، همان چشم قلب است و ثانيآ وجود خود انسان است؛ يعنى به وسيله‌ى وجود مى‌توان وجود را ديد و با قلب مجرّد مى‌توان آن را مشاهده كرد. منظور از قلب، اين قلب صنوبرى نيست كه تكه‌اى گوشت است. اين قلب، ظهور آن قلب مجرّد است.

از على عليه السلام سؤال شد: آيا پروردگارت را ديده‌اى؟ فرمود: من خدايى را كه نديده‌ام، عبادت نكنم. پرسيدند: يا اميرالمؤمنين چگونه او را ديده‌اى؟فرمود: ديدگان با نگاه چشم او را نبينند، بلكه دل‌ها با حقيقت ايمان به تماشايش پرداخته‌اند.[4]

ايمان هم مانند علم، جدا از وجود نيست.

خلقت و فطرت آدمى بر دين نهاده شده است؛

(فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفآ فِطْرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ)[5]

«روى خود را به سوى آيين حنيف پروردگار كن. اين سرشتى است كه خداوند مردم را بر آن آفريده است.»

آن كه كافر مى‌شود، بر فطرت و دين خود سرپوش مى‌گذارد و آن را مى‌پوشاند، ولى مؤمن، آن را ظاهر مى‌سازد و با آب محبّت، غبارهايش را كه نفس بر آن پوشانده، پاك مى‌كند. اين محبّت نيز مانند ايمان و علم، با وجود آدمى يكى است و فقط در بيان و الفاظ گوناگون است. به همين جهت فرمود :

«هل الدين الّا الحبّ و البغض؟»

«آيا ايمان جز دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا است؟»[6]

اين خصوصيت، عنايتى است كه فقط به انسان شده، حيوانات از آن بى‌بهره‌اند.

«اِنّكَ لا تَحْتَجِبُ عَن خَلْقِكِ اِلّا أن تَحْجُبَهُم الاعمالُ السيئة دونك»[7]

«تو از آفريده‌هايت پنهان نيستى، اعمال ناشايست آنان را از تو دور ساخته است.».

پس خدا رابا چشم دل؛ يعنى با حقيقت ايمان مى‌توان ديد. «هم به چشم يار بينم يار را».

اين چشم يار، وجود و ايمان و حبّ جنابعالى است كه با مهار صفات ناپسند و تهذيب نفس، اجازه نمى‌دهيد خار و خاشاك بر ايمان بنشيند.

ديدن خدا با تخيّل و توهّم و زور زدن ممكن نيست. نمى‌توان به جايى زل زد تا او را ديد. با كف كردن و «هو» كشيدن و حتّى حافظ و مثنوى خواندن و سر تكان دادن حاصل نمى‌شود، حتّى اگر حالى نصيب شود، چند لحظه است و زود از بين مى‌رود. رسيدن به آن مقام بلند منوط به خواستن از خدا و مجاهده‌ى شديد با نفس و استقامت در راه تزكيه و تهذيب است. بايد به عنوان مقدّمه و براى تحصيل آمادگى، دل از غير خدا خالى كرد، و راه اين تخلّى، انجام واجبات و ترك محرمات و سعى در ازاله رذائل اخلاقى و جايگزين كردن صفات پسنديده است. از آن پس بايد به انتظار عنايت پروردگار نشست. شايد در اين دنيا حاصل شود و شايد در عالم ديگر، مهم كسب آمادگى و حركت در اين مسير است؛ تا صلاح و مشيت خدا چه باشد.

يكى از راه‌هاى ميان‌بُر به سوى تهذيب نفس و بالتبع كسب آمادگى، توجّه به ذيل عنايات حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام است، آن هم نه فقط در ايام عاشورا، بلكه در تمام مدّت سال. علاوه بر حضرت ابا عبدالله، برادر بزرگوار ايشان، جناب اباالفضل العباس عليه السلام نيز قادر به كنار زدن پرده‌ها و واسطيت عنايت پروردگار است.

امّا چرا حسين بن على عليهماالسلام مى‌فرمايد: «كور باد چشمى كه تو را نبيند؟»

پاسخ اين است كه ايشان ظهورى غير از خداوند مشاهد نمى‌كند. در فقرات پيشين همین دعا مى‌فرمايد :

«مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ اِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ اِلَيْكَ»

«تو كى از نظر پنهانى تا به دليل و برهان محتاج باشى و كى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات، ما را به تو نزديك سازد؟»

در نگاه حضرت ابا عبدالله و ساير ائمه اطهار عليهم السلام، چون خداوند ظاهر است، موجودات ديگر ظاهر هستند و ظهور دارند. اين التفات، فهمى است كه ربطى به چشم سر ندارد. اين چشم ظاهرى، باز باشد يا بسته، اين التفات و توجّه و فهم، هميشه و در همه حال براى ايشان وجود دارد. ايشان هميشه در عالم توحيد پروردگار سير مى‌كنند.

وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً؛ زيانكار باد بنده‌اى كه متاعى دارد، امّا از حبّ تو بى‌بهره است. اين حبّ را همه دارند، ولى گاه روى آن را زنگار مى‌گيرد و ظهورش بى‌فروغ مى‌شود. خداى تعالى محبّت را در دل همه‌ى افراد بشر قرار داده است؛ لذا همه، چه مؤمن و چه كافر، عاشق مى‌شوند، لكن يكى عشق و محبّت خود را به خدا مى‌زند و يكى به مال و مقام و جمال و ديگر مظاهر مادى. البتّه خوب است كه انسان زن و فرزند خود را دوست داشته باشد، به شرط آن كه اين محبّت هم براى خدا باشد و بفهمد كه اين نعمت خدا و از آن او است. اگر كسى همه‌ى محبّت خود را به خداوند معطوف كند، دنيا برايش آخرت و برزخ و بهشت مى‌شود. به قول حافظ :

من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى‌شود         وعده‌ى فرداى زاهد را چرا باور كنم

بهشت نقد؛ يعنى بهره‌مندى از لذات معنوى آخرت، در همین دنيا.

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ)[8]

«چهره‌هايى در آن روز شادابند * به سوى پرودگار خود مى‌نگرند.»

بهشت نقد يعنى نظر كردن به جمال خداى تعالى در همین دنيا. زاهد كسى است كه به ظاهر خدا را عبادت مى‌كند ولى چون نفس خود را مهار نكرده، خود را مى‌خواهد. اين نفس به اين سادگى‌ها رام نمى‌شود و شكل انسانى به خود نمى‌گيرد.

 

محبّت حسين بن على عليهماالسلام

محبّت حسين بن على عليه السلام در دل ما و همراه وجود ما است. اين محبّت را خداوند در قلب همه‌ى مردم قرار داده است؛ از همين روى حتّى اگر براى بت پرستان هم مصائب حضرت ابا عبدالله بازگو شود، دل شكسته مى‌شوند. از اين بالاتر، همين بت پرست وقتى به اضطرار مى‌افتد و به حسين عليه السلام متوسّل مى‌شود، نجات مى‌يابد.

شهيد آيت الله دستغيب در كتاب داستان‌هاى شگفت مى‌نويسد :

روزى در بمبئى يك نفر هندو ملك خود را در دفتر رسمى مى‌فروشد و تمام پول آن را از مشترى گرفته و از دفترخانه بيرون مى‌آيد. دو نفر شياد كه منتسب به مذهب شيعه بودند در كمين او بودند كه پولش را بدزدند، هندو مى‌فهمد و به سرعت خودش را به خانه مى‌رساند و فورى از درختى كه وسط خانه بوده بالا مى‌رود و پنهان مى‌شود.

آن دو نفر شياد وارد خانه مى‌شوند و هر چه مى‌گردند او را نمى‌بينند. به زنش عتاب مى‌كنند و مى‌گويند ما ديديم كه وارد خانه شد و بايد بگويى كجا است؟ زن مى‌گويد نمى‌دانم. پس او را شكنجه و آزار مى‌نمايند تا مجبور مى‌شود و مى‌گويد: به حقّ حسين خودتان قسم بخوريد كه او را اذيّت نمى‌كنيد، تا بگويم. آن دو نفر بى‌حيا به حقّ آن بزرگوار قسم ياد مى‌كنند كه كارى به او نداريم جز اين كه بدانيم كجاست.

زن به درخت اشاره مى‌كند و آنها از درخت بالا مى‌روند و هندو را پايين مى‌آورند و پول‌ها را برمى‌دارند و از ترس تعقيب و رسوايى، سرش را مى‌برند. زن بيچاره سر به آسمان بلند مى‌كند و مى‌گويد: اى حسين شيعه‌ها! من به اطمينان قسم به تو شوهرم را نشان دادم.

ناگاه آقايى ظاهر مى‌شود و با انگشت مبارك، اشاره به گردن آن دو نفر مى‌كند، فورى سرهاى آنها از بدن جدا شده و مى‌افتد، بعد سر هندو را به بدنش متصل مى‌فرمايد و زنده مى‌شود و آن گاه از نظر غايب مى‌شود.[9]

امام هادى عليه السلام فرمود: «دروغ گفت كسى كه خيال نمود ما به كار غير شيعيانمان نمى‌آييم».[10]

فرق مؤمن با بت پرست اين است كه آن كافر، حسين بن على عليهماالسلام را فقط براى دنيا مى‌خواهد و شخص مؤمن تا ابدالاباد از عنايات ايشان بهره مى‌جويد. عوارض و وساوس اهميتى ندارند، آنچه مهم است و هميشه مى‌ماند، نور محبّت حضرت ابا عبدالله عليه السلام است كه از قلب ما بيرون نمى‌رود.

 



[1] ـ كافى، 1، 89.

[2] ـ حديد، 3.

[3] ـ نور، 35.

[4] ـ كافى، 1، 138.

[5] ـ روم، 30.

[6] ـ بحار الانوار، 65، 63.

[7] ـ بحارالانوار، 83، 318.

[8] ـ قيامت، 22 و 23.

[9] - داستان‌هاى شگفت، حكايت 40.

[10] - بحارالانوار، 50، 144.

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید