تفسیر سوره یونس آیات ۱ و ۲ چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۳ جلسه ۱ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

متأسفانه استفاده از قرآن منحصر شده به استخاره یا مراسمِ ختم. گاهی هم جلوی عروس می‌‌گذارند. بعضی زنان و مردانِ مؤمن هم فقط می‌‌خوانند تا ثوابی نصیبشان شود، البته صرفِ خواندنِ قرآن خوب است و تأکید بر آن شده، سعی کنید ماهی یک ختم داشته باشید، ولی باید وقتی هم برای تأمل کردن بر آن بگذارید و از خدا بخواهید مطالب آن را ملتفت شوید. جلساتِ تفسیر کمک می‌‌کند مقداری از حقایقِ آن باخبر ‌شوید.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یونس آیات ۱ و ۲

چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۳ جلسه ۱

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه


 

 

بِسْم ِاﷲ ِالرَّحْمَنِ الرَّحیمِ

 

الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكيمِ (1)

الف لام را. این آیاتِ کتابِ حکیم است.

 

أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ (2)

آیا برای مردم عجیب است که به مردی از خودشان وحی فرستادیم که مردم را بترسان و به کسانی که ایمان آوردند، بشارت ده که نزد پروردگارشان گام‌های درستی در حرکت خود دارند. کافران گفتند: این جادوگری آشکار است.

 

کفّار مکه با تعجب می‌‌گفتند: چطور کسی‌که یتیم است؛ مال و ثروتی ندارد و حاکم و بزرگِ قبیله‌ای نیست، به نبوت مبعوث شده و خدا به او وحی می‌‌کند؟‍‍! خدای تعالی در سوره یونس ضمن آنکه تعجبِ آنها را بیان می‌‌کند و پاسخ می‌‌دهد، آیاتی نیز راجع‌به توحید و معاد آورده است. گفتنی است این سوره در مکه نازل شده، الّا سه آیه که گفته‌اند مدنی است. مقداری از حالاتِ حضرت یونس نیز در آن بیان شده است.

حضرت یونس

در چند سورۀ قرآن کریم؛ ازجمله یونس، صافات، انبیاء و قلم از جناب یونس نام برده شده، به شرح‌حالِ او اشاره شده است. ایشان پیامبر اولواالعزم نبود، بعداز حضرت سلیمان آمد و بعضی او را از نوادگانِ حضرت ابراهیم و بعضی از جناب هود دانسته‌اند. از جانبِ مادر از بنی‌اسرائیل بود. ۳۳ سال قومش را که بیش‌از صدهزار نفر بودند، به توحید دعوت کرد، ولی هیچ‌کس به او ایمان نیاورد، جز دونفر؛ یکی عالمی بود به‌نامِ روبیل که از مطالبی باخبر بود، و دیگری، تنوخا، عابدی بود که بهره‌ای از علم نداشت.

یونس وقتی از هدایت قومش ناامید شد، از درگاه خدا براى آنها تقاضاى عذاب كرد و بر این کار اصرار ورزيد، سرانجام خداوند فرمود: عذابم را روز چهارشنبه، نيمۀ ماه شوال، بعداز طلوعِ خورشيد بر آنها مى‏فرستم. اين موضوع را به آنها اعلام كن.

يونس نزد تنوخا (عابد) رفت و ماجراى عذاب و وقتِ آن را به او خبر داد. سپس گفت: برويم و ماجرا را به مردم خبر دهيم.

عابد گفت: آنها را رها كن تا ناگهان عذابِ سختِ الهى به سراغشان آيد.

يونس گفت: به‌جاست نزد روبيل (عالِم) برويم و در اين مورد با او مشورت كنيم؛ زيرا او مردى حكيم و از خاندانِ نبوت است. آنها نزد روبيل آمدند و ماجرا را گفتند.

روبيل از يونس عليه‏السلام خواست به‌سوى خدا بازگردد و از درگاه خداوند بخواهد عذاب را از قوم بردارد؛ زيرا خداوند از عذاب كردن آنها بى‌نياز و نسبت به بندگانش مهربان است.

يونس پيشنهادِ او را نپذيرفت و همراه تنوخا به‌سوى قوم رفتند و آنها را به نزولِ عذاب الهى در صبح روز چهارشنبه هشدار دادند. مردم با تندى و خشونت با يونس و تنوخا برخورد كردند و يونس عليه‏السلام را با شدت از شهر اخراج نمودند. آن دو از شهر بيرون آمدند تا از آن منطقه دور شوند، ولى روبيل در ميان قوم خود ماند.

هنگامى كه ماه شوال فرا رسيد، روبيل بالاى كوه رفت و با صداى بلند فرياد زد: اى مردم! موعدِ عذاب نزدیک شد. من به شما مهربان و دلسوز هستم، اكنون تا فرصت داريد استغفار كنيد تا خداوند عذابش را از شما برطرف كند.

مردم تحت تأثيرِ سخنان روبيل قرار گرفته، نزد او رفتند و گفتند: ما مى‏دانيم تو فردى حكيم و دلسوز هستى، به نظرِ تو اكنون چه كار كنيم تا مشمول عذاب نگرديم؟

روبيل گفت: كودكان را همراه مادرانشان به بيابان آوريد و آنها را از همديگر جدا کنيد. همچنين حيوانات را بياوريد و بچه‌هاشان را از آنها جدا كنيد. هنگامى كه طوفانِ زرد را از جانبِ مشرق ديديد، همه از كوچک و بزرگ صدا به گريه و زارى بلند كنيد و با التماس و تضرع توبه نماييد و از خدا بخواهيد تا شما را مشمولِ رحمتش قرار دهد.

همۀ قوم سخن روبيل را پذيرفتند. هنگام بروز نشانه‏هاى عذاب، همه صدا به گريه و زارى و تضرع بلند كردند و از درگاه خدا طلبِ عفو نمودند. ناگاه ديدند هنگامِ طلوعِ خورشيد، طوفانِ زرد و تاریک و بسيار تندى وزيدن گرفت. ناله و شيون و استغاثۀ انسان‏ها و حيوانات از كوچک و بزرگ برخاست و مردم حقيقتاً توبه كردند. خداوند توبۀ آنها را پذيرفت و به اسرافيل فرمان داد طوفانِ عذاب را به كوه‏هاى اطراف وارد سازد. وقتى مردم ديدند عذاب از آنها برطرف شد، شكر و حمد خدا به‌جا آوردند.

روز پنجشنبه يونس و عابد، جريان رفع عذاب را دريافتند. يونس با حالتِ قهر به‌سوى دريا رفت و سوارِ كشتى شد. وسطِ دريا ناگاه ماهى بزرگى سرِ راهِ كشتى قرار گرفت، درحالى‌كه دهان باز كرده، گويى غذايى مى‏طلبيد.

سرنشينان كشتى گفتند به‌‌نظر مى‏رسد گناهكارى در ميان ماست كه بايد طعمۀ ماهى شود. بین خود قرعه زدند و قرعه به نامِ يونس افتاد. حتى سه بار قرعه زدند و هر سه بار نامِ يونس درآمد. به‌ناچار يونس را به دريا افكندند و ماهى بزرگ او را بلعيد.[1]

یونس در شکمِ ماهی استغفار کرد و خداوند توبۀ او را پذیرفت.

﴿وَ ذَا النّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ فَنادىٰ فِي الظُّلُماتِ أَن لا إِلٰهَ إِلّا أَنتَ سُبحانَكَ إِنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ ۞ فَاستَجَبنا لَهُ وَنَجَّيناهُ مِنَ الغَمِّ وَكَذٰلِكَ نُنجِي المُؤمِنينَ﴾[2]

«و ذاالنون را به یاد آور، هنگامی که خشمگین رفت و گمان کرد ما او را در سختی نمی‌اندازیم؛ پس در دلِ تاریکی ندا کرد: معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو؛ من از ستمکاران بودم ۞ پس دعایش را اجابت کردیم و او را از غم نجات دادیم و این‌گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.»

﴿فَلَولا أَنَّهُ كانَ مِنَ المُسَبِّحينَ ۞ لَلَبِثَ في بَطنِهِ إِلىٰ يَومِ يُبعَثونَ﴾[3]

«اگر از تسبیح‌کنندگان نبود ۞ تا قیامت در شکمِ ماهی می‌‌ماند.»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏؛ در روایت است از امام رضا علیه‌السلام که این آیه به اسمِ اعظمِ خدا نزدیک‌تر است، از سیاهی چشم به سفیدی آن.

قال أبو الحسن الرضا عليه‌السلام: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ أقرب إلى اسم الله الأعظم من سواد العين إلى بياضها»[4]

این حرف صحیح است، ولی نه برای هرکسی؛ اهل معرفتی باید که خدای تعالی مراتبی را نصیبش کرده باشد و با توجه آن را بخواند، در این صورت بر هرچه بخواند، تأثیر بسیار زیادی دارد.

اهل تسنن این آیه را یا اصلاً نمی‌‌خوانند یا آهسته می‌‌خوانند. از امام باقر علیه‌السلام روایت شده:

«سرقوا أكرم آية في كتاب اللّه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏»[5]

«کریم‌ترین آیۀ کتاب خدا یعنی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را دزدیدند.»

در روایت است قبل‌از هرکاری «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» بگویید؛ از غذا خوردن تا درس خواندن و خوابیدن و هرکاری که می‌‌خواهید شروع کنید، حتی طبقِ روایت، خوب است بر سرِ هر لقمه «بسم اللّه» و «الحمدللّه» بگوید. لازم هم نیست کسی بشنود. می‌‌توانید آهسته بگویید. در آغازِ همۀ سوره‌ها، جز توبه، بسم اللّه نازل شده است وبعضی فقها معتقدند بسم اللّه در هر سوره، مختصِ همان سوره است.

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» یعنی علامت می‌‌زنم درون و قلب و باطنم را به عبودیتِ پروردگار و خودم را بندۀ خدا می‌‌دانم؛ بنده‌ای که «لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ‏ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُورا». همۀ ما همین هستیم. هیچ‌کدامِ ما برای آمدن و رفتنمان اختیاری از خود نداریم؛ آمدنمان دستِ خودمان نبود و رفتنمان هم دستِ خودمان نیست. باید بدانیم خدایی داریم که می‌‌آورد و می‌‌بردمان؛ خدای بزرگی که حکیم است؛ پس باید ببینیم اینجا باید چکار کنیم. به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

«رحم اللّه امرءً علم‏ من‏ اين‏ و فى‏ اين‏ و الى‏ اين‏»

«خدا رحمت کند كسى را كه بفهمد از كجاست و در كجاست و به كجا می‌‌رود!»

از کجا آمده؟‌از پیشِ خدا. کجاست؟ در محضر پروردگار ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم‏﴾[6]. کجا می‌‌رود؟ «الی اللّه» به‌سوی خدای تعالی. ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏﴾[7]

اگر این حقیقت در دلِ انسان قرار بگیرد، بسیاری از مسائل حل می‌‌شود و می‌‌تواند در ناملایماتِ زندگی صبر کند. التفات به این موضوع، کلیدی است برای زندگی معنوی انسان.

از وصایای امام صادق علیه‌السلام به عنوان بصری این بود:

«آنچه را اشتها ندارى، نخور؛ زيرا موجب حماقت و نادانى مى‏شود. تا گرسنه نشدى، غذا نخور و هرگاه خواستى غذا بخورى، غذايت حلال باشد؛ «بسم اللّه» بگو و به ياد آور سخنِ رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله را كه فرمود: «آدمى ظرفى بدتر از شكمش پر نكند. پس چون ناچار به آن است، يک‌سومِ آن را براى غذا، يک‌سومش را براى نوشيدنى و يک‌سومِ ديگر را براى نفس كشيدن بگذارد.»[8]

«اللّه» جلّ‌جلاله مستجمعِ جمیعِ صفاتِ خدای تعالی و مانند «رحمان» اسمِ خاصِ اوست و جایز نیست کسی به این دو نام خوانده شود. اگر نامِ کسی رحمان بود، شما او را عبدالرحمان بخوانید. رحمان بخشایندۀ دنیاست که رحمتش فراگیر و عمومی است، ولی رحیم، بخشایندۀ آخرت و رحمتش فقط برای مؤمنان است.

الر؛ بعضی مثل تفسیر قمی و المیزان معتقدند شخصِ پیامبر و امام به‌وسیلۀ این حروفِ مقطعه و با جمع و ترکیبی که خود می‌‌دانند، هر حاجتی از خدای تعالی بخواهند، خداوند انجام می‌‌دهد، البته ایشان بدونِ این حروف هم کار می‌‌کنند، ولی به‌هرحال این‌هم وسیله‌ای است برای آنها. این خصوصیت، منحصر به پیامبر و امام است و شاید به بعضی هم یاد داده باشند.

بعضی هم آنها را جمع و تکرارها را حذف کردند، این جمله درآمد: «صراطُ علیٍّ حقٌ نُمسِکُه» یعنی صراط علی علیه‌السلام حق است، آن را حفظ می‌کنیم.

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده «الر» یعنی «انا اللّه الرئوف»[9]. «الف» اشاره به انا است، «لام» به «اللّه» جلّ‌جلاله و «ر» به رئوف.

تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكيم؛ «تلک» اشاره به دور است و نشانۀ احترام و ارجمندی نیز محسوب می‌‌شود. در اینجا نیز برای بیانِ احترام و عظمتِ قرآن از این عبارت استفاده شده است. این قرآن، آیاتِ کتابِ حکیم است که هم نشانۀ علم و قدرتِ پروردگار و هم معجزۀ پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است. «آیه» یعنی نشانه و «آیات» جمعِ آن است. «کتاب» همین قرآنِ بین‌الدفّتین (بین دو جلد) است. کتابی که در ذهنِ مبارک پیامبر اکرم و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام و در قلبِ شریفِ این بزرگواران است، هفت یا هفتاد بطن دارد.

«حکیم» یعنی استوار و محکم. بنابر تعبیری، یعنی دارای معانی بلند است؛ هیچ اشتباهی در آن نیست و کسی نمی‌‌تواند مانندِ آن را بیاورد. بنابر نظرِ بعضی، حکیم یعنی همۀ آیاتش حکمت‌آمیز، انسان‌ساز و راهنمای بشر است، برای کسی‌که آن را بخواند و به آن عمل کند.

متأسفانه استفاده از قرآن منحصر شده به استخاره یا مراسمِ ختم. گاهی هم جلوی عروس می‌‌گذارند. بعضی زنان و مردانِ مؤمن هم فقط می‌‌خوانند تا ثوابی نصیبشان شود، البته صرفِ خواندنِ قرآن خوب است و تأکید بر آن شده، سعی کنید ماهی یک ختم داشته باشید، ولی باید وقتی هم برای تأمل کردن بر آن بگذارید و از خدا بخواهید مطالب آن را ملتفت شوید. جلساتِ تفسیر کمک می‌‌کند مقداری از حقایقِ آن باخبر ‌شوید.

أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُم؛ آیا مردم تعجب کردند به مردی از خودشان وحی نازل کنیم؟ این آیه در جوابِ کسانی است که از نبوتِ پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله متعجب بودند. آنها فقط بت‌ها را قبول داشتند. سنگ‌ها را با دستِ خود به اَشکالِ مختلف می‌‌تراشیدند و برای آنها سجده می‌‌کردند و با ندبه و زاری حاجاتِ خود را از آنها می‌‌خواستند. بعضی می‌‌گفتند این‌ها نمادِ خداست، امروزه هم هندوها همین کار را می‌‌کنند و همین‌طور می‌گویند، امّا خود را فریب می‌‌دهند.

اگر ما مقابلِ ضریحِ ائمۀ اطهار علیهم‌السلام می‌‌ایستیم، کاری با ضریح نداریم؛ کسی را که در آنجا دفن است، محترم می‌شماریم و به احترام او ضریح را می‌‌بوسیم.

أَمُرُّ عَلى الدِيارِ دِيارِ لَيلى                 أُقَبِّلَ ذا الجِدارَ وَ ذا الجِدارا

وَ ما حُبُّ الدِيارِ شَغَفنَ قَلبي                        وَلَكِن حُبُّ مَن سَكَنَ الدِيارا

اگر در و دیوار را می‌‌بوسیم به‌خاطرِ این در ودیوار نیست، کسی را ‌که این‌ها منصوب به اوست، می‌‌بوسیم. روحِ بلندِ حضرات معصومین علهیم‌السلام حاضر و ناظر است و بر بدنشان نظر دارد. با این بدن سال‌ها عبادت می‌‌کردند. همۀ مؤمنان به بدنِ خود اعتنا دارند. این حکایت را از داستان‌های شگفت بخوانید:

يكى از ائمۀ جماعتِ اهواز پس‌از ازدواج، سخت پريشان و مبتلا به فقر و تهى‌دستى مى‌گردد، به‌طوری‌که از عهدۀ مخارجِ خود و خانواده‌اش برنمى‌آيد. ناچار مخفيانه به نجف اشرف مى‌رود و نزد يكى از طلبه‌هاى شوشتر در مدرسه مى‌ماند. چند ماه كه مى‌گذرد، كاروانى از شوشتر مى‌آيد و به او خبر مى‌دهند كه خانواده‌ات از رفتنِ تو به نجف باخبر شده‌اند و اينک همسر و پدر و مادر و خواهرانت آمده‌اند.

نامبرده سخت پريشان مى‌شود كه در اين موقعيّت كه نه جا دارد و نه تمكّنِ مالى، چه كند؟ به هرطورى كه بود سراغِ خانۀ خالى را از اين و آن مى‌گيرد. به او نشانۀ دكان‌دارى را مى‌دهند كه كليدِ خانۀ خالى در دست اوست. به او مراجعه مى‌كند، مى‌گويد: بلى، ولى اين خانه بدقدم است و هرکس در آن نشسته، مبتلا به پريشانى و مرگِ زودرس مى‌شود.

سيّد مى‌گويد: چه مانعى دارد؟ پس كليدِ خانه را مى‌گيرد و داخل خانه مى‌گردد، مى‌بيند تارِ عنكبوت همه‌جا را گرفته و خانه پر از كثافت و آشغال است و معلوم است كه مدّت‌ها مسكون نبوده است.

پس‌از نظافت، خانواده‌اش را در آن جاى می‌‌دهد. شب كه مى‌خوابد ناگهان مى‌بيند عربى با عقالِ لف (كه از عقال‌هاى معمولى عربى سنگين‌تر و محترمانه‌تر است) آمد و گفت: سيّد چرا در خانۀ من آمدى؟ الآن تو را خفه مى‌كنم.

سيّد در جواب گفت: من سيّد اولاد پيغمبرم گناهى ندارم.

عرب گفت: بلى چرا در خانۀ من نشستى؟

سيّد گفت: حالا هرچه بفرمايى، انجام مى‌دهم و از تو هم‌اکنون اجازه مى‌گيرم.

عرب گفت: خوب حالا یک چيزى. بايد در سرداب بروى و آن را پاک و تميز كنى و پردۀ گچى كه بر آن كشيده شده بردارى. آن‌گاه قبرِ من پيدا مى‌شود. بايد زباله‌هاى آن را بيرون ببرى و هرشب یک زيارتِ حضرت اميرالمؤمنين علیه‌السلام -ظاهراً زيارت امين‌اللّه گفته بود- بخوانى و روزانه فلان مقدار -كه از خاطرِ ناقل محو گرديده- قرآن بخوانى! آن وقت مانعى ندارد در اين خانه بمانى.

سيّد گويد: به همان ترتيب سطحِ سرداب را كه گچينه بود كندم، به قبر رسيدم و سرداب را تنظيف كردم و هر شب زيارتِ امين‌اللّه و هر روز به تلاوت قرآن مجيد مشغول بودم، ولى از جهتِ مخارج، سخت در فشار بودم تا اینکه روزى در صحنِ مطهّر نشسته بودم، شخصى كه بعد معلوم شد حاج رئيس‌التجّار، معروف به سردار اقدس، وابستۀ شيخ خزعل بود، مرا ديد و احوالپرسى كرد و به عددِ افرادِ خانواده‌ام یک ليرۀ عثمانى داد و ماهيانه مبلغ معيّنِ مُكفى حواله داد و خلاصه وضعيتِ معيشتِ ما خوب شد و كاملاً در آسايش واقع شديم.[10]

این می‌‌فهماند که اموات به بدنشان نظر دارند. برای ائمۀ اطهار علیهم‌السلام و اولیاء اللّه این نظر باعث می‌‌شود بدنشان سالم بماند و از بین نرود، آن هم که خاک شده، به خاکش نظر دارد؛ چراکه مدت‌ها با این بدن همراه بوده. البته آنها که خیلی مؤمن باشند، اگر بدنشان هم خاک شود یا هرجا بیفتد، درعینِ‌حال که نظر دارند، این‌طور نیست که آنها را نگه دارد.

به‌هرحال ما غیر از این بدن هستیم. این درست که بدن، حاملِ روح است و از لطافت‌هایش این است که جلوۀ روحِ ماست، امّا این خودِ ما نیست. ما یک چیز دیگر و متعلق به جای دیگریم. ما را اینجا آورده‌اند و در اینجا غریب هستیم. خوشا به‌حالِ کسی‌که بفهمد غریب است! ما آشنای آنجاییم، اگر مؤمن باشیم. بیچاره کسی‌که خودش را ضایع کرد؛ هم غریبِ دنیا می‌‌شود و هم غریبِ آخرت.

 

[1] ـ برگرفته از قصه‌های قرآن به قلم روان، ذیل داستان حضرت یونس.

[2] ـ انبیاء، ۸۷ و ۸۸.

[3] ـ صافات، ۱۴۳ و ۱۴۴.

[4] ـ تفسیر برهان، ۱، ۹۹.

[5] ـ تفسیر برهان، ۱، ۹۷.

[6] ـ حدید، ۴.

[7] ـ بقره، ۱۵۶.

[8] ـ بحارالأنوار، ۱، ۲۲۶.

[9] ـ معانی‌الاخبار، ۲۲.

[10]ـ داستان‌هاى شگفت، حكايت 123. «خانۀ مهمان‌كُش»


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید