تفسیر سوره یونس آیات ۹۶ تا ۹۸ یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۷ جلسه ۶۴ مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

خدای تعالی با کسی رودربایستی ندارد. پیامبرِ اولواالعزم هم که باشی، بندۀ خدایی. اینکه اولین و آخرین به‌خاطرِ ایشان خلق شده و نورِ ایشان اولین چیزی است که خدای تعالی خلق کرده، باعث نمی‌شود خداوند آنچه را لازم است، نگوید؛ لذا می‌فرماید ای پیامبر آیا تو شک داری؟‌ ایشان هم عرض می‌کند خیر؛ هیچ شکی ندارم.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یونس آیات ۹۶ تا ۹۸ 

یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۷  جلسه ۶۴

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

إِنَّ الَّذينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ (۹۶)

کسانی که کلمۀ پروردگارت (عذاب) بر آنان محقق شد، ایمان نمی‌آورند.

 

وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَليمَ (۹۷)

هرچند همۀ آیات برایشان بیاید تا اینکه عذابِ دردناک را ببینند.

 

فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حينٍ (۹۸)

چرا مردمِ هیچ شهر و دیاری ایمان نیاوردند تا ایمانشان به آنها سود رساند، جز قومِ یونس که وقتی ایمان آوردند، عذابِ خوارکننده را در زندگی دنیا از آنها برداشتیم و تا مدتی بهره‌مندشان ساختیم.

 

«إِنَّ الَّذينَ» کسانی که «حَقَّتْ» محقق شد «عَلَيْهِمْ» بر آنها «كَلِمَتُ» کلمه، فرمان، عذابِ «رَبِّكَ» پروردگارت «لا يُؤْمِنُون» ایمان نمی‌آورند.

«وَ لَوْ» هرچند «جاءَتْهُمْ» بیاید برای آنها «كُلُّ آيَةٍ» هر آیه و نشانه‌ای «حَتَّى» تا اینکه «يَرَوُا» ببینند «الْعَذابَ الْأَليم» عذابِ دردناک را.

«فَلَوْ لا كانَتْ» پس چرا نبودند، بنا نداشتند «قَرْيَةٌ» شهر و دیاری «آمَنَتْ» که ایمان آورند «فَنَفَعَها» تا نفع به آنها رساند «إيمانُها» ایمانشان «إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ» مگر قومِ یونس «لَمَّا» هنگامی که «آمَنُوا» ایمان آوردند «كَشَفْنا» برداشتیم «عَنْهُمْ» از آنها «عَذابَ الْخِزْيِ» عذابِ خوارکننده را «فِي الْحَياةِ الدُّنْيا» در زندگی دنیا «وَ مَتَّعْناهُمْ» و آنان را بهره‌مند کردیم «إِلى‏ حينٍ» تا مدت زمانی.

إِنَّ الَّذينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُون؛ مردم در یک تقسیم‌بندی سه دسته‌اند؛ یک دسته مؤمناند که شیطان و شیطان‌صفت‌ها هر کاری کنند، آنها دست از ایمانشان برنمی‌دارند؛ چون اعتقادِ قلبی یا بالاتر، علم به وجودِ خدای تعالی و حقانیتِ اسلام پیدا کردند.

دستۀ دیگر ایمان دارند، ولی در خطرند. ممکن است هر آن در اثر اتفاقاتی یا شبهاتی دست از ایمانشان بردارند. این‌ها که خودشان هم از وضعِ خود بی‌خبر نیستند، باید مراقب باشند و توکل بر خدا را رها نکنند و دائم بگویند «یا اللّهُ‌ یا رَحمانُ یا رَحیم یا مُقَلّبَ القُلوب ثَبِّتْ قَلْبی عَلی دینِک»

دستۀ سوم امّا کسانی هستند که به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند ایمان بیاورند. اگر خدای تعالی هم مستقیماً با آنها حرف بزند یا جبرئیل و ملائکۀ مقرّب جلویشان حاضر شوند، باز قبول نمی‌کنند. همان طور که در زمان همۀ پیامبران و بالأخص پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله این افراد بسیار بودند و با آنکه این‌همه معجزه دیدند، ایمان نیاوردند. برخی از آنها هم که ظاهراً ایمان آوردند، در باطن همچنان کافر ماندند؛ مثل ابوسفیان و معاویه و...

خدای تعالی در اینجا دربارۀ این گروه می‌فرماید «حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّك». کلمۀ پروردگار که برای ایشان ثابت و محقق شد، چیست؟

بعداز آنکه آدم به‌خاطرِ ترکِ‌اولی از بهشت رانده شد و به زمین هبوط کرد، خدای تعالی فرمود:

﴿قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ۞ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون﴾[1]

«گفتيم: همگى از بهشت فرود آييد. پس هرگاه از جانبِ من هدايتى براى شما آمد، آنان كه هدايتِ مرا پيروى كنند، ترسى نخواهند داشت و اندوهگين نمى‌شوند ۞ و كسانى كه كافر شدند و آياتِ ما را دروغ شمردند، همان‌ها اهلِ آتش‌اند و هميشه در آن خواهند ماند.»

از همان ابتدا به حضرت آدم فرمود گروهی از فرزندانِ تو کافر می‌شوند و آیاتِ ما را تکذیب می‌کنند. این‌ها اصحابِ آتش هستند. در اینجا هم می‌فرماید عذاب برایشان ثابت شده. چرا؟‌ چون بارها به آنها تذکر داده شد، امّا حاضر نشدند قبول کنند.

علتِ این قبول نکردن این است که دنیا دارِ اختیار است و جن و انس تا قیامت در کارِ خود مختارند. چون دارِ اختیار است، طبیعتاً عده‌ای پذیرای ایمان می‌شوند و عده‌ای آن را نمی‌پذیرند. آنها که قبول کردند، خداوند توفیقشان می‌دهد و ثابت‌قدم می‌مانند، البته خطرِ لغزش تا آخرِ عمر برای هر کسی به حسابِ خودش وجود دارد. آنها هم که قبول نکردند، این‌طور نیست که خدا نخواسته باشد، خودشان قبول نکردند.

آدمی وقتی به خودش نگاه می‌کند، می‌فهمد به اختیار خود نماز می‌‌خواند؛ روزه می‌گیرد و معاصی را ترک می‌کند. هیچ اجباری در کار نیست. چراکه فهمیده این کارها برایش خوب است. کسی هم که گناه می‌کند و ظلم می‌کند و مالِ مردم را می‌خورد، می‌گوید دلم می‌خواهد؛ می‌خواهم جهنّمی شوم! یعنی خودش این‌طور انتخاب کرده است.

آن‌که اهل ایمان است، اگر پول هنگفتی یا ریاستی نصیبش شود، آن‌طور که خدا گفته، عمل می‌کند، ولی کسی‌ که ایمانِ درستی ندارد، می‌گوید ما نماز می‌خواندیم که پول گیرمان بیاید و به ریاست برسیم، حالا دیگر احتیاجی به نماز نداریم. این هر دو به اختیارِ خود راهشان را انتخاب می‌کنند و هیچ اجباری در کار نیست. لذا اینجا که می‌فرماید «حَقَّت عَلیهم» نه این است که اختیار از دستِ خودشان خارج است و چه بخواهند و چه نخواهند باید کافر و جهنّمی شوند. اختیارِ خودشان آنها را به اینجا کشاند.

قرآن کریم می‌فرماید:

﴿لا إِكْراهَ‏ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ﴾[2]

«در پذيرشِ دين اجبار نيست. راه هدايت از گمراهى آشكار شده است.»

جبری در پذیرشِ دین نیست؛ چون راه رشد و غیّ معلوم است و هدایت و گمراهی روشن است. هم از درون و هم پیامبران از بیرون انسان را آگاه کردند. لذا از هرکسی بپرسی دزدی، دروغ، ظلم و... خوب است یا بد، کسی شکی در بد بودنش ندارد. کسی هم که این کارها را می‌کند، توجیهی برای خودش می‌تراشد؛ می‌گوید مجبورم؛ زن و بچه‌ام گرسنه‌اند، در حالی که خودش هم می‌داند این‌طور نیست و این حرف‌ها را می‌زند چون وجدانش دائم خطاب و عتابش می‌کند.

‌وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَليم؛ این افراد در زمان پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله هم زیاد بودند. ابوجهل در جنگ بدر زخمی شد. یکی از مسلمانان خواست سرش را جدا کند، گفت سرِ مرا از پایینِ گردن‌ بِبُر تا همه بفهمند بزرگِ قوم بودم. یعنی چنان نافهم است که دمِ مرگ هم دست از تکبر و سرکشی برنمی‌دارد. چرا؟ ‌چون از اول راه کج رفت و به ندای درون و دعوتِ پیامبر و معجزاتِ بی‌شمارش اعتنا نکرد. آن مسلمان هم کاملاً برعکس عمل کرد.

بعداز این آیه خدای تعالی صحبت از قومِ یونس می‌کند که بی‌مناسبت با آیاتِ قبل نیست.

فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها؛ اشاره به قومِ عاد و ثمود و فرعون و دیگر اقوامِ کافر است که عذاب برایشان نازل شد. می‌فرماید چرا ایمان نیاوردند که برایشان نافع باشد؟‌ پشت‌سرِ «حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ» قومِ یونس را برای نمونه نقل می‌کند که در لحظاتِ آخر با اختیارِ خودشان ایمان را قبول کردند و عذاب از آنها دفع شد.

إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ؛ يونس عليه‏السلام در ۳۰ سالگى به نينوا رفت و دعوتش را آغاز کرد. ۳۳ سال مردم را به خدا دعوت کرد، ولی کسی به او ایمان نیاورد، جز دو نفر؛ يكى از آنها «روبیل» دوستِ قديمى يونس و از دانشمندان و از خاندانِ علم و نبوت بود و ديگرى عابد و زاهدى به نام «تنوخا» بود كه از علم بهره‏اى نداشت.

جناب يونس بعداز ۳۳ سال از هدايتِ قومِ خود مأيوس و كاسۀ صبرش لبريز شد و شكايتِ آنها را به خدا برد و نفرینشان کرد. سرانجام بعداز اصرارِ یونس، خداوند فرمود عذابم را روز چهارشنبه، نيمۀ ماه شوال، بعداز طلوع خورشيد بر آنها مى‏فرستم. اين موضوع را به آنها اعلام كن!

يونس نزد تنوخا (عابد) رفت و ماجراى عذاب و وقتِ آن را به او خبر داد. سپس گفت برويم ماجرا را به مردم خبر دهيم.

تنوخا گفت آنها را رها كن تا ناگهان عذاب سخت الهى به سراغشان آيد.

يونس گفت پس نزد روبيل برويم و در اين مورد با او مشورت كنيم؛ زيرا او مردى حكيم و از خاندان نبوت است. آنها نزد روبيل آمدند و ماجرا را گفتند. روبيل از يونس خواست از خدا بخواهد عذاب را از قوم بردارد؛ زيرا خداوند از عذاب كردن آنها بى‌نياز و با بندگانش مهربان است. ولى تنوخا يونس را به نزولِ عذاب تحريص كرد. روبيل به تنوخا گفت: ساكت باش تو عابدِ جاهلی هستى.

سرانجام يونس پيشنهادِ روبیلِ عالم را نپذيرفت و همراه تنوخا به‌سوى قوم رفتند و آنها را به رسيدن عذاب الهى در آن موعدِ مقرّر هشدار دادند، ولى مردم او را دروغگو خواندند و با تندى و خشونت او را از خود راندند. او نيز همراه تنوخا از شهر بيرون رفت، ولى روبيل كه عالمى حكيم بود، در ميان قوم باقى ماند.

هنگامى كه ماه شوال فرا رسيد، روبيل بالاى كوه رفت و با صداى بلند فرياد زد: اى مردم! موعدِ عذاب نزدیک شد. من به شما مهربان و دلسوز هستم. اكنون تا فرصت داريد، استغفار و توبه كنيد تا خداوند عذابش را از شما برطرف كند.

مردم تحت تأثير سخنان روبيل قرار گرفته، نزد او رفتند و گفتند ما مى‏دانيم كه تو فردى حكيم و دلسوز هستى، به‌نظرِ تو اكنون چه كنيم تا مشمولِ عذاب نگرديم؟

روبيل گفت: كودكان را همراه مادرانشان به بيابان آوريد و آنها را از همديگر جدا کنید. همچنين حيوانات را بياوريد و بچه‌هاشان را از آنها جدا كنيد. هنگامى كه طوفانِ زرد را از جانب مشرق ديديد، همه از كوچک و بزرگ صدا به گريه و زارى بلند كنيد و با التماس و تضرع، توبه نماييد و از خدا بخواهيد شما را مشمولِ رحمتش قرار دهد.

همه سخنِ روبيل را پذيرفتند. هنگام بروزِ نشانه‏هاى عذاب همگی صدا به گريه و زارى و تضرع بلند كردند و از درگاه خدا طلب عفو نمودند. ناگاه ديدند هنگام طلوع خورشيد طوفان زرد و تاریک و بسيار تندى وزيدن گرفت. صدای ناله و شيون و استغاثۀ انسان‏ها و حيوانات و كودكانشان از كوچک و بزرگ برخاست و آنها حقيقتاً توبه كردند. روبيل نيز شيونِ آنها را مى‏شنيد و دعا مى‏كرد كه خداوند عذاب را از آنها دور سازد. خداوند توبۀ آنها را پذيرفت و به اسرافيل فرمان داد طوفانِ عذاب را به كوه‏هاى اطراف بزند. وقتى مردم ديدند عذاب از آنها برطرف شد، به شكر و حمد خدا پرداختند.

روز پنجشنبه يونس و تنوخا جريان رفع عذاب را دريافتند. يونس اوقاتش تلخ شد. البته گناهی نکرد که با عصمتش معارض باشد، ولی ترکِ‌اولی کرد و با حال غضب از نینوا دور شد و به سمتِ دریا رفت. ﴿وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ‏ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ﴾[3]

یونس سوار كشتى شد و كشتى حركت كرد. وسط دريا ناگاه ماهى بزرگى سر راه كشتى را گرفت، در حالى كه دهان باز كرده بود، گويى غذايى مى‏طلبيد. سرنشينان كشتى گفتند به‌نظر مى‏رسد گناهكارى در ميان ماست كه بايد طعمۀ ماهى شود. بين سرنشينان قرعه زدند، قرعه به نام يونس درآمد. سه بار قرعه زدند و هر سه بار نام يونس درآمد. يونس را به دريا افكندند و ماهى او را بلعيد.

دربارۀ اينكه يونس چند روز در شكم ماهى بود، روايات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت و سه روز گفته شده تا چهل روز. در آن تاریکی شکمِ ماهی جناب یونس به‌یادِ خدا بود و توبۀ حقيقى كرد و مكرر مى‏گفت:

﴿لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ﴾[4]

«اى خداى بزرگ معبودى جز تو نيست. تو از هر عيب و نقصى منزهی. من از ستمگرانم.»

سرانجام خداوند دعاى او را اجابت کرد و توبه‌اش را پذيرفت و به ماهى فرمان داد يونس را كنار ساحل بيرون اندازد. يونس مانند جوجه‌ای ضعيف و بى بال و پر از شكم ماهى بيرون آمد، ولی توانِ حركت نداشت. خداوند در همان ساحلِ دريا كدویى روياند و يونس در سايۀ آن آرميد تا سلامتى خود را بازيافت.

خداوند كرمى فرستاد و ريشۀ آن درخت را خورد و درخت خشک شد. خشک شدنِ کدو براى يونس سخت آمد و او را محزون کرد. خداوند به او وحى كرد: چرا محزون هستى؟ عرض كرد اين درخت به من سايه مى‏داد.

خداوند فرمود: تو از خشک شدن درختى كه نه آن را كاشتى و نه آبش دادى، غمگين شدی، ولى از نزول عذاب بر صدهزار نفر يا بيشتر محزون نشدى؟ اكنون بدان كه اهل نينوا ايمان آورده‏اند و راه تقوى پيش گرفته‌اند، به سوى آن‏ها برو!

منظور اینکه خدای تعالی به مردم مهربان است و نمی‌خواهد آنها را عذاب کند. اگر هم می‌خواست عذابی نازل کند، سال‌ها طول می‌کشید و مهلت می‌داد. همان هم معمولاً به نفرینِ پیامبران بود، وگرنه خدای تعالی عذاب نمی‌فرستاد، همچنان که پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله نفرین نکرد و عذابی نیامد. در زمانِ ایشان جهاد عاملِ عذابِ کفّار بود. اگر هم گاهی مرض‌های سختی می‌آمد، وقتی مردم متوجه می‌‌شدند و به خدا رو می‌آوردند، برطرف می‌شد.

و بعضی مانند قوم لوط که خداوند حتی شفاعت حضرت ابراهیم علیه السلام را دباره آن ها قبول نکرد.

 

 

[1] ـ بقره، ۳۸ و ۳۹.

[2] ـ بقره، ۲۵۶.

[3] ـ انبیاء، ۸۷.

[4] ـ انبیاء، ۸۷.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید