تفسیر سوره یونس آیات ۸۵ تا ۸۷ یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۰۶ جلسه ۵۹ مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

دوست جوانی می‌گفت سال‌هاست اشتیاقِ فراوانی دارم که امام زمان را ببینم. بنده گفتم از خدا بخواه امام زمان را بشناسی! فرض کن حضرت را دیدی، چه می‌کنی؟ نهایت اینکه دست و پای حضرت را می‌بوسی، امّا بعد چه؟ امروز همۀ کائنات به وجود ایشان می‌چرخد و همه تحتِ نگینِ حضرتش است. از خدا بخواه این حقیقت را بفهمی! معرفت یعنی همین. اگر معرفتِ امام را پیدا کردی، معرفتِ پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله و معرفتِ خدای تعالی را پیدا می‌کنی و این لذتی وصف ناشدنی دارد. اگر عمرِ انسان در این راه صرف شود، می‌ارزد.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یونس آیات ۸۵ تا ۸۷

یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۰۶  جلسه ۵۹

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ (۸۵)

گفتند ما فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا ما را موجب فریبِ ستمکاران قرار مده!

 

وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرينَ (۸۶)

و به رحمتِ خود ما را از دستِ این قومِ کافر نجات بخش!

 

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ (۸۷)

و به موسی و برادرش وحی کردیم برای قومِ خود در سرزمین مصر خانه‌هایی مهیّا کنید و خانه‌های خود را روبروی هم قرار دهید و نماز به‌پا دارید و به مؤمنان بشارت ده!

 

«فَقالُوا» قومِ موسی گفتند «عَلَى اللَّهِ» بر خدا «تَوَكَّلْنا» توکل کردیم «رَبَّنا» پروردگارا «لا تَجْعَلْنا» ما را قرار نده «فِتْنَةً» مایۀ فریب «لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ» برای گروه ستمکاران.

«وَ نَجِّنا» ما را نجات ده «بِرَحْمَتِكَ» به رحمتِ خود «مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرينَ» از این گروه کافر.

«وَ أَوْحَيْنا» وحی کردیم «إِلى‏ مُوسى وَ أَخيهِ‏» به موسی و برادرش «أَنْ تَبَوَّءا» که فراهم کنید، آماده کنید «لِقَوْمِكُما» برای قوم خود (بنی‌اسرائیل) «بِمِصْرَ» در مصر «بُيُوتاً» خانه‌هایی «وَ اجْعَلُوا» و قرار دهید «بُيُوتَكُمْ» خانه‌های خود را «قِبْلَةً» مقابل هم «وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ» و نماز به‌پا دارید «وَ بَشِّرِ» و بشارت ده «الْمُؤْمِنينَ» به مؤمنان.

فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا؛ در آیۀ قبل فرمود حضرت موسی به قومش گفت اگر به خدا ایمان دارید، بر او توکل کنید، اگر تسلیمِ خدا هستید. در اینجا قوم گفتند «عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا» ما بر خدا توکل کردیم؛ یعنی او را وکیلِ خود گرفتیم و کارهامان را به او سپردیم. هرچه خواست، انجام دهد. در این ضمن دو خواسته هم داشتند؛ یکی اینکه مایۀ فتنه و فریبِ ظالمان قرار نگیرند و دوم اینکه از شرِّ قومِ کافر یعنی فرعون و فرعونیان نجات یابند.

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمين؛ «فتنه» معانی مختلفی دارد و در اینجا یعنی فریب. بنی‌اسرائیل در طبقۀ فقیر و ضعیف و بیچارۀ جامعه بودند؛ نه پولی داشتند و نه قدرتی، به‌جز عدۀ اندکی که آنها هم جزء فرعونیان شده بودند. قهراً وقتی این فقرا، سردمدارانِ ثروتمند و متمکّن را می‌دیدند، خود را می‌باختند و ترس و وحشت آنها را فرا می‌گرفت. نتیجۀ این خودباختگی و وحشت این می‌شد که فرعونیان کاملاً بر آنها مسلط می‌شدند و هرطور می‌خواستند با آنها رفتار می‌کردند؛ لذا بنی‌اسرائیل از خدا خواستند ما را فتنه برای قومِ ظالمین قرار نده.

وقتی مردمی مرعوبِ ثروت و قدرتِ گروهی می‌شوند، از جهاتِ مختلفِ فکری، فرهنگی، مادی و حتی دینی و معنوی تحتِ سلطۀ آنها قرار می‌گیرند.

خدای تعالی در سورۀ طه از زبانِ فرعونیان می‌فرماید:

﴿قالُوا إِنْ‏ هذانِ‏ لَساحِرانِ‏ يُريدانِ‏ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِكُمُ الْمُثْلىٰ﴾[1]

«گفتند این دو ساحر می‌خواهند با سحرِ خود شما را از سرزمینتان بیرون کنند و دینِ شما را که بهترین آیین است از شما بگیرند.»

یعنی موسی و هارون می‌خواهند شما را از شهرِ خود بیرون کنند و این وضعِ خوب که نان و آبتان به‌جاست و آیینِ پدرانتان را دنبال می کنید، مختل سازند و میراثتان را بگیرند.

بعضی افرادِ نادان می‌گویند آباء و اجدادِ ما زرتشتی بودند، ما هم باید زرتشتی باشیم. ما کوروش و شاهانِ دیگر داشتیم، چه کار به عرب‌ها درایم؟ باید دنبالِ همان شاهانمان باشیم. فرعون هم به قوم خود و به بنی‌اسرائیل می‌گفت مراقب باشید موسی و هارون می‌خواهند شما را از راه و روشِ پسندیدۀ نیاکانتان بازدارند.

وقتی انسان از جهت مادی و اعتقادی ضعیف باشد، این شبهات بر او تأثیر می‌گذرد. امّا مؤمنانِ بنی‌اسرائیل گفتند خدایا ما بر تو توکل می‌کنیم و از تو می‌خواهیم مایۀ فریب و فتنۀ آنها نشویم. اگر ما در عقاید و مادیات ضعیف باشیم، آنها می‌توانند به راحتی ما را ببلعند و ما می‌شویم موجبِ فریبِ آنها؛ یعنی آنها فریبِ قدرتِ خود را می‌خورند و بر ضعفا مسلط می‌شوند.

وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرين؛ خواستۀ دومِ بنی‌اسرائیل رهایی از ظلم و ستمِ فرعونیان بود؛ چراکه از هر نظر تحت سلطۀ آنها بودند؛ لذا درخواست کردند یا آنها از سرزمینِ مصر بیرون روند یا این‌ها. چون همۀ امکانات دستِ آنهاست و هر آن ممکن است بر بنی‌اسرائیل هجوم آورند. بد نبود اگر مرضی در بین فرعونیان می‌افتاد که یکی‌یکی یا دسته‌دسته بمیرند یا اختلافی پیدا کنند و ضعیف شوند و دست از سرِ این بیچاره‌ها بردارند.

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما؛ «تَبَوَّء» یعنی آماده کردنِ جا و مکان. چون بنی‌اسرائیل از جهت مالی ضعیف بودند، بیشتر در خیمه‌ها و چادرها زندگی می‌کردند و در جاهای مختلف و دور از هم بودند؛ لذا اولین دستوری که خدای تعالی به موسی و هارون داد، این بود که این‌ها را در جای مشخصی جمع کنید و با کمکِ خودشان برایشان خانه تهیه کنید.

وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَة؛ «قبله» در لغت یعنی مقابل و روبرو. کعبه را قبله می‌نامند چون برای نماز مقابلِ آن می‌ایستند. خدای تعالی دستور داد خانه‌های بنی‌اسرائیل مقابلِ هم یعنی متمرکز و دوروبرِ هم باشد تا اگر لازم شد ناگهان کوچ کنند، بتوانند سریع همدیگر را باخبر و ساماندهی کنند. خانه‌ها هم بزرگ و مجلل نبود، خانه‌های کوچک و محقری بود که بهتر از خیمه و چادر بود.

وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنين؛ اقامه یعنی به‌پا داشتند. خدای تعالی در قرآن زیاد سفارش به نماز فرموده و بیشتر عبارتِ «اقامه» به‌کار برده؛ یعنی نماز به‌پا دارید، نه نماز بخوانید! در لسانِ اهل‌بیت نماز به «ستونِ دین» تعبیر شده یعنی بنای دین قائم به نماز است. حال چگونه باید این ستون را برپا داشت؟

یکی از معانی اقامۀ نماز، به جماعت خواندنِ آن است. موقعی نماز به‌پا داشته می‌شود که در مساجد یا جاهای دیگر عده‌ای جمع شوند و نمازِ جماعت بخوانند تا به مردم و جامعه بفهمانند که این فریضۀ الهی برپا می‌شود. اگر یک نفر نماز بخواند، برپا داشتن نیست. نمازهای نافله خوب است تنها خوانده شود، ولی نمازهای واجب به جماعت باشد، مخصوصاً برای مردها. زن‌ها هم برای آموختنِ احکامِ دین و اعتقادات، اشکالی ندارد به مسجد بیایند و در جماعت شرکت کنند. جالب اینکه اقامۀ نماز منحصر به اسلام نیست و خداوند به یهود و نصارا هم دستور می‌‌دهد نماز به‌پا دارید!

 

استشهادِ امام رضا علیه‌السلام به این آیه

زمانى كه على بن موسى الرضا عليهماالسلام بر مأمون وارد شد، مأمون به فضل بن سهل دستور داد علماى اديان و متكلّمين؛ مثل «جاثِليق» (عالم بزرگِ نصارا)، «رأس‌الجالوت» (عالم بزرگ يهود)، رؤساى صابئيان (پيروان حضرت آدم و نوح)، «هربذ بزرگ» (عالم بزرگ زرتشتيان)، عالم روميان و علماى علمِ كلام را گردِ هم آورد تا گفتار و عقائدِ حضرت رضا و نيز اقوال آنان را بشنود. فضل بن سهل نيز آنان را فراخواند و مأمون را از حضورِ آنان مطّلع نمود.

مأمون دستور داد ايشان را نزد او ببرند. بعداز خوش‌آمد گويى، به آنان چنين گفت: شما را براى امرِ خيرى فراخوانده‌ام. مايلم با پسرعمويم كه از مدينه به اينجا آمده مناظره كنيد. فردا اولِ وقت به اينجا بياييد و كسى از اين دستور سرپيچى نكند! آنها نيز اطاعت كرده، گفتند: انْ‌شاءاللّه فردا اولِ وقت در اينجا حاضر خواهيم بود.

نوفلى گويد: ما نزد امام رضا علیه‌السلام مشغولِ صحبت بوديم كه ياسر، خادمِ حضرت رضا علیه‌السلام وارد شده، گفت: مولاى من! اميرالمؤمنين به شما سلام رساند و فرمود: برادرت فدايت باد! عالمانِ اديانِ مختلف و عالمانِ علمِ كلام همگى نزد من حضور دارند، آيا تمايل داريد نزد ما بياييد و با آنان بحث و گفت‌وگو كنيد؟ و اگر تمايل نداريد خود را به زحمت نيندازيد و اگر دوست داشته باشيد ما به خدمت شما بياييم، براى ما مشكل نيست.

حضرت فرمودند: به او سلام برسان و بگو متوجه منظورِ شما شدم و انْ‌شاءاللّه خودم فردا صبح خواهم آمد.

نوفلى ادامه داد: وقتى ياسر رفت، حضرت رو به ما كرده، فرمودند: نوفلى! تو عراقى هستى و عراقى‌ها طبعِ ظريف و نكته‌سنجى دارند، نظرت دربارۀ اين گردهمايى علماى اديان و اهلِ شرک توسط مأمون چيست؟

عرض كردم: مى‌خواهد شما را بيازمايد و كارِ نامطمئن و خطرناكى كرده است.

حضرت فرمودند: چطور؟

عرض كردم: متكلّمان و اهل بدعت، مثل علما نيستند؛ چون عالم مطالبِ درست و صحيح را انكار نمى‌كند، ولى آنها همه اهلِ انكار و مغالطه‌اند، اگر بر اساسِ وحدانيتِ خدا با آنان بحث كنيد، خواهند گفت: وحدانيتش را ثابت كن. اگر بگوييد: محمّد صلّى‌اللّه‌عليه‌وآله رسول خداست، مى‌گويند: رسالتش را ثابت كن، سپس مغالطه مى‌كنند و باعث مى‌شوند خودِ شخص دليلِ خود را باطل كند و دست از حرفِ خويش بردارد. قربانت گردم از آنان برحذر باشيد، مواظبِ خودتان باشيد!

حضرت تبسّمى فرمودند و گفتند: اى نوفلى! آيا مى‌ترسى آنان ادلّۀ مرا باطل و مجابم كنند؟

گفتم: نه به خدا! دربارۀ شما چنين ترسى ندارم و اميدوارم خداوند شما را بر آنان پيروز كند.

حضرت فرمودند: اى نوفلى! مى‌خواهى بدانى چه زمان مأمون پشيمان مى‌شود؟

گفتم: بله.

فرمود: زمانى كه ببيند با اهلِ تورات با توراتشان و با اهلِ انجيل با انجيلشان و با اهلِ زبور با زبورشان و با صابئيان به عبرى و با زرتشتيان به فارسى و با روميان به رومى و با هر فرقه‌اى از علما به زبانِ خودشان بحث مى‌كنم و آن‌گاه كه همه را مجاب كردم و در بحث بر همگى پيروز شدم و همۀ آنان سخنانِ مرا پذيرفتند، مأمون خواهد دانست آنچه درصددش بود، شایستۀ او نيست، در اين موقع است كه مأمون پشيمان خواهد شد. «و لاحول‌ و لاقوّة الّا باللّه ‌العليّ‌العظيم».[2]

امام رضا علیه‌السلام در مباحثه با علمای اهل سنّت آیاتِ متعددی به‌عنوانِ شاهد آوردند؛ از جمله فرمودند:

پيامبر اكرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله همۀ مردم، به جز عترت خود را از مسجد خارج نمود، به‌گونه‏اى كه مردم و حتّى عباس، عموى پيامبر در اين موضوع زبان به اعتراض گشوده، گفتند: على را باقى گذاشته، ما را خارج كردى! حضرت‏ فرمود: این من نيستم كه او را باقى گذاشته و شما را خارج كرده‏ام، خداوند عزّوجلّ چنين كرده است.

اين مطلب، فرمايش پيغمبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله را كه به على عليه‌السلام فرمود: «جایگاه و منزلت تو به من، مانند جایگاه و منزلت هارون به موسى است» روشن مى‏كند.

علما گفتند: اين موضوع در كجاى قرآن است؟

حضرت فرمود: دراین‌باره، از قرآن برايتان شاهد مى‏آورم و بر شما مى‏خوانم. خدا فرمايد:

﴿وَ أوْحَيْنا إِلىٰ‏ مُوسىٰ‏ وَ أخِيهِ أنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾[3]

«و به موسى و برادرش وحى كرديم كه براى قوم خود در مصر، خانه‏هايى برگزينيد و خانه‏هاى خود را قبله قرار دهيد.»

در اين آيه، نسبت هارون به موسى و نيز نسبت على عليه‌السلام به رسول‌اللّه صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله مشخص شده است و اضافه بر اين، در اين فرمايش حضرت رسول صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله كه فرمود: «اين مسجد براى هيچ جنبى جز محمّد و آل او حلال نيست»، دليلى روشن و آشكار است.[4]

لازم به ذکر است که مسجد النبى در آغاز به‌گونه‏اى ساخته شده بود كه خانه‏هاى بعضى اصحاب آن را احاطه كرده، هرکدام از آنان دری از خانۀ خود به مسجد باز كرده بودند. حضرت رسول صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله به امر خدا دستور داد همۀ درهایی كه به مسجد باز مى‏شد، بسته شود و از اين حكم على علیه‌السلام را استثناء فرمود.

علی علیه‌السلام و فاطمۀ زهرا سلام‌اللّه‌علیها جزء مطهرین هستند و بودنشان در مسجد حتی با حالت جنابت، اشکالی ندارد. درست است که باید برای نماز غسل کنند، ولی طهارتِ باطنشان بر ظاهرشان مسلط است.

 

درخواست‌های ما

با توجه به آنچه از آیه آموختیم از خدای تعالی می‌خواهیم اولاً: ما را در عقیدۀ خود ثابت‌قدم دارد تا خود و جوان‌هامان تحت تأثیرِ القائاتِ منحرفان و وسوسه‌های شیاطین قرار نگیریم.

ثانیاً: ما را هم از شرِّ قوم کافر نجات دهد! یکی از سخت‌ترین کافران، نفسِ خودِ ماست که به این زودی زیرِبار نمی‌رود و تسلیمِ خدا نمی‌شود؛ لذا باید همواره با آن مخالفت کرد. اگر نفس تسلیم شد، انسان راحت می‌شود.

ثالثاً: از خدا می‌خواهیم همان‌طور که لطف کرد و پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام را به ما معرفی کرد، توفیقِ معرفتشان را هم به ما عنایت فرماید؛ لذا به تعلیمِ امام صادق علیه‌السلام این دعا را می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»[5]

«خدايا خودت را به من بشناسان زيرا اگر خود را به من نشناسانى، رسولت را نمی‌شناسم. خدايا رسولِ خود را به من بشناسان زيرا اگر رسولت را به من نشناسانى، حجتِ تو را نمی‌شناسم. خدايا حجتت را به من بشناسان زيرا اگر حجتِ خود را به من نشناسانى، از دينم گمراه شوم.»

این شناخت ابتدا مجمل است و بعد به‌تدریج کامل می‌شود. معرفت و شناختِ خدا و پیامبر و امام به هم مربوط است. وقتی انسان خدا را شناخت، پیامبر را هم می‌شناسد و وقتی پیامبر را شناخت، امامِ معصوم را می‌شناسد. از آن طرف کسی‌که امامش را نشناسد، پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله را هم به‌درستی نمی‌شناسد و از معرفتِ خدا هم بازمی‌ماند. پس از خدا می‌خواهیم توفیق دهد و معرفتِ امام زمان را بیشتر نصیبمان کند.

دوست جوانی می‌گفت سال‌هاست اشتیاقِ فراوانی دارم که امام زمان را ببینم. بنده گفتم از خدا بخواه امام زمان را بشناسی! فرض کن حضرت را دیدی، چه می‌کنی؟ نهایت اینکه دست و پای حضرت را می‌بوسی، امّا بعد چه؟ امروز همۀ کائنات به وجود ایشان می‌چرخد و همه تحتِ نگینِ حضرتش است. از خدا بخواه این حقیقت را بفهمی! معرفت یعنی همین. اگر معرفتِ امام را پیدا کردی، معرفتِ پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله و معرفتِ خدای تعالی را پیدا می‌کنی و این لذتی وصف ناشدنی دارد. اگر عمرِ انسان در این راه صرف شود، می‌ارزد.

 

[1] ـ طه، ۶۳.

[2] ـ عیون اخبار الرضا، ۱، ۱۵۴.

[3]ـ يونس، 87.

[4] ـ عیون اخبار الرضا، ۱، ۲۳۲.

[5] ـ کافی، ۱، ۳۳۷.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید