تفسیر سوره یونس آیه ۵۹ یکشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۸ جلسه ۴۴ مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

شما برای خدا عفو کن. نگو او پررو می‌‌شود. چه کار داری به او؛ این کار برای خودت خوب است و خودت بالا می‌‌روی. خدای تعالی می‌ داند چه کند. اگر اقوام و ارحامت قطع رحم کردند، تو صله کن؛ با آنها اشتی کن و آنها را در آغوش بگیر. اگر کسی جسارتی به تو کرد، خودت را بگیر؛ حلم بورز! روزی شهید آیت‌اللّه دستغیب از شبستان مسجد بیرون می‌‌آمدند، زنی شروع کرد فحاشی به ایشان. ایشان سرش را زیر انداخت و هیچ اعتنا نکرد و فرمود کارش نداشته باشید. حلم بورز با کسی‌که قدر تو را نمی‌ داند و احترامت را رعایت نمی‌‌کند.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره یونس آیه ۵۹

یکشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۹  جلسه ۴۴

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی محمد دستغیب

 


 دانلود فایل صوتی


مشاهده و دانلود فیلم جلسه

 

 

 

 

 

 

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ (۵۹)

بگو آیا رزقی را که خدا بر شما نازل کرده، دیده‌اید که برخی را حرام و برخی را حلال کرده‌اید؟ بگو آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می‌بندید؟

«قُلْ» بگو «أَ» آیا «رَأَيْتُمْ» دیده‌اید. أرأیتم گاهی به معنای «به من خبر دهید» هم می‌‌آید. «ما أَنْزَلَ اللَّهُ» آنچه خدا نازل کرده «لَكُمْ» برای شما «مِنْ رِزْقٍ» از رزق و روزی «فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ» پس شما قرار دادید برخی از آن را «حَراماً وَ حَلالاً» حرام و حلال؛ یعنی رزقی را که خدا برای شما نازل کرده، از پیشِ خود برخی را حرام شمردید و برخی را حلال. «قُلْ» بگو «آللَّهُ» آیا خدا «أَذِنَ لَكُمْ» به شما اجازه داده «أَمْ» یا «عَلَى اللَّهِ» بر خدا «تَفْتَرُونَ» دروغ و افترا می‌‌بندید؟

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْق؛ چه چیزی باعث شده رزقی را که خدای تعالی برای شما کرده، حلال و حرام می‌‌کنید؟ «ما أنزَلَ اللّه» رزقی که خدا نازل کرده، از کجاست؟ در سورۀ حجر می‌‌فرماید:

﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ‏ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾[1]

«و هیچ‌چیز نیست مگر اینکه خزانه‌اش نزد ماست و آن را جز به مقدار معیّن نازل نمی‌‌کنیم.»

در سورۀ ذاریات می‌‌فرماید:

﴿وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ۞ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾[2]

«روزیِ شما و آنچه وعده داده می‌‌شوید در آسمان است ۞ سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این حق است، مانند سخن گفتنتان.»

رزق و روزی بر دو قسم است؛ مادی و معنوی. از این دو آیه و همچنین آیات دیگرِ شبیه این متوجه می‌‌شویم نعمت‌های معنوی که خدای تعالی نصیب ما می‌‌کند؛ مثل خلقیاتِ خوبی که در ما ظاهر می‌‌شود و خلقیات بد به‌تدریج ازبین می‌‌رود، مالِ این دنیا نیست؛ مثلاً حسن‌خلق یا تواضع پیدا می‌کنیم، این‌ها معنوی است و معنویات مربوط به روح و روح از عالم غیب است؛ لذا رزق معنوی، از پایین‌ترین درجۀ آن تا برسد به معرفت پروردگار، از عالم غیب نازل می‌‌شود و منظور از آسمان در اینجا همین است، نه این آسمانِ محسوس.

بنابراین منظور از آسمان در اینجا آسمانِ معنوی و عالمِ بالاست، نه این فضایی که می‌بینید و کهکشان‌های بسیار و کراتِ بی‌شماری در آن است. این آسمان هم نشانه‌ای از عظمت پروردگار و دلیلِ علم و قدرتِ بی‌انتهای اوست. میلیاردها ستاره در آن وجود دارد که هرکدام مرکز منظومۀ خویش هستند و مدارِ جداگانه‌ای دارند و همگی به جای نامعلومی حرکت می‌کنند. همۀ این‌ها فضای مادی و عالم ناسوت است که برخی گفته‌اند از ۵ فضای نوری و ۲ فضای تاریک تشکیل شده. آسمانِ معنوی ورای این عالم و محیط بر آن است. طبق روایت همۀ این عالم با آسمان‌ها و کهکشان‌هایش در مقابل عالم ملکوت مثل یک انگشتر یا یک ریگ در صحراست. بعداز ملکوت، جبروت است و بعداز آن لاهوت. این‌ها مراحلِ سیرِ انسان به‌سوی کمال است که البته فهمِ انسان به این زودی به آن نمی‌‌رسد و باید مقداری طول بکشد. مهم‌تر از همه اینکه خالقِ این عوالم خدای تعالی است که جسم نیست، مکان ندارد و با چشم دیده نمی‌‌شود؛ پس باید چشم دل باز کنیم و از آیاتش او را بشناسیم.

رزق و روزی مادی ما نیز از غیب است. نعمت‌های ظاهری که خدای تعالی عنایت می‌‌کند، در همین عالم است، ولی کیست ‌که این‌ها را به‌وجود می‌‌آورد و پرورش می‌‌دهد؟ بی‌شک دستِ قدرتِ خدای تعالی بر این‌ها حاکم است؛ اوست که [به خورشید دستور تابش می‌‌دهد؛ بادها را می‌‌فرستد؛ باران نازل می‌‌کند و] دانه را در دل خاک می‌‌شکافد. او بشر را از نطفه‌ای به‌وجود می‌‌آورد. مراحلی که بر این نطفه می‌‌گذرد و تبدیل به علقه و مُضغه می‌‌شود تا وقتی که انسان می‌‌گردد و همچنین در سایر حیوانات، از این عالم نیست؛ از غیب است؛ دستِ قدرتِ خدای تعالی است که از دیده‌ها مخفی است و همۀ موجودات را می‌‌چرخاند. اگر می‌‌فرماید «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» ظاهر بودنش به این چشم نیست.

دیگر از رزق و روزی‌های ظاهری این است که مثلاً شما باید در آینده عالم یا پزشک یا رئیس شوید؛ این‌ها همه [برحسبِ طلب و تلاشِ خودتان و آنچه خدا مقدر کرده،] نوشته شده و همه از عالم غیب است. دستِ غیبِ خدای تعالی و قدرت و احاطۀ علمی او این موقعیت‌ها را به‌تدریج پیش می‌‌آورد؛ «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون».

فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً؛ خدای تعالی خطاب به مشرکان می‌‌فرماید چرا از پیشِ خود حکم به حرام و حلال می‌‌کنید. به‌عنوان مثال همان‌طور که در سورۀ مائده بیان فرموده، حیوانی را که چندین بار وضع‌حمل کرده «بحیره» می‌‌نامیدند و از گوشتش استفاده نمی‌‌کردند یا شتری را که ده یا دوازده بچه آورده بود «سائبه» می‌‌خواندند و حرام می‌‌دانستند و نیز گوسفندی که هفت بار زاییده بود «وصیله» نام می‌‌گذاشتند و حکم به حرمتش می‌‌دادند. علاوه‌بر این گاهی غلات و محصولات کشاورزی را هم با عناوین مختلف و بی‌پایه تحریم می‌‌کردند. بعضی چیزها را قربانی بت‌ها می‌‌کردند و دیگر از آن نمی‌‌خوردند. برخی را به شفای مریض اختصاص می‌‌دادند و از آن استفاده نمی‌‌کردند. خدا می‌‌فرماید این حرام شمردن‌ها را آیا خدا به شما فرموده یا به او افترا می‌بندید؟

این دربارۀ کافران و مشرکان و یهودیان است که از پیشِ خود چیزهایی را حرام و حلال می‌‌کردند، بدون اینکه مدرکی از خدا داشته باشند، امّا آیه برای ما مسلمان‌ها هم هست. ما نیز اگر بخواهیم چیزی را به خدای تعالی یا پیامبر یا امام نسبت دهیم، درحالی که می‌‌دانیم چنین نیست یا باوجود داشتنِ شک، نگوییم شاید این‌طور باشد، گناه کبیره کرده‌ایم و این کار موجب بطلانِ روزه می‌‌شود.

کسی حتی به شوخی هم نباید بگوید این چیز حلال یا حرام است، باید بداند و از روی علم سخن بگوید. اگر هم می‌‌خواهد فتوای کسی را نقل کند، همین‌طور؛ یا باید از خودش شنیده باشد یا در رساله دیده باشد یا از افراد موثق نقل قول کند.

بعضی طلبه‌ها وقتی لمعه می‌‌خوانند، شروع می‌‌کنند از پیش خود فتوا دادن؛ این غلط است. لمعه یک درس خارج است و مطالبِ غنی و دقیقی در آن گنجانده شده، ولی این‌طور نیست که هرکس لمعه خواند، بتواند فتوا دهد. باید تلاش و تمرینِ زیاد کند تا خدای تعالی قدرت استنباط به او عنایت فرماید.

پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام هم از خود چیزی نمی‌گفتند و دستوراتشان همه از جانب خدای تعالی بود. همان‌طور که می‌‌دانید خدای تعالی احکامی را در قرآن به‌طور عمومی و اجمالی بیان فرموده که توضیح و تبیینِ آن برعهدۀ پیامبر است.

﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏﴾[3]

«قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی آنچه برایشان نازل شده.»

﴿وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ‏ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيه‏﴾[4]

«ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم جز برای اینکه آنچه در آن اختلاف دارند، برایشان بیان کنی.»

از طرفی آنچه پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله بیان می‌‌کند، همه از خداست و کلمه‌ای از آن کم‌ و زیاد نمی‌‌کند.

﴿وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ ۞ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ ۞ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ﴾[5]

«اگر به‌دروغ سخنی بر ما می‌‌بست ۞ با قدرت او را می‌‌گرفتیم ۞ سپس رگِ قلبش را قطع می‌‌کردیم.»

پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله از خودش چیزی نمی‌گوید، هرچه هست از خداست. تفسیر قرآن را هم خداوند برای پیامبر بیان کرده؛ یعنی آن هم وحی است، امّا قرآن نیست. رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله همۀ عمومات و مجملاتِ قرآن را بازکرده، تحویلِ علی علیه‌السلام و یازده فرزندش تا امام زمان داده است؛ ازجمله امام باقر و امام صادق علیهماالسلام که ایشان به لطف خدا در دورانی بودند که می‌‌توانستند احکام را به‌طورِ مشروح بیان کنند؛ لذا بیشتر روایات قال الباقر و قال الصادق است.

روایاتِ متعدد از ائمۀ اطهار علیهم‌السلام وارد شده که می‌‌فرمایند ما هرچه می‌‌گوییم از قرآن است. گاهی کسی‌که حکمِ شرعی از حضرات می‌‌پرسید، بعد‌از شنیدن پاسخ، می‌‌گفت این حکم در کجای قرآن است و امام آیۀ مورد استناد را بیان می‌‌کردند.

فقها هم که به لطفِ خدا قدرتِ استنباطِ احکام شرع از قرآن و سنّت را دارند، پیشِ خدای تعالی مسؤل‌اند و اگر تخلفی کنند یا چیزی از خود بگویند یا آن‌طور که لازم است، تحقیق و تفحص نکنند، مؤاخده می‌‌شوند. بله؛ اگر تلاشِ خود را کردند و اشتباه فهمیدند، خدا می‌‌بخشد.

شیخ مفید رحمه‌اللّه خیلی ترس داشت که حرفی خلاف قرآن و سنّت بزند. شخصى از روستا خدمت ايشان رسيد و سؤال كرد: زنِ حامله‌ای فوت كرده و حملش زنده است، آيا شكمِ زن را بشكافیم و طفل را بيرون آوریم يا به همان حالت او را دفن كنيم؟

شيخ فرمود: با همان حمل، زن را دفن كنيد.

آن مرد برگشت، امّا متوجه شد سوارى از پشتِ‌سر مى‌تازد و مى‌آيد.وقتى نزدیک رسيد، گـفـت: شيخ مفيد فرمود: شكمِ زن را شكافته، طفل را بيرون آوريد، بعد او را دفن كنيد. مرد روستايى همين كار را كرد.

پـس‌از مدتى ماجراى آن سوار را براى شيخ نقل كردند. ايشان فرمود: من كسى را نفرستاده بودم.مـعلوم است آن شخص حضرت صاحب الزمان عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه بوده‌اند. حال كه ما در احكام شرعى اشتباه مى‌كنيم، همان بهتر كه ديگر فتوا ندهيم؛ لذا درِ خانه را بست و بيرون نيامد، امّا از ناحيۀ مقدس حضرت صاحب‌الأمر نامه‌ای براى شيخ صادر شد كه «بر شماست فتوا دادن و بر ماست كه نگذاريم در خطا واقع شويد». با صدور اين نامه شيخ مفيد بار ديگر بر مسند فتوا نشست.[6]

وقتی این بزرگوار از دنیا رفت، شعری منسوب به امام زمان درباره‌اش نقل شده که بر سنگ قبرش نوشته‌اند.

منظور اینکه این بزرگواران ترس داشتند و هرگز چیزی را از پیشِ‌خود حلال یا حرام نمی‌‌کردند. اینکه بعضی فقها این‌همه دستور به احتیاط می‌‌دهند به‌خاطرِ این است که بین خود و خدا به واقع نمی‌‌رسند و از خدا می‌‌ترسند. هرکه می‌‌خواهد باشد؛ هرچه می‌خواهد مرید داشته باشد؛ مگر خدا از مریدانش می‌‌ترسد؟ آقایانی هم که مقلد هستند، مواظب باشند از خودشان حکمی ندهند.

خدای تعالی در سورۀ مائده می‌‌فرماید:

﴿يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ المُعْتَدين﴾[7]

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! پاكيزه‌هايى را كه خداوند براى شما حلال كرده، حرام نشماريد و تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزكاران را دوست نمى‌دارد.»

از امام صادق علیه‌السلام روايت شده اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه‌السلام، بلال و عثمان بن مظعون نازل شد. اميرالمؤمنين سوگند ياد كرد هرگز شب نخوابد و بلال سوگند ياد كرد كه هرگز در روز افطار نكند و عثمان بن مظعون سوگند ياد كرد كه هرگز با همسرش آميزش نكند. روزی همسرِ عثمان بن مظعون كه زن زيبايى بود نزد عايشه رفت. عايشه به وى گفت: چرا دست از خود كشيده‌اى و زينت نكرده‌اى؟

همسر عثمان گفت: براى چه كسى خود را بيارايم؟ به خدا سوگند از فلان زمان همسرم به من نزدیک نشده، او رهبانيت اختيار كرده و لباس‏هاى زبر مى‏پوشد و دنيا را رها كرده است.

عایشه ماجرا را برای پيامبر اكرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله بازگو كرد. آن حضرت مردم را به مسجد فراخواند، بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى الهى به‌جا آورد و سپس فرمود: گروهى را چه شده است كه پاكى‏ها را بر خود حرام مى‏كنند؟ آگاه باشيد كه من در شب مى‏خوابم و آميزش مى‏كنم و روز افطار مى‏كنم. هركس از سنّتِ من رو برتابد از من نيست.

در اين هنگام آن گروه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا ما بر اين كارها سوگند ياد كرده‏ايم. به همين مناسبت خداوند اين آيه را فرستاد: «خداوند شما را به سوگندهاى بيهوده‏تان بازخواست نمى‏كند؛ بلكه به سوگندهاى با قصد و اراده، شما را بازخواست مى‏كند كه كفّارۀ آن غذا دادن به ده بينواست از غذاى متوسط خانواده‏تان يا پوشاندن آنان يا آزاد كردن برده‏اى. پس هركه نيابد، سه روز روزه بگيرد.»

معجزه‌ای از حضرت باقر علیه‌السلام

مردى به حضور امام باقر علیه‌السلام آمد و گفت: من مردى شامى هستم و به خدا سوگند كه همواره شما خاندان را دوست داشته‏ام و از دشمنان شما دورى و بيزارى مى‏جويم، ولى پدرم دوستدار بنى‌اميه بود و آنان را بر شما برترى مى‏داد و به اين سبب بر یکديگر خشمگين بوديم و با آنكه فرزندى جز من نداشت، در زمان زندگی‌اش بر من ستم مى‏كرد و پس‌از مرگ هم با آنكه مال بسيارى داشت، مرا از آن محروم كرده است. او پستو و صندوقخانه‏يى داشت كه خود به تنهايى آنجا مى‏رفت. پس از مرگش همه‌جا را جستجو كردم و به مال او دست نيافتم و ترديد ندارم آن را جايى در زير خاک پنهان كرده است و از من پوشيده داشته است.

امام باقر علیه‌السلام به او فرمود: آيا دوست دارى پدرت را ببينى و از او بپرسى كه مالش را كجا پنهان كرده است؟

مرد گفت: آرى به خدا سوگند كه نيازمند و مستمندم.

امام باقر علیه‌السلام براى او در كاغذ سفيدى چيزى نوشت و آن را با مهر خود ممهور كرد و فرمود: امشب با اين نامه به وسط گورستان بقيع برو و بگو اى درجان‏! مردى كه عمامه بر سر دارد پيش تو مى‏آيد. اين نامه را به او بده و بگو من فرستاده محمّد بن على هستم و سپس از هرچه مى‏خواهى از او بپرس. آن مرد نامه را گرفت و رفت.

راوی می‌گوید فردا صبحِ زود بر درِ خانۀ امام باقر علیه‌السلام رفتم تا ببينم كار آن مرد به كجا رسيده است. ديدم او هم بر در خانه ايستاده و منتظر اجازه است. با یکديگر به حضور امام رسيديم. آن مرد گفت: خداوند مى‏داند علم خود را كجا نهد.

ديشب با نامۀ شما وسط گورستان بقيع رفتم و درجان را صدا كردم. مردى كه عمامه بر سر داشت آمد و گفت: من درجانم. چكار دارى؟ گفتم: من فرستاده محمّد بن على هستم و اين هم نامه اوست. گفت: اى فرستادۀ حجت خدا بر خلق خدا خوش آمدى. نامه را گرفت و خواند و گفت: دوست دارى پدرت را ببينى؟

گفتم آرى.

گفت: همين‌جا باش تا او را بياورم كه او در ناحيه ضجنان است. او رفت و چيزى نگذشت كه با مرد سياهى كه بر گردنش ريسمان سياهى بسته بود و از تشنگى زبانش بيرون افتاده بود، برگشت و گفت: اين پدر تو است، ولى شعله و دودِ دوزخ و آتش و درد شكنجه‏هاى دردناک او را دگرگون كرده است.

گفتم: تو پدرم هستى؟

گفت: آرى.

گفتم: چه چيز موجب دگرگونى تو شده است و اين چنين چهره‏ات را تغيير داده است؟

گفت: من دوستدار بنى اميه بودم و آنان را به اهل‌بيت رسول خدا ترجيح دادم و خداوند به آن سبب مرا عذاب داد و تو دوستدار اهل‌بيت پيامبرت بودى و من از اين سبب بر تو خشمگين بودم و از مال خود تو را محروم كردم و آن را زير خاک پنهان كردم و اكنون از پشيمانانم. به بوستانِ من برو و زير درخت زيتون را حفر كن و آن مال را كه ۱۵۰ هزار درهم است بردار. ۵۰ هزار درهم آن را به محمّد بن على بپرداز و بقيه ازآنِ تو باشد.

ابوعتيبه مى‏گويد: سال بعد به امام باقر علیه‌السلام گفتم: آن مرد چه كرد؟

فرمود: ۵۰ هزار درهم آورد كه من وام خود را از آن پرداختم و زمينى خريدم و به نيازمندان دادم و اين كار بر آن مردۀ پشيمان، با همۀ بى‏مهرى که بر ما داشت، سودبخش است؛ زيرا مرا شاد و با من مهربانى كرد.[8]

آنچه این جوان دید روحِ پدرش بود. از برکت نظر امام باقر علیه‌السلام چشم برزخی‌اش باز شد و حالی مثل مکاشفه برایش ایجاد گشت.

امام صادق علیه‌السلام در روایتی فرمودند:

«ثَلَاثٌ‏ مِنْ‏ مَكَارِمِ‏ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ»[9]

«سه چيز از صفات خوب دنيا و آخرت است: گذشتن از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند کردن با آن‌كه از تو بريده و خويشتن‌دارى هنگامی كه با تو نادانى كنند.»

شما برای خدا عفو کن. نگو او پررو می‌‌شود. چه کار داری به او؛ این کار برای خودت خوب است و خودت بالا می‌‌روی. خدای تعالی می‌ داند چه کند. اگر اقوام و ارحامت قطع رحم کردند، تو صله کن؛ با آنها اشتی کن و آنها را در آغوش بگیر. اگر کسی جسارتی به تو کرد، خودت را بگیر؛ حلم بورز! روزی شهید آیت‌اللّه دستغیب از شبستان مسجد بیرون می‌‌آمدند، زنی شروع کرد فحاشی به ایشان. ایشان سرش را زیر انداخت و هیچ اعتنا نکرد و فرمود کارش نداشته باشید. حلم بورز با کسی‌که قدر تو را نمی‌ داند و احترامت را رعایت نمی‌‌کند.

 

[1] ـ حجر، ۲۱.

[2] ـ ذاریات، ۲۲ و ۲۳.

[3] ـ نحل، ۴۴.

[4] ـ نحل، ۶۴.

[5] ـ الحاقه، ۴۴ تا ۴۶.

[6] ـ کرامات امام مهدی عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه یا خلاصه العبقری الحسان.

[7] ـ مائده، ۸۷.

[8] ـ بحارالأنوار، ۴۶، ۲۶۷.

[9] ـ کافی، ۲، ۱۰۷.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید