تفسير سوره انفال آيه ۶۳ ، يكشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۷ جلسه ۴۳ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

در ميان خانوده، اگر قرار باشد افراد آن با هم يكدل و باصفا باشند، همه متوجّه رئيس و بزرگ‌تر آن خانواده مى‌شوند؛ اگر بزرگ خانواده باخدا باشد؛ سعى كند واجبات را انجام دهد؛ حرام را ترك كند؛ از خدا بخواهد دل افراد خانواده با هم مهربان شود و خودش هم دلش متوجّه خدا باشد و به فرزندان و برادران خود رحمت نشان دهد، قطعاً صفا و صميمت حاكم مى‌شود.

در يك شهر و كشور هم همين طور است. بسيارى از مردم باطن خوبى دارند و اگر حق را ببينند، به سوى آن مى‌آيند. در هنگام ظهور حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالى فرجه مردم متوجّه حقّانيّت ايشان شده، به آن حضرت متمايل مى‌شوند. معمولاً رفتارهاى بد حاكمان، آنها را از هم جدا و متوجّه دنيا مى‌كند. در زمان ظهور، چون حضرت صاحب الزمان متوجّه خداست، مردم را هم متوجّه خدا مى‌كند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسير سوره انفال آيه  ۶۳ ، يكشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۷ جلسه  ۴۳

حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

وَ ألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أنْفَقْتَ ما فِي الاْرْضِ جَميعآ ما ألَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللهَ ألَّفَ بَيْنَهُمْ اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (۶۳)

و ميان دل‌هايشان الفت انداخت. اگر همه‌ى آنچه را در زمين است مى‌بخشيدى، نمى‌توانستى بين دل‌هاى آنان الفت اندازى لكن خداوند ميان آنها الفت انداخت. او عزيز و حكيم است.

خداى تعالى در اين آيه به پيامبر و همه‌ى مردم، از مؤمن و كافر يادآورى مى‌كند هر كارى در اين عالم انجام مى‌شود؛ هر چه به وجود مى‌آيد و هر چه از بين مى‌رود؛ هر خوبى كه ايجاد مى‌شود و هر بدى كه از مردم سرمى‌زند، همه از خداست؛ قدرت هر كار خير و شرّى از اوست و او مسبب الاسباب است.

خداى تعالى در آيات متعدّد قرآن كريم بارها به اين نكته توجّه مى‌دهد كه او خالق آسمان‌ها و زمين، خالق موجودات و خالق شماست. شما را از خاك آفريد؛ به خاك بازمى‌گرداند و دوباره شما را زنده مى‌كند. ملكوت همه چيز دست اوست.

پيامبر گرامى اسلام مبعوث شد تا دل مردم را متوجّه خدا كند. ايشان خود سراپا غرق ياد خداست. از ابتداى تولد تا هنگامى كه به رسالت مبعوث شد، خدا او را حفظ كرد و تا آخرين لحظات عمر، پيوسته متوجّه خداى تعالى بود. غفلتى كه باعث دورى از خدا شود از حضرتش سر نزد و به قول حضرت آيت الله العظمى نجابت: «به اندازه يك ميلى، پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام از خداى تعالى غفلت نداشتند».

وقتى آدمى بفهمد روح، وجود و همه چيزش از خداست، غفلتش خيلى كم مى‌شود يا به صفر مى‌رسد؛ اصلاً نمى‌تواند غفلت داشته باشد؛ چون هميشه خود را در محضر خداى تعالى مى‌بيند.

ما از خداى تعالى غافليم، امّا او از ما غافل نيست. هيچ كس چيزى از خود ندارد؛ از مغز سر تا پنجه‌ى پا، همه از خداست؛ روح، قدرت، علم، استعداد، صفات خوب و... همه از خداست. اگر هم بدى از كسى سرمى‌زند، قدرت آن از خداست و او اراده كرده انسان در انجام خوبى و بدى مختار باشد.

به راستى آدمى چه چيزش را خودش خلق كرده يا در خلقت آن دخالت داشته است؟ در عين حال كه مى‌فهمد هيچ چيزش از خودش نيست، مى‌داند كارهايى كه مى‌كند، به اختيار خودش است.

اينكه گويى اين كنم يا آن كنم         خود دليل اختيار است اى صنم

كسى نمى‌تواند كارهاى بد خود را به خدا نسبت دهد، امّا در كارهاى خوب، توفيق از خداست؛ لذا بايد دائم بگويد: خدايا كمكم كن تا از شرّ نفس و شيطان در امان بمانم.

منظور اينكه بايد قلب را متوجّه خدا كرد و به ياد خود آورد كه از خاك آفريده شده، سرانجام خاك مى‌شود. آدمى ابتدايش نطفه بود و انتهايش جيفه است؛ آن كه دستگاه آراسته‌ى بدن را برايش خلق كرده، دائم او را هدايت مى‌كند، خداست؛ پس بايد اين خدا را بشناسد و كمى با او آشنا شود.

 

معناى الفت دل‌ها

اوس و خرزج دو طايفه‌ى بزرگ يثرب بودند كه ساليان دراز با هم كشمكش داشتند و گاه كارشان به جنگ و خونريزى مى‌كشيد. پس از بعثت پيامبر در مكه، تعدادى از آنها به ديدار پيامبر آمدند و از ايشان دعوت كردند به شهر آنها هجرت كند. در چند مرحله عهدى ميان آنان و پيامبر بسته شد و سرانجام پيامبر به مدينه هجرت كرد. در اثر ايمان به خدا؛ گرايش به پيامبر و از بركت تعاليم اسلام، نزاع ميان دو طايفه از ميان رفت و جاى آن را همدلى و الفت گرفت.

پيامبر گرامى اسلام، دل به حلقه‌ى محبّت خداى تعالى بسته، مى‌داند هر چه دارد از اوست؛ قدرت، معجزات، مقامات معنوى و غيره همه از خداست. جناب مصطفى صلّى الله عليه و آله مى‌داند زحمات طاقت‌فرسايى كه در راه هدايت مردم كشيد، قابل مقايسه با نعمت‌هايى كه خداوند به ايشان ارزانى داشت، نيست. كسى كه كار خوبى مى‌كند، خداوند جزاى او را ده برابر؛ گاه هفتصد برابر و گاهى بسيار بيشتر از اين مى‌دهد.

قلب و روح پيامبر هميشه به خداى تعالى متّصل است. اتصال دو قسم است؛ يكى اتصال قهرى كه وجود همه‌ى موجودات با خداى تعالى مرتبط است، و ديگرى اتصالى كه خود انسان در اثر ارتباط با خدا و توجّه به او برقرار مى‌كند، مخصوصاً هنگام سختى‌ها كه دل شكسته مى‌شود و از عمق جان او را مى‌خواند. در اين موقع همه‌ى واسطه‌ها قطع شده، شخص مى‌فهمد يكى هست كه مى‌تواند نجاتش دهد. اين اتصال را پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام هميشه داشتند.

مردم مدينه به خاطر ايمان به خدا و پيامبر و اطاعت و انقياد كامل از ايشان، دل‌هايشان به يكجا متّصل شد؛ يعنى به پيامبرى كه پيوسته متوجّه خداست. محبّتى كه آنان از پيامبر در دل گرفتند، به خدا وصلشان كرد؛ چراكه قلب پيامبر متّصل به خداست؛ لذا مى‌فرمايد : «وَ لكِنَّ اللهَ ألَّفَ بَيْنَهُم» خداوند ميان آنها الفت داد.

هيچ كس نمى‌تواند از راهى غير از توجّه به خداى تعالى بين قلب‌ها الفت ايجاد كند. اين كار با كلك و حقّه‌بازى يا با پول و مقام انجام نمى‌شود، مگر به صورت ظاهرى و سطحى كه دوام چندانى ندارد و به محض آنكه پول نرسيد يا مقام‌ها بالا و پايين شد، از بين مى‌رود. پول دادن و مقام بخشيدن به خاطر دنيا، باطنى ندارد.

در زمان پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام كسانى كه تابع ايشان بودند، دل‌هايشان با هم يكى بود، ولى اين منحصر به آن زمان نيست؛ در همه‌ى زمان‌ها، وجود مقدس حضرات معصومين عليهم السلام اسباب الفتى هستند كه خداوند براى مؤمنان فراهم كرده است؛ از همين رو كسانى كه على عليه السلام را دوست مى‌دارند، در هر كجاى دنيا باشند، با هم يكى هستند و همديگر را دوست مى‌دارند.

هر كس چنين نعمتى نصيبش شده باشد كه دلش متوجّه خدا باشد، كسانى كه با او همراه مى‌شوند دل‌هايشان يكى مى‌شود و اختلاف چندانى ميانشان به وجود نمى‌آيد. اين الفت را خدا برقرار مى‌سازد، نه اين شخص.

 

محبّت زمينه‌ساز الفت

خداى تعالى در سوره آل عمران مى‌فرمايد :

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّآ غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الاْمْرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ )[1]

 

«از رحمت خدا بود كه با آنان مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطرافت پراكنده مى‌شدند؛ پس از خطاى آنها درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميمى گرفتى بر خدا توكّل نما! به راستى خداوند توكّل كنندگان را دوست دارد».

پيامبر گرامى اسلام ظهور رحمت پروردگار است. در اثر همين رحمت با مسلمانان مهربان بود و بر آنان سختگيرى نمى‌كرد، بلكه چنان نرم و لطيف رفتار مى‌كرد كه مى‌گفتند: «هو اُذُنٌ» (او گوشى است). اگر تندخو و سختگير بود، مردم از اطرافش پراكنده مى‌شدند و اثرى از رحمت خدا نبود.

در هر كجاى دنيا اگر قرار باشد دل‌هاى مردم با هم يكى شود، بايد اين آيه سرلوحه قرار گيرد. ظهور رحمت خدا در نرمى و خوش‌رفتارى با مردم؛ پرهيز از تندخويى و عصبانيت، و عفو و آمرزش خطاهاى آنان است. اين جامعه‌اى است كه پيامبر معرفى كرد و آن را دوست مى‌دارد. دل‌ها در سايه‌ى صفا و صميميت و با محوريت اتصال به خداى تعالى با هم يكى مى‌شوند. در اين صورت ديگر هيچ دشمنى نمى‌تواند در آنان نفوذ كند و حتّى اگر منافقان بخواهند فعاليتى كنند، رسوا مى‌شوند.

در ميان خانوده، اگر قرار باشد افراد آن با هم يكدل و باصفا باشند، همه متوجّه رئيس و بزرگ‌تر آن خانواده مى‌شوند؛ اگر بزرگ خانواده باخدا باشد؛ سعى كند واجبات را انجام دهد؛ حرام را ترك كند؛ از خدا بخواهد دل افراد خانواده با هم مهربان شود و خودش هم دلش متوجّه خدا باشد و به فرزندان و برادران خود رحمت نشان دهد، قطعاً صفا و صميمت حاكم مى‌شود.

در يك شهر و كشور هم همين طور است. بسيارى از مردم باطن خوبى دارند و اگر حق را ببينند، به سوى آن مى‌آيند. در هنگام ظهور حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالى فرجه مردم متوجّه حقّانيّت ايشان شده، به آن حضرت متمايل مى‌شوند. معمولاً رفتارهاى بد حاكمان، آنها را از هم جدا و متوجّه دنيا مى‌كند. در زمان ظهور، چون حضرت صاحب الزمان متوجّه خداست، مردم را هم متوجّه خدا مى‌كند.

 

 

[1] ـ آل عمران، 159.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید