تفسیر سوره توبه آیه ۱۲۲ چهارشنبه ۱۳۹۶/۹/۲۳ جلسه ۸۳ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

امیدواریم همۀ ما روی همین خط حرکت کنیم و رفقای خدایی نصیبمان شود. رحمتِ خدا به شهید آیت‌اللّه دستغیب. سال‌ها در این مسجدِ جمعه چه گریه‌ها کرد و چقدر مردم را با دعاهای کمیل و ابوحمزه و موعظه‌ها و مصائبی که می‌‌گفت، به گریه می‌‌انداخت! ایشان رفت و بسیاری از آن مردم هم رفتند، ولی ‌آثارِ اعمالشان در آن دنیا باقی است. هرکس از ایشان حرف شنید و عمل کرد، بُرد کرد؛ هرکس هم نه، نه.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره توبه آیه ۱۲۲

چهارشنبه ۱۳۹۶/۹/۲۳ جلسه ۸۳

حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

 

 

وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (۱۲۲)

و نباید همۀ مؤمنان برای جهاد کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌ای، گروهی کوچ نمی‌‌کنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که بازگشتند، قومِ خود را بترسانند، شاید حذر کنند!

وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً؛ «ما» در اینجا نافیه است؛ یعنی نباید مؤمنان این‌طور باشند که «لِيَنْفِرُوا كَافَّةً» نَفْر یعنی حرکت کردن از جایی به جای دیگر؛ کوچ کردن. «أنْ» در تقدیر است. «كَافَّةً» یعنی همگی. نباید همۀ مؤمنان با هم حرکت کنند و شهر یا منطقۀ خود را خالی کنند.

این آیه بعداز آیاتِ مربوط به جهاد است. باتوجه به اینکه در جنگِ تبوک، عده‌ای از دستورِ پیامبر تخلف کردند و آیاتی دربارۀ آنها نازل شد -که بعضی منافق بودند و بعضی دیگر توبه کردند- ترسی در مؤمنان افتاد که از آن‌پس وقتی جنگی پیش می‌‌آمد، همه آمادۀ رفتن می‌‌شدند و مدینه خالی می‌شد؛ لذا آیه نازل شد که همه نباید برای جهاد بروند و شهر را خالی کنند؛ عده‌ای بمانند و عده‌ای بروند.

فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّين؛ چرا از هر فرقه، طایفه‌ای کوچ نمی‌‌کنند؟ مثلاً اگر طایفه ده‌هزار نفرند، ده، بیست یا سی نفر کوچ کنند تا در دین فقیه شوند. «فقه» در لغت به‌معنای فهم است؛ «الفقه هو الفهم». این لغت در زمانِ نزولِ آیه به‌معنای اصطلاحی امروزی نبود.

منظور اینکه در زمان پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله از هر شهر یا طایفه، عده‌ای به مدینه بیایند و آنچه راجع‌به دینشان است؛ اعم از اصولِ دین، فروعِ دین (احکام) و اخلاقیات را بیاموزند. قهراً مدتی که نزد پیامبر می‌‌مانند، وضعِ روحی‌شان هم عوض می‌‌شود و درصددِ تهذیبِ نفس و زائل کردنِ بدی‌های درونِ خود برمی‌آیند و خود را به اخلاقِ خوب متخلق می‌‌کنند.

وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِم؛ این گروه وقتی به قومِ خود بازگشتند، کارشان این است که مردم را بترسانند؛ یعنی به آنها بگویند نماز، روزه، حج، جهاد و... واجب است و هرکس آنها را ترک کند، طبقِ آیاتِ قرآن و گفتارِ پیامبر چنین و چنان می‌‌شود یا این چیزها حرام است و هرکس انجام دهد، سرانجامش این می‌‌شود یا کسانی‌که مخالفِ کتاب و سنّت عمل می‌‌کنند، جایگاه بدی دارند.

لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون؛ قهراً همه مثل هم نیستند؛ ممکن است بعضی از این گوش بشنوند و از آن گوش بیرون کنند، ولی عده‌ای واقعاً بنا دارند حرف بشنوند و عمل کنند. این‌ها کسانی هستند که «حَذْر» دارند؛ یعنی بر آنها تأثیر دارد؛ لذا می‌‌فرماید: «لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون» به این امید که بترسند و خود را جمع و جور کنند.

آیه شأن نزولِ دیگر هم دارد.

در زمانِ امام معصوم کسانی که در دیگر نقاطِ بلادِ اسلامی هستند، باید خدمتِ امام بیایند تا اولاً: ایشان را به‌عنوانِ ولیِّ امر و وصیِّ پیامبر اکرم بشناسند و ثانیاً: آنچه راجع‌به اصولِ دین، احکام و تهذیبِ نفس است از امام بگیرند و چون به شهر و دیارِ خود بازگشتند، هم خود عمل کنند و هم مردم را بدان دعوت نمایند.

از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد: آیا براى مردم رواست كه چون امامى بميرد، امامِ بعداز او را نشناسند؟

فرمود: براى اهلِ اين شهر -يعنى مدينه- روا نيست (زيرا بايد فوراً سؤال كنند و وصى امام را بشناسند) و برای شهرهاى ديگر، معذوريتِ آنها به اندازۀ رسيدن به مدينه است. خداوند می‌‌فرمايد: «وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ».[1]

پس یکی از مصادیقِ آیه، ضرورتِ شناختِ امام معصوم است که حضرت به این آیه استشهاد می‌‌کنند.

قَد رُويَ عَنِ النَّبِیِّ صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ‏ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»[2]

از پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله روایت شده: «هرکس بمیرد و امام زمانِ خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».

در اینجا نیز منظوراز امام، امامِ معصوم است؛ یعنی عذری نزد خدای تعالی ندارد، مگر اینکه در جستجو بوده و دنبال می‌‌کرده تا امام را بشناسد. اگر در این ضمن بمیرد، خدای تعالی هدایتش می‌‌کند.

طبقِ همین آیه، در زمان غیبت نیز باید عده‌ای در مراکزِ دینی تعلیم ببینند و بازگردند تا در بینِ خود آنچه راجع‌به دین است به مردم ابلاغ کنند؛ همان‌طور که از زمان غیبت کبری تاکنون بوده است. از بعداز غیبتِ امام زمان، شیعیان در مراکزی که بزرگانِ دین بودند و به قرآن و سنّت آشنایی داشتند، تعلیم می‌‌گرفتند و می‌‌آمدند در بینِ قومِ خود تبلیغ می‌‌کردند.

برخی مفسران به‌درستی از این آیه استفاده کرده‌اند که کوچ کردن و آموزش دیدن، منحصر به علومِ‌ دینی نیست، بلکه دربارۀ هر چیزی که به نحوی به دینِ مردم بازگشت می‌‌کند، لازم است؛ مثلاً اگر در شهری پزشک نباشد تا معالجه‌شان کند، چه‌بسا غیر مستقیم ضررهایی به دینشان بخورد؛ لذا لازم است افرادی باشند که در مراکزِ مربوط آموزش ببینند و احتیاجاتِ مردم را تأمین کنند.

امام کاظم علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله وارد مسجد شد، ديد جماعتى گِردِ مردى را گرفته‏اند، فرمود: چه خبر است؟ گفتند: علّامه است. فرمود: علّامه يعنى چه؟ گفتند: داناترين مردم است به انسابِ عرب و نبردهاى آنها و ايامِ جاهليت و اشعارِ عرب و علومِ عربيت.

فرمود: اين علمى است كه ندانستنِ آن زيانى ندارد و دانستنش سودى ندهد. سپس فرمود:

«إِنَّمَا الْعِلْمُ‏ ثَلَاثَةٌ؛ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»

«علم سه چيز است: آيۀ محكم، فريضۀ عادله، سنّت پابرجا و غيرِ اين‌ها فضل است»[3]

دربارۀ اینکه منظور از «آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» چیست، بحث‌های زیادی مطرح شده است. بعضی گفته‌اند: «آیةٌ محکمه» یعنی آنچه دربارۀ اصولِ عقاید، ذات و صفاتِ خدای تعالی، پیامبر و صفاتِ ایشان، امامت و قیامت است (اصولِ پنج‌گانۀ دین). «فریضةٌ عادله» احکام است و «سنّةٌ قائمه» دربارۀ اخلاقیات است.

تفسیرِ تسنیم با عنایت به چند روایت، معتقد است عنوانِ فقه و تدبر، شامل همۀ موارد عقیدتی، اخلاقی، فقهی و حقوقی اسلام است. بعد توضیح می‌‌دهد که فریضة عادله، می‌‌تواند همۀ علومی باشد که جامعۀ اسلامی به آن احتیاج دارد و منحصر به احکامِ دین نیست.

لزومِ فهیم شدن در دین از منظرِ روایات

حضرات معصومین علهیم‌السلام اصرارِ فراوانی بر تفقّه (فهیم شدن) در دین به شیعیان و دوستانشان کرده، گاه به همین آیه استناد نموده‌اند؛

عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام يَقُولُ:‏« تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ‏ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ‏ فِي كِتَابِهِ «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[4]

علی بن ابی‌حمزه گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که فرمود: «در دین فقیه (فهیم) شوید؛‌زیرا هرکس دین را خوب نفهمد اَعرابی است. خداوند در کتابش می‌‌فرماید: «تا در دین فقیه شوند و هنگامی که بازگشتند، قومِ خود را بترسانند، شاید حذر کنند!»

اَعرابی کنایه از کسی است که فکرش پایین است. [به اعرابِ صحرانشین اعرابی می‌‌گویند.]

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه‌السلام‏ يَقُولُ: «عَلَيْكُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِي دِينِ اللَّهِ وَ لَا تَكُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللَّهِ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ‏ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلًا»[5]

مفضّل بن عمر از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌‌کند: «بر شما باد دين خدا را بفهميد و بيابانى نباشيد؛ زيرا هركه دينِ خدا را خوب نفهمد، خداوند در قيامت به او نظر نکند و اعمالش را پاک نسازد».

عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه‌السلام قَالَ: «لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ‏ رُؤُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا»[6]

از امام صادق علیه‌السلام: «دوست دارم تازيانه بر سرِ يارانم بزنند تا دين را بفهمند.»

کنایه از اینکه آن‌قدر دوستشان دارم که می‌‌خواهم این مهم را ترک نکنند.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ علیه‌السلام: «ثَلَاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ»[7]

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «سه خصلت است كه مسلمان با آنها كامل مى‏شود: بصيرت در دين، قناعت در زندگى و صبر بر پيشامدها.»

منظورِ روایات از تفقّه در دین، فقه اصطلاحی امروزی نیست که یعنی شیعیان همه صرف‌میر و لمعه و درسِ خارج بخوانند و بعد هم بتوانند استنباط کنند. در گذشته هم این‌طور نبوده است.

توحید لازمۀ فقه

آنچه در زمانِ نزولِ آیه -و امروز هم به نحو دیگری- صادق است این است که همۀ مردم نمی‌‌توانند به‌طورِ گسترده برای آموختنِ دین وقت بگذارند و شبهاتی که هر روز مطرح می‌‌شود، پاسخ دهند؛ پس عده‌ای باید که هم در اصول و فروعِ دین مجتهد باشند و هم شبهات را جواب دهند. اجتهاد یعنی مسائلِ دین را از قرآن و سنّت بیرون آوردن تا هم خود بفهمند و هم دیگران راملتفت کنند. دربارۀ اخلاقیات و تهذیب هم همین‌طور.

قهراً چنین کسانی باید فقیه (فهیم) باشند؛ یعنی در دینِ خود فهم داشته، زیرک باشند. زیرکی و فهم در دین، این است که در اولین قدم، خود را مطابقِ قرآن و سنّت کنند، امّا چگونه؟

آنچه قرآن کریم از اول تا آخر بر آن تأکیدِ بسیار دارد و حکایت‌ها در بابِ آن نقل می‌کند، این است که اول از همه باید وحدانیتِ خدای تعالی را در خود مستقر کرد و شرک را از خود دور نمود. این همه حکایاتِ اقوامِ گذشته، عذاب‌های مردمِ بت‌پرست و تذکراتِ پیامبران به مردم، به‌خاطرِ این است که نفسِ آدمی به سادگی زیرِ بارِ وحدانیتِ خدای تعالی نمی‌‌رود و می‌‌گوید «خودم». خودم عالم هستم؛ خودم این کار را کردم؛ خودم این هنر را دارم و... .

باید در تمامِ طولِ روز یا یک ساعت یا حداقل در نماز، حواسِ خود را جمع کرد و متوجه بود که خدای تعالی حاضر و ناظر است و حضورش از همه بیشتر است. ﴿هُوَ مَعَكُم أَينَ ما كُنتُم﴾[8] این اولین چیزی است که شخصِ فقیه و کسی‌که می‌‌خواهد فقیه شود، [باید به آن توجه کند.] پس اول خودت را متوجه کن! باید کمی متوجه وحدانیتِ خدا باشیم و بدانیم کاره‌ای نیستیم؛ خداست همه‌کارۀ ما و اوست که ما را می‌‌چرخاند.

اگر این در جانِ آدمی قرار نگیرد، وقتی نماز می‌‌خواند، طلبکارِ خدا می‌شود. می‌‌گوید: «خدایا این‌همه نماز خواندم و روزه گرفتم، چه می‌‌خواهی به من بدهی؟ از اولِ جوانی تا آخر، واجبات را انجام دادم و حرام را ترک کردم، پس قطعاً جایم در بهشت است!» اگر به زبان هم نیاورد، در دلش همین است. ملتفت نیست آن‌که تعلیم و توفیقش داده، خداست؛ این نیرو، این بدن و این روح، همه از خداست. حواست باشد! نه اینکه خدا نماز خوانده؛ تو خواندی، ولی حواست باشد خداست که توفیق می‌‌دهد. به مددِ او این شرک و این «من» از انسان دور می‌‌شود.

مهم‌ترین اثرِ فقه باید این باشد. بله باید درس بخواند؛ از اصولِ عقاید، احکام و اخلاقیات، امّا فرض کنید کسی، فقیه نمره یک شد؛ می‌‌تواند تمامِ شبهات را جواب دهد؛ اصول عقاید را به زیبایی بیان می‌‌کند؛ در فلسفه بسیار متبحر است؛ در احکام استعدادِ فراوان دارد و اخلاقیات را کاملاً یاد گرفته، ولی اگر پشتِ سرش حرفی زدند یا جلوی پایش بلند نشدند، عصبانی می‌‌شود و می‌‌گوید: «عجب آدم‌های نافهمی هستند؛ نمی‌‌دانند من که هستم؛ چرا جلویم بلند نمی‌شوند؟» این فقه چه فایده‌ای دارد؟ این همه خواندی، امّا نتوانستی خود را ملتفت کنی که هیچی!

همۀ ما باید دنبالِ این باشیم و از خدا بخواهیم که بفهمیم هیچ‌کاره‌ایم و آن‌که همه‌کاره است، خداست. اگر کسی دنبال باشد، خداوند به‌تدریج به او می‌‌فهماند. هرکس هم هر ادعایی در این راه کرد، [بی‌اعتبار است.] به‌قولِ حضرت آیت‌اللّه‌العظمی نجابت: اگر کسی مدعی شد عارف است؛ گفت: معرفتِ خدا نصیبم شده و همه‌چیز را می‌‌دانم، باید بر سرش بزنند که ای بیچاره هیچ نمی‌‌فهمی!

ادعا یعنی روی کار آمدنِ «من» درحالی که خداوند حتی به پیامبرش می‌‌فرماید:

﴿إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ﴾[9]

«تو نمی‌‌توانی هرکس را دوست داری، هدایت کنی، بلکه خدا هرکه را بخواهد هدایت می‌‌کند.»

﴿لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَلٰكِنَّ اللهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ﴾[10]

«هدايتِ آنها بر تو نيست، بلكه خدا هركس را بخواهد هدايت مى‌كند.»

همواره به پیامبر یادآوری می‌‌کند که هدایت دستِ خداست. «به در می‌‌گوید، دیوار بشنود».

به همۀ دوستان عزیز، از کوچک و بزرگ، زن و مرد عرض می‌‌کنیم که هیچ‌کدام از ما نباید مدعی باشیم. اول بنده هیچ مدعی نیستم که بگویم آدم می‌‌شناسم؛ این کار را می‌‌کنم و آن کار را می‌‌کنم! هیچ ادعای از برکت امام زمان ندارم. فقط تکلیفی است که خدا توفیق داده و انجام می‌‌دهیم. از خدا هم می‌‌خواهیم فقط برای او باشد. اگر آمد و رفت‌ها برای غیرِ خدا باشد، هیچ است. شما هم اگر رفیقِ ما می‌‌شوید، رفیقِ مقصدی که داریم، باشید؛ این حرف‌ها و آمدن‌ها و رفتن‌ها باید برای این باشد که چند رفیقِ خدایی پیدا کنیم؛ این خوب است، نه اینکه منبر برویم و نمازِ جماعت بخوانیم و درس بدهیم تا بگویند: شما مرجع تقلید هستی و پول خمس بگیریم. هرکس پولی می‌‌دهد و خمسی می‌‌آورد، خداست که عنایت می‌‌کند و به دلش می‌‌اندازد؛ کاری به اشخاص ندارد.

پس نه بنده مدعی هستم و نه شما باشید. ما صحبتی می‌‌کنیم و شما گوش می‌‌دهید. هر دو از خدا می‌‌خواهیم که هم بر خودمان تأثیر بکند و آیندۀ بهتری داشته باشیم و هم بر شما. هم اینجا رفیق داشته باشیم و هم آن دنیا. رفاقتِ آن دنیا هم باید همین‌طور باشد.

چند سالِ پیش، نزدیکِ سالگردِ حضرت آیت‌اللّه‌العظمی نجابت خواب دیدم ایشان با عده‌ای از رفقا نشسته‌اند و صحبت می‌‌کنند. یعنی آنجا هم همین است؛ آنجا هم هدفی که دارند، دنبال می‌‌کنند. هدف، از خدا حرف زدن و یادِ خدا کردن است. بهشت برای کسانی‌که معرفتِ خدا نصیبشان شده، این است که همیشه یادِ خدا باشند. برای آنها اینجا و آنجا فرقی ندارد؛ لذتشان این است که یادِ خدا باشند؛ از خدا حرف بزنند و در فکرِ خدا باشند.

امیدواریم همۀ ما روی همین خط حرکت کنیم و رفقای خدایی نصیبمان شود. رحمتِ خدا به شهید آیت‌اللّه دستغیب. سال‌ها در این مسجدِ جمعه چه گریه‌ها کرد و چقدر مردم را با دعاهای کمیل و ابوحمزه و موعظه‌ها و مصائبی که می‌‌گفت، به گریه می‌‌انداخت! ایشان رفت و بسیاری از آن مردم هم رفتند، ولی ‌آثارِ اعمالشان در آن دنیا باقی است. هرکس از ایشان حرف شنید و عمل کرد، بُرد کرد؛ هرکس هم نه، نه.

 

[1] ـ کافی، ۱، ۳۷۹.

[2] ـ بحارالأنوار،  ۳۲، ۳۳۱.

[3] ـ کافی، ۱، ۳۲.

[4] ـ کافی، ۱، ۳۱.

[5] ـ همان.

[6] ـ همان.

[7] ـ خصال، ۱، ۱۲۴.

[8] ـ حدید، ۴.

[9] ـ قصص، ۵۶.

[10] ـ بقره، ۲۷۲.


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید