تفسیر سوره توبه آیات ۷ و ۸ چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲۴ جلسه ۶ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

در شب‌های قدر در دعای ابوحمزه به تعلیم امام سجاد علیه السلام نعمت‌های پروردگار را برمی‌شماریم، بعد هم از خدا می‌‌خواهیم ما را در راه ایمان، اطاعت پیامبر و محبّت اهل بیت ثابت بدارد و هر روز آن را بیشتر کند.

مبادا گناهانی از ما سر بزند که دست از اولیای خود برداریم! مبادا موقع مرگ فریب شیطان را بخوریم! هر کس دین خود را به خدای تعالی بسپارد، یقیناً خداوند کمکش می‌‌کند.

خدایا دوستی علی را در تمام روح، جسم، نفس و سلول‌های ما قرار ده تا هرگز از ما جدا نشود و در عالم دیگر تا ابد برایمان باقی بماند؛ ما و فرزندانمان را با حبّ علی زنده بدار؛ با حبّ علی پرورش ده؛ با حبّ علی بمیران و با حبّ علی و اولاد علی محشور فرما!

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره توبه آیات ۷ و ۸

یکشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲۸ جلسه ۶

حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

 

 

 

 

 

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ اِلّا الَّذينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7)

چگونه ممکن است برای مشرکان عهدی نزد خدا و رسولش باشد، جز با کسانی که در کنار مسجد الحرام عهد بسته‌اید؟ پس تا بر عهد خود با شما پایدارند، شما نیز با آنان پایدار باشید. خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.

كَيْفَ وَ اِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ اِلّاً وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأفْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ (8)

چگونه؟ حال آن که اگر به شما دست یابند، نه خویشاوندی را رعایت می‌‌کنند و نه عهدی را. شما را با زبانشان راضی می‌‌کنند، ولی دل‌هایشان (شما را) نمی‌‌خواهد و بیشتر آنان منحرفند.

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِه؛ اگر مشرکان عهدی با خدا و پیامبر بستند، بر آن پایبند نیستند؛ چراکه خدا را قبول ندارند و پیامبرش را انکار می‌کنند پس به راحتی عهد خود را می‌شکنند. این وضع بیشتر آنان است، امّا ممکن است بعضی از آنها که هنوز خوی انسانی درونشان وجود دارد، این گونه نباشند و بر عهد خود وفادار بمانند.

فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُم؛ بنی حذیفه در سال ششم هجری در حُدیبیه با پیامبر عهد بستند که با مشرکان علیه مسلمانان همدست نشوند و عهد خود را نشکستند. خدای تعالی به پیامبر فرمود: تا وقتی آنان بر عهد خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید.

 

عهدشکنان

برخی از مردم خدا را قبول ندارند یا برای او شریک قائل هستند و می‌گویند بت‌ها بین ما و خدا واسطه‌اند. گروه دیگری در ظاهر می‌‌گویند خدا را قبول داریم، امّا در باطن قبول ندارند. این‌ها منافقند. ممکن است نماز بخوانند و روزه بگیرند، امّا در دل خدا و رسولش را قبول ندارند. در زمان پیامبر این منافقان بودند و گهگاه در فرصت‌های مختلف خود را نشان می‌دادند. خدای تعالی در آیاتی از سوره‌های مختلف به آنها پرداخته است.

گروه دیگری هم هستند که محبّت دنیا در نظرشان از محبّت اهل بیت بیشتر است؛ پس اگر نقصی در اموال و اولاد آنان پیش آمد، دست از خدا، پیامبر و اهل بیت می‌کشند. این گروه در مرز خطر ایستاده‌اند و همواره باید از خدا بخواهند در مواقع حساس آنها را حفظ کند تا امتحان خوبی بدهند و رسوا نشوند یا درونشان چیزی نباشد که خود ندانند.

دسته دیگری خدا، پیامبر و اهل بیت را از دنیا و متاع آن بیشتر دوست می‌ٔدارند، امّا خودشان را هم خیلی زیاد دوست دارند و هنوز نتوانسته‌اند از «خود» بگذرند. این افراد تا وقتی به مقام و منصبی نرسیده‌اند، شاید خود را هیچ‌کاره بدانند و بگویند: «ما نوکر علی و اولاد او هستیم» ولی همین که پای ریاست به میان آمد، بین انتخاب ریاست یا باقی ماندن بر حبّ علی علیه السلام تردید می‌‌کنند و نمی‌‌توانند از پست و مقام بگذرند.

این که خدای تعالی فرمود: مشرکان به عهد خود پایبند نیستند، همه‌ی این‌ها را شامل می‌‌شود، البته هر کس به حساب خود. آن که اصلاً خدا را قبول ندارد، هیچ پیمانی ندارد و اگر به خاطر منافعش حاضر شد عهدی با خدا و رسولش یا با مؤمنان ببندد، همین که منافعش اقتضا کرد، عهد خود را می‌‌شکند. منافقان هم همین‌طورند.

 

عهدشکنی در وقت امتحان

همه‌ی ما به آمرزش و کرم خدای تعالی امید بسته‌ایم و چشم به راه نظر لطف حضرات معصومین علیهم السلام هستیم؛ سعی می‌کنیم در محبّت خود صادق باشیم و همواره در امتحانات الهی به خدا پناه می‌‌بریم.

«اللّهُمَّ اِنّا نَعوذُ بِكَ مِنْ مُضِلّاتِ الفِتَن»

«خدایا از گمراهی در امتحانات به تو پناه می‌‌برم!»

گریزی از امتحانات الهی نیست؛

)أ حَسِبَ النّاسُ أنْ يُتْرَكُوا أنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ([1]

«آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و آزمايش نمی‌‌شوند؟»

مصیبت آنجاست که در برخی امتحانات، انسان راه را تشخیص نمی‌‌دهد و به بیراهه می‌‌رود. ریشه‌ی این امر، حبّ دنیاست. کسی که محبّت دنیا در دل دارد و دوست می‌‌دارد همیشه باشد، در امتحانات لنگ می‌‌زند؛ مثل آن شخص به ظاهر مؤمنی که در بستر مرگ می‌‌گفت: «ظلمی که خدا به من کرد، به هیچ کس نکرد؛ زیرا امروز که فرزندانم بزرگ شده‌اند و می‌خواهم لذت آنها را ببرم، می‌‌خواهد جانم را بگیرد.» چنین کسی بعد از عمری خداپرستی و عبادت، فرزندانش را بیشتر از قرب و لقاء پروردگار دوست می‌‌دارد. همه‌ی ما باید به خدا پناه ببریم و دائم بگوییم:

«یا اﷲ یا رحمٰنُ یا رَحیم يا مُقَلِّبَ القُلُوب ثَبِّت قَلبي عَلى دينك»

بی‌دلیل نبود که رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله پیوسته می‌‌گفت:

«أللّهُمَّ وَ لا تَكِلْني اِلىٰ نَفسي طَرْفَةَ عَينٍ ابداً»[2]

«خداوندا مرا به اندازه‌ى چشم بر هم زدنى به خود واگذار نكن!»

حضرت آدم یک آن به خود واگذار شد و از بهشتی که داشت فرو افتاد. در اوایل انقلاب برخی جوان‌ها بر اثر تبلیغات منافقان، خیلی زود جذب آنها می‌شدند. این به خاطر آن بود که التفات به خدای تعالی نداشتند؛ خود را به خدا نمی‌‌سپردند و به حرف افراد خیرخواه گوش نمی‌‌دادند.

باید همیشه از خدا بخواهیم ما را در امتحانات سخت قرار ندهد و اگر پیش آمد، خودش حفظمان کند. باید همه خود را به او بسپاریم مخصوصاً جوان‌ها و نوجوان‌ها که معلوم نیست در آینده چه اتفاقاتی برایشان بیفتد. دائم به خدا بگویید: «ما را از شرّ هر ذی شرّی حفظ کن!»

شهید آیت اﷲ دستغیب نصایح زیادی به جوان‌ها می‌کرد و سخنانش تأثیر‌‌گذار بود.

از خدا می‌‌خواهیم توفیقمان دهد تا به عهدی که با او بسته‌ایم، پایبند باشیم. عهد ما این است که فراموش نکنیم خدای تعالی، خالق ماست و هر چه داریم از اوست؛ پدر، مادر، اولاد، مال، مقام و... همه از خداست و آخر کار هم باید همه را بگذاریم و به سوی او برویم.

در شب‌های قدر در دعای ابوحمزه به تعلیم امام سجاد علیه السلام نعمت‌های پروردگار را برمی‌شماریم، بعد هم از خدا می‌‌خواهیم ما را در راه ایمان، اطاعت پیامبر و محبّت اهل بیت ثابت بدارد و هر روز آن را بیشتر کند.

مبادا گناهانی از ما سر بزند که دست از اولیای خود برداریم! مبادا موقع مرگ فریب شیطان را بخوریم! هر کس دین خود را به خدای تعالی بسپارد، یقیناً خداوند کمکش می‌‌کند.

عهد عملی ما با خدای تعالی این است که هر روز پنج وعده و هر وعده دوبار به خدای تعالی عرض می‌‌کنیم: «ایّاكَ نَعبدُ و ایّاكَ نَستعین» (فقط تو را می‌‌پرستیم و فقط از تو یاری می‌‌طلبیم). تقدیم «ایّاك» به معنای حصر است؛ یعنی اگر از کسی کمک خواستید، متوجه باشید که خدا او را وسیله قرار داد و دلش را نرم کرد.

از خدا بین خلاف دشمن و دوست

که دل هر دو در تصرف اوست

 

بزرگ‌ترین عهدشکنی

امتحان بزرگی برای پیامبر اکرم صلّی اﷲ علیه و آله پیش آمد. حضرت، صد و بیست هزار نفر را در غدیر خم جمع کرد و بعد از نماز ظهر، ضمن ایراد خطبه‌ی بلندی، فرمود:

«أیُّهَا الناس أ لَستُ أولیٰ بِکُم مِنْ أنْفُسِکُم؟»

«ای مردم! آیا من بر شما از خودتان مقدم‌تر نیستم؟»

این سخن اشاره به قول خدای تعالی است که می‌‌فرماید:

)النَّبِيُّ أوْلىٰ بِالْمُؤمِنينَ مِنْ أنْفُسِهِمْ([3]

«پيامبر مقدم‌تر به مؤمنان، از خودشان است.»

این یعنی رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله بر نفوس مردم ولایت دارد؛ پس هر چه بگوید، چون از خداست، حق است و مردم همه زیر نظر اویند. ایشان از نظر تکوینی و تشریعی بر همگان ولایت دارد. سپس فرمود:

«مَن کُنتُ مُولاه فَهذا علیٌ مولاه»

«هر کس من مولای اویم این علی نیز مولای اوست.»

«مولا» به قرینه قبل یعنی «اولی بالتصرف» یعنی هر کس من بر او اولویت دارم، علی علیه السلام هم بر او اولویت دارد. بعد هم این دعا را خواندند:

«اللّهُمَ والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه و انْصُر مَن نَصَرَه و اخْذُل مَن خَذَلَه»

«خدایا دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن می‌‌دارد و یاری کن هر کس او را یاری می‌‌کند و خوار ساز هر کس او را ذلیل خواهد!»

پیامبر از سر هوای نفس سخن نمی‌گوید و سخنانش همه از خداست؛ پس اگر علی علیه السلام را جانشین خود معرفی کرد، از طرف خدابود.

)وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الهَویٰ اِنْ هُوَ اِلّا وَحْيٌ يُوحىٰ([4]

«هرگز از سر هوا سخن نمى‌گويد؛ سخن او جز وحى نيست.»

رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله بعد از این اعلان، خیمه‌ای برپا کردند و طی سه روز، از همه‌ی کسانی که آنجا بودند برای مولا علی علیه السلام بیعت گرفتند، امّا دو ماه بعد از این واقعه، هنگامی که آن بزرگوار از دنیا رفت، فقط سه نفر بر عهد خود باقی ماندند و بقیه رفتند.

حمران بن اعين گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: قربانت گردم! چقدر ما شيعه كم هستيم؛ اگر در خوردن گوسفندى شركت كنيم، آن را تمام نمی‌‌كنيم.

فرمود: شگفت‏تر از اين به تو بگويم؟ مهاجرين و انصار بعد از پیامبر مرتد شدند، مگر ـ با انگشت اشاره كرد ـ سه تن (سلمان، مقداد و ابوذر).

عرض كردم: عمار چگونه بود؟

فرمود: خدا رحمت كند ابا اليقظان، عمار را كه بيعت كرد و شهيد شد.

با خود گفتم: چيزى بهتر از شهادت نيست.

حضرت به من نگريست و فرمود: مثل اينكه فكر می‌‌كنى عمار هم مانند آن سه نفر است؛ هيهات، هيهات (او مثل آنها باشد).[5]

سخت است کسی بتواند تا آخر بماند و از پس امتحانات برآید، امّا راه آن از خدا خواستن است.

این گذشت تا خلیفه اول و دوم آمدند و رفتند و نوبت به عثمان رسید که پول‌های بیت المال را میان قوم و قبیله‌اش تقسیم می‌‌کرد. ابوذر در مقابل او ایستاد و ابتدا به معاویه که در زمان عمر والی شام شده بود انتقاد کرد.

معاویه وقتی دید در برابر ابوذر کاری پیش نمی‌‌برد، به عثمان نامه نوشت که اگر حکومت خود را دوست داری ابوذر را از شام فرا بخوان. عثمان هم دستور داد او را بر شتر بی‌جهازی نشانند و راهی مدینه کنند.

روزى ابوذر بر عثمان وارد شد، در حالى كه از فرط ناتوانى تكيه بر عصا زده بود. در مقابل عثمان، صد هزار درهم گذاشته شده بود كه از بعضى شهرها آورده بودند و ياران عثمان اطراف آن را گرفته، منتظر تقسيم بودند.

ابوذر گفت: اى عثمان! اين مال، چيست؟

عثمان گفت: صد هزار درهم است كه از بعضى نواحى آورده‌اند، مى‌خواهم به اندازه اين مال به آن اضافه كنم تا ببينم كجا به مصرف برسانم.

ابوذر گفت: اى عثمان! صدهزار درهم بيشتر است يا چهار درهم؟

عثمان گفت: صدهزار درهم!

ابوذرگفت: آيا به ياد دارى كه من و تو شبى از شب‌ها خدمت رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله رسيديم و او را اندوهناک ديديم؟ ما سلام كرديم و او توجّه چندانى نكرد. فردا صبح او را ديديم كه خندان و خوشحال بود. به او گفتيم: پدران و مادران ما به قربانت! ديشب شما را اندوهگين ديديم و امروز مى‌بينيم كه شاد و خندان هستيد! فرمود: بله، از مال مسلمانان چهار درهم نزد من باقى بود كه آن را قسمت نكرده بودم. ترسيدم مرگم برسد و آن مال نزد من مانده باشد، به همين دليل غمگين بودم، ولى امروز آن را قسمت كردم و راحت شدم.

عثمان به كعب الأحبار نظر كرد و گفت: اى ابواسحاق! چه مى‌گويى درباره كسى كه زكات واجب مالش را بدهد، آيا پس از آن چيزى بر عهده‌اش هست؟

گفت: خير؛ اگر یک خشت طلا و یک خشت نقره بر هم بگذارد، چيزى بر او نيست.

ابوذر عصايش را بلند كرد و بر سر كعب كوبيد و گفت: اى پسرِ زنِ يهودىِ كافر! تو را چه رسد كه در امور مسلمين نظر دهى؟ كلام خدا از سخن تو درست‌تر است، آنجا كه مى‌فرمايد:

)وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ * يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ([6]

«و كسانى كه طلا و نقره مى‌اندوزند و در راه خدا انقاق نمى‌كنند پس آنها را به عذاب دردناك بشارت بده * روزى كه آنها را در آتش جهنم گداخته كنند و اندوخته‌ها را بر پيشانى و پهلو و پشت ايشان گذاشته و داغ كنند و به آنها گفته شود اين است آنچه براى خود ذخيره كرديد پس بچشيد عذاب آنچه را مى‌اندوختيد.»

عثمان گفت: اى ابوذر! تو پير و خرف شده‌اى و عقلت از بين رفته است. اگر نبود كه هم‌صحبت پيغمبر بودى، تو را مى‌كشتم.

ابوذر گفت: دروغ مى‌گويى. حبيب من، رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله به من خبر داده كه تو را نمى‌كشند. امّا از عقل من به اندازه‌اى باقى است كه حديثى را كه از رسول خدا درباره تو و قومت شنيدم، از حفظ داشته باشم.

عثمان گفت: درباه من و قوم من از رسول خدا چه شنيدى؟

ابوذرگفت: شنيدم كه مى‌فرمود: هرگاه آل ابى‌العاص به سى نفر رسيدند، مال خدا را دست به دست مى‌گردانند و كتاب خدا را وسيله‌ى حيله‌ى خود قرار مى‌دهند و فاسقان را حزب خود و صالحان را دشمن خود مى‌گردانند.

عثمان گفت: به حقّ رسول خدا بگو كدام شهر نزد تو از همه‌ى شهرها محبوب‌تر است؟

ابوذر گفت: مكّه، حرم خدا و حرم رسول خدا! عبادت خدا را مى‌كنم تا مرگ من برسد.

عثمان گفت: نه؛ تو را كرامتى نيست.

ابوذر گفت: مدينه، حرم رسول خدا!

عثمان گفت: نه؛ تو را كرامتى نيست.

ابوذر ساكت ماند. عثمان گفت: كدام یک از شهرها نزد تو بدتر است؟

ابوذر گفت: رَبَذِه. پيش از اسلام آوردنم آنجا بودم.

عثمان گفت: بايد به آنجا بروى.[7]

 

عهدشکنی معاویه

امام حسن علیه السلام طی شرایطی با معاویه پیمان صلح بست و حکومت را به او واگذار کرد؛ زیرا کسی را نداشت تا با آن پلید بجنگد، ولی معاویه به محض آن که به قدرت رسید، عهد خود را شکست و رسماً در مدینه اعلام کرد من به عهد خود با امام حسن علیه السلام وفادار نیستم. گفت: من با نماز و روزه و حج شما کاری ندارم؛ هدف من این بود که بر شما حکومت کنم و اینک به هدف خود رسیدم. «كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ».

معاویه هشت هزار نفر از شیعیان را کشت؛ پول‌های بسیاری خرج کرد تا فضایل مولا علی علیه السلام را بپوشاند؛ آیات قرآن را که در مدح ایشان بود، وارونه تفسیر کرد؛ به امام جمعه‌ها دستور داد بر منبر لعن علی علیه السلام را واجب بشمارند؛ طوری شد که وقتی مولا علی علیه السلام در محراب مسجد به شهادت رسید، گفتند: مگر علی نماز می‌‌خواند؟

با این همه، خداوند چنان ولی خود امیر المؤمنین را بالا برد که امروز به حساب ظاهر، بیش از یکصد میلیون شیعه‌ی علی علیه السلام در اقصیٰ نقاط جهان پراکنده‌اند. بعضی از آنها چنان خالصند که جان خود را فدای محبّت خویش به مولا می‌کنند؛ نه تنها جان، هر چه دارند را در راه محبّت علی و اولاد علی می‌‌دهند. تا رسوا شوند از گذشته‌ها و آیندگان، آنان که مخالف محبّت علی علیه السلام هستند!

خدایا دوستی علی را در تمام روح، جسم، نفس و سلول‌های ما قرار ده تا هرگز از ما جدا نشود و در عالم دیگر تا ابد برایمان باقی بماند؛ ما و فرزندانمان را با حبّ علی زنده بدار؛ با حبّ علی پرورش ده؛ با حبّ علی بمیران و با حبّ علی و اولاد علی محشور فرما!

انْ شاء اﷲ

 

[1] ـ عنكبوت، 2.

[2] ـ بحارالأنوار، 14، 384.

[3] ـ احزاب، 6.

[4] ـ نجم، 3 و 4.

[5] ـ كافی، ‏2، 244.

[6] ـ توبه، 34 و 35.

[7] ـ تفسير نور الثقلين، 1، 95. به طور خلاصه.

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید