تفسیر سوره توبه آیه ۳ یکشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۱۴ جلسه ۲ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

بنابراین از همه‌ی اعمال بهتر «فهم» است. نماز، روزه و اعمال صالح، همه خوبند؛ حرفی در لزوم واجبات و مستحبات نیست، اما باید متوجه بود بهره‌ای که از همه‌ی این‌ها باید نصیب شود، فهم است؛ یعنی در اثر این اعمال بتدریج بفهمد که چیزی ندارد. اگر امتحانات را به خوبی از سر بگذراند، معلوم می‌‌شود قصد واقعی داشته، با «قلب» متوجه خدا شده است یعنی خواسته ملتفت شود.

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره توبه آیه ۳

یکشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۱۴ جلسه ۲

حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

 

وَ أذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ اِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَرِ أنَّ اللّهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ فَإنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أليمٍ ۝3

و این اعلامی است از خدا و رسولش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند (تعهدی به آنان ندارند) پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر رو گردانید، بدانید شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانی را که کافرند به عذابی دردناک بشارت ده!

تفسير قمى در ذيل آيه «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» مى‏نويسد:

ابى الصباح كنانى از امام صادق علیه السلام برايم حديث كرد که اين آيه بعد از بازگشت رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله از جنگ تبوک که در سال نهم هجرت اتفاق افتاد، نازل شد.

آن گاه فرمود: رسول خدا صلّی اﷲ علیه و آله بعد از آنكه مكه را فتح كرد، در آن سال از زيارت مشركان جلوگيرى نفرمود. از سنت‌هاى زيارتى مشركان يكى اين بود كه اگر با لباسی وارد مكه مى‌شدند و با آن دور خانه خدا طواف مى‌كردند، ديگر آن را به تن نمى‌كردند، بلکه باید آن را صدقه می‌‌دادند؛ لذا براى اينكه لباس‌هايشان را از دست نداده باشند، قبل از طواف از ديگران لباسى را عاريه و يا كرايه مى‏كردند و بعد از طواف به صاحبانشان بر مى‌گرداندند. در اين ميان اگر كسى به لباس عاريه و اجاره دست نمى‏يافت و خودش هم فقط یک دست لباس همراه داشت، براى آنكه آن را از دست ندهد، ناچار برهنه مى‏شد و لخت مادرزاد به طواف مى‏پرداخت.

وَ أذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ اِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَر؛ طی این آیه، خداوند ضمن اعلام بیزاری از مشرکان، دستور برچیدن بت‌ها و ممنوعیت طواف عریان در کعبه را صادر فرمود همچنین عهدی برای مشرکان عهدشکن باقی نماند و دیگر تأمین جانی نداشتند. فقط عهدهای گروهی از مشرکان که نقض‌عهد نکرده بودند تا سرآمد زمان خود محترم شمرده شد و اگر هم زمان انقضا نداشتند، تا چهار ماه پا برجا بود.

منظور از «حج اکبر» روز عرفه یا روز عید قربان است. تفسیر المیزان روایات زیادی از مفسران اهل تسنن درباره حج اکبر مطرح کرده، همچنین بحث‌های مفصلی آورده درباره این که آیا عز ل ابوبکر و نصب امیر المؤمنین علیه السلام برای اعلام این سوره، فضیلتی برای مولا علی علیه السلام یا تنقیص ابوبکر حساب می‌‌شود یا خیر.

فَإنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ؛ اگر توبه کنید و به سوی خدا بیایید، برای شما بهتر است، ولی اگر اصرار بر بت‌پرستی و شرک داشته باشید، نمی‌توانید خدا را عاجز و درمانده کنید یا اراده او را درباره گسترش اسلام در هم بشکنید.

وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أليمٍ؛ مشرکان را به عذاب دردناک دنیا و آخرت بشارت ده.

 

عهد

قراردادهایی که حکام اسلامی با مشرکان می‌بندند برای این است که میانشان صلح برقرار باشد و طبق قرآن منظور از صلح این است که جنگی با هم نداشته باشند و آنها هم مانع تبلیغ اسلام در کشور خود نشوند.

رفت و آمد با کشورها هم مانعی ندارد، مشروط بر این که نتیجه ارتباط، تسلط کفار بر مسلمین و منافع آنها نشود و نتوانند افکار و نظریات خود را در میان مسلمانان پیاده سازند. در سوره انفال، توبه و سوره‌های دیگر به این موضوع اشاره شده است.

 

آموزه‌های آیه

خداوند در این آیه به دو نکته مهم اشاره می‌کند: عهد و شرک. همه‌ی ما مسلمان و شیعه دوازده امامی هستیم و در جامعه اسلامی زندگی می‌کنیم. در کشور ما شرک و کفر نیست؛ بتکده نیست و ما هم بت‌پرست نیستیم، اما این آیات هشداری به همه‌ی ما و همچنین درباره سجده کردن برای غیر خداست. منظور از سجده برای غیر خدا، ‌خضوع برای مادیات و توجه تمام قلب به دنیاست.

به عبارت دیگر همان طور که بت‌پرست‌ها معتقد بودند بت‌ها عامل نزول باران و فراخی رزق و غیره هستند، برخی هم می‌گویند: این شخص یا این پول یا این مقام کار کن و مؤثر است. یا می‌‌گویند خدا این اسباب را قرار داده، خودش کنار رفته است. این حرف حتی اگر درباره پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام هم گفته شود، غلط و شرک است.

هرگز پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام بدون اذن و اراده خدای تعالی کاری نمی‌کنند. پیامبر از طریق وحی و ائمه اطهار علیهم السلام از راه الهاماتی که به آنان می‌‌شود رضای خدا را متوجه‌اند. ایشان بنده خدا هستند و خود را در برابر او هیچ می‌بینند؛ بنابراین مؤثر دانستن کسی منهای خدای تعالی، شرک به خداست و فرقی هم بین پیامبر، امام، فقیه یا شاه نیست.

کسی مورد تقدیر قرآن و روایات است که بنده خدا باشد؛ یعنی خود را هیچ‌کاره بداند و در قلب و عمل ملتزم به احکام قرآن و سنت باشد. هیچ کس نمی‌تواند بدون اعتنا به احکام الهی و با عمل به نظر یا عقل خود راهی به سوی خدای تعالی داشته باشد.

نوع دیگر شرک که ممکن است دامنگیر مؤمنان شود، این است که کسی یا چیزی را چنان دوست بدارد که همه‌ی قلبش را فرا بگیرد به طوری که در همه حال، حتی در رکوع و سجود، آن کس یا آن چیز در نظرش آید. چنین نمازی باطل نیست و این شخص همراه مشرکان محشور نمی‌شود، ولی این دینداری برخلاف راهی است که قرآن نشان می‌دهد.

توضیح بیشتر: فرض کنید کسی همسر و فرزندش را بسیار دوست می‌دارد به طوری که اگر یکی از آنها را از دست بدهد، بر خدا می‌‌شورد و دیگر نماز هم نمی‌‌خواند. از اینجا معلوم می‌شود این همسر یا فرزند شریک خدا و بلکه مقدم بر خدا بوده است؛ چراکه همه‌ی دلش را دوستی آنها فرا گرفته بود یا مثلاً کسبش از رونق افتاد و بدهکاری بالا آورد، اگر خشمگین شود و به خدا اعتراض کند که چرا چنین شد؛ چرا دعاهای مرا اجابت نمی‌کنی! بعد هم بتدریج نمازهایش را رها ‌کرد، این علامت شرک است.

خدای تعالی در همین سوره توبه می‌ فرماید:

﴿قُلْ اِنْ كانَ آباؤكُمْ وَ أبْناؤكُمْ وَ اِخْوانُكُمْ وَ أزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأمْرِهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ﴾[1]

«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و بستگانتان و اموالى كه به دست آورده‌ايد و تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و خانه‌هاى دلخواهتان در نظر شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه خدا محبوب‌تر است، منتظر باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خدا هرگز فاسقان را هدايت نخواهد كرد.»

 

راهکار

اما چه باید کرد که به این روز نیفتاد و درمان این درد چیست؟ مبادا بعد از عمری خداپرستی متوجه شویم مشرک بودیم! مبادا ناگهان بفهمیم فرزند، مال، مقام و... را از خدای تعالی بیشتر دوست می‌داشتیم!

راه حل رهایی از این شرک، اول خواستن از خداست؛ یعنی بگوید خدایا تو مرا خلق کردی؛ هدایتم کردی ـ چون شخص مؤمن طبق فطرت اولیه حق را دنبال کرد، خداوند هم راه را نشانش داد ـ پس بگوید: خدایا مرا ثابت بدار در این که بفهمم غیر تو مؤثری نیست و نیز بگوید: خدایا کمک کن دوستی غیر تو در دلم نباشد.

خواستن از خدا، اولین و مهم‌ترین قدم در راه خلاصی از شرک و هدایت به توحید پروردگار است. بیشتر آیاتی که عبارت‌هایی نظیر «یَهدي مَنْ یَشاء وَ یُضِلُ مَنْ یَشاء» دارد، ناظر به خواست و اراده خود شخص است.

بعد از خواستن، خوب است انسان خود را در بوته آزمایش بگذارد. ‌اولین آزمایشی که در دسترس همه قرار دارد، نماز است. نماز، هم طاعت و عبادت خدای تعالی است و هم آزمایش درون. باید ببیند از اول «اﷲ اکبر» تا آخر سلام، چه چیزهایی در ذهنش می‌آید. باید توجه به خدای تعالی چنان باشد که هیچ چیز غیر از او در ذهن نیاید، جز همین کلمات نماز یا معانی آن.

در روایت است هر گاه كه بنده در موقع نماز رويش را از قبله به سوى ديگر متوجّه سازد، خداوند عزّ و جلّ او را ندا فرمايد كه اى بنده! به كه می‌‌نگرى كه از من برایت بهتر باشد؟ پس اگر سه بار اين عمل را تكرار كند و توجّه خود را به جاى ديگر معطوف دارد، خداوند عزّ و جلّ نظر خود را از او بگرداند و پس از آن هرگز به او نظر نکند (او را به خود واگذارد)[2].

امتحان دیگر، استقامت در سختی‌هاست. قرآن کریم می‌فرماید:

﴿وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأمْوالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ الَّذينَ اِذا أصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ﴾[3]

«و به يقين شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كم شدن اموال و جان‌ها و محصولات امتحان مى‌كنيم و صبر كنندگان را بشارت ده. آنان كه چون مصيبتى به ايشان رسد، گويند: ما از آنِ خداييم و به سوى او باز مى‌گرديم.»

این خیلی مهم است که در سختی‌ها و ناراحتی‌ها چه چیزی در دل انسان می‌آید؛ چه می‌‌گوید و چه در فکرش تجلی می‌کند.

شرک هم مثل همه‌ی صفات بد، باید از درون ما زائل شود! جز معصومین، همه گرفتار حیوانیت هستند و هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند از صفات بد مبراست. ممکن است بعضی صفات در طبع برخی به صورت خوب قرار داده شده باشد، اما باز هم صفات حیوانی وجود دارند که باید تبدیل شوند؛ یعنی باید «تهذیب» شد. شرک هم یکی از این صفات است.

مرتبه لطیف‌تر زوال شرک

شرک دیگری که اهل معرفت زوال آن را از خدا می‌خواهند، شرکی است که مانع توجه خاص و دائمی به خدای تعالی می‌‌شود.

این کار مشکلی است؛ شاید بتوان ساعاتی از شبانه روز بر آن تمرین کرد، اما توجه دائمی کار آسانی نیست و باید مراحلی را طی کرد تا رسید به این که «اینما تولوا فثم وجه اﷲ»؛ یعنی به هر جا رو کند وجه خدا را ببیند.

«وجه» یعنی آثار پروردگار؛ یعنی ظهور تجلی او. این دیدن به چشم دل است. این نیست که کوه و در و دشت را خدا ببیند. یک خدا بیشتر نیست، اما وجه او و ظهور او تمام عالم را پر کرده است.

شاید هر کسی طالب این مقام نباشد، ولی اگر کسی به راستی طالب شود، خداوند به او عنایت می‌کند و بتدریج برایش حاصل می‌شود. آرزویمان این است که خدای تعالی عنایت کند و چنین فهمی نصیب شود.

 

روایت

امام جواد علیه السلام می‌فرمایند:

«القَصْدُ اِلی اﷲِ بِالقلوب أبلَغُ مِن اِتعابِ الجوارح بِالأعمال»[4]

«آهنگ خدا کردن با قلب، رساننده‌تر به خداست تا در سختی قرار دادن اعضا و جوارح با اعمال.»

قصد یعنی نیت، تصمیم، طلب، همّ و غمّ. تصمیم و طلبی که از روح، باطن و حقیقت شخص ظاهر ‌شود، رساتر و رساننده‌تر به خداست از این که اعضا و جوارح را به سختی بیندازد.

ممکن است آدمی شب‌ها تا صبح عبادت کند؛ ‌قرآن بخواند؛ ‌نماز بخواند؛ روزها روزه بگیرد؛ ذکر بگوید و سال‌ها ریاضت بکشد، اما چیزی از معیت خدای تعالی نفهمد و حتی چه بسا بعد از چند سال زحمت و ریاضت، گرفتار عجب و غرور شده، بگوید: «مگر بهتر از من هم پیدا می‌شود؟» شاید این حرف برایش خوشایند نباشد، اما به هر حال در ذهنش می‌‌آید.

ولی آن فهم و قصد به سوی خداوند، فهمی است که هدف خلقت است؛ یعنی می‌‌فهمد در برابر خدا هیچ مطلق است و هیچ ندارد. این یک واقعیت است؛ هیچ چیز ما، مال خودمان نیست؛ از بدن، روح، نفس و... این را باید فهمید! این که بگوییم و تکرار کنیم، فهمی که ظهور داشته باشد، نمی‌‌شود؛ لذا دست آخر می‌‌گوید «خودم». اگر ریاستی پیش آید و عده‌ای اطرافش را گرفتند یا پول زیادی گیرش آمد، خودش را می‌‌بیند و به پول و مقامش می‌چسبد.

بنابراین از همه‌ی اعمال بهتر «فهم» است. نماز، روزه و اعمال صالح، همه خوبند؛ حرفی در لزوم واجبات و مستحبات نیست، اما باید متوجه بود بهره‌ای که از همه‌ی این‌ها باید نصیب شود، فهم است؛ یعنی در اثر این اعمال بتدریج بفهمد که چیزی ندارد. اگر امتحانات را به خوبی از سر بگذراند، معلوم می‌‌شود قصد واقعی داشته، با «قلب» متوجه خدا شده است یعنی خواسته ملتفت شود.

 

[1] ـ توبه، 24.

[2] ـ من لا يحضره الفقيه، ‏1، 303.

[3] ـ بقره، ۱۵۵ و ۱۵۶.

[4] ـ منتهی الآمال.

 


 
تمامی حقـوق نزد پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا محفوظ می باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید